از كار ابايي نداشت. در زمان تحصيل مدتي پستچي بود. نامهرساني خوابگاه را قبول كرده بود. از همان اول خرجش را از گردن پدر برداشت. حتي اگر توي فضاي شوخ خوابگاه بهش ميگفتند «پت پستچي»، فقط ميخنديد! استقلال مالي برايش اينقدر مهم بود.
همسرش تعريف ميكرد: «دو تا چيز را خوب بلد بود. يكي كادو خريدن، يكي گل خريدن. به وقت ميگرفت. بجا هديه ميداد. هميشه هم اصل بر غافلگيري بود. از ميان گلها، مريم ميگرفت. آن هم يك شاخه. از ميان كادوها هم اولويت بر چيزهايي بود كه نياز داشتم كه كاربردي و راست كار بود. حتي اگر در موردش هيچ حرفي نزده بودم، باز هم خوب انتخابگري بود. آخرين هديهاش هم يك ساعت مچي بود. ساعتي به سليقه خودش، به پسند من.»
شهيد مصطفي احمدي روشن