شكي نيست كه عاليترين، جامعترين و مفيدترين راهنماي جامعه اسلامي قرآن كريم است. اين كتاب مايه احكام و دستورات فقهي، اخلاقي و فرهنگي مسلمانان است و بسان نورافكن الهي ميتواند سراسر جامعه اسلامي را هميشه درخشنده و روشن نگه دارد كه لكهاي از تاريكي در آن مشاهده نشود، اما دريغا اين هبه عظيم الهي فقط بر محور زبانها ميگردد و نفوذ نام قرآن قلبها را فرا گرفته و درونش كه سرشار از الفاظ و معاني درخشنده و حكمتهاي بازدارنده است، سر به مُهر و بكر مانده است. همانطوري كه جامعه روي گنجهاي زرد و سياه گرسنه ميخوابد از نظر معنوي همراه و همجوار با اين رحمت وسيع الهي است، اما از آن همه هدايتها، راهنماييها و راهگشاييهاي قرآن هيچ بهرهاي ندارد.
نميدانم اينكه بر قرآن تكيه ميكنيم كه در برابر دشمن بايستيم با چه حربه معنوي قرآن ميتوانيم بر دشمن فائق آييم؟ اسلام به شكل ناب در ميآيد، وقتي همه دانش و دستورات قرآن در جان مسلمانان جا گرفته باشد كه در تاريخ ميبينيم مسلمانان صدر اسلام كه قرآن در فهم و ايمان آنها جا داشت چگونه فرمان اين كتاب «سِيرُواْ فِي الأَرْضِ»(1) راههاي مشكل و صعبالعبور را تا آفريقا، انگلستان، هند، فرانسه و اسپانيا فتح و روش نامطلوب آنها را در بهداشت، فرهنگ و مسائل اجتماعي حذف كردند، آموزههاي رشددهنده را رواج دادند، زيرا مايه قرآني داشتند و ايمان به خدا، تكيه بر سراي ديگر و نهادن جان بر كف اخلاص موجب پيروزي بود، اما آيا اكنون خواندن، تجويد مطوّل، تذهيب و تجليل ميتواند ما را پيروز و سعادتمند كند؟
وحدتي كه قرآن به آن دعوت ميكند كه در آن صورت پنجههاي آهنين مسلمين درهم جوش خورده است و وحدت افكار حاكميت دارد و گامها بر ركاب و اميد پيروزي هست، اما ضد وحدت، تفرق و از هم گسيختگي ما بهواسطه فاصله از پندها و حكمتهاي قرآن چنان زمينه را براي تطاول دشمن فراهم كرده است كه با خود فكر ميكند نيازي به اسلحههاي ويرانگر و نابودكننده ندارد، اسرائيل كه به فلسطين حمله كرد، با هيچگونه مقاومتي از جانب كشورهاي اسلامي مواجه نشد. در يورش امريكا به عراق نيز خيزش و ايستادگي از طرف مسلمانان مشاهده نشد و تنها به محكوم كردن قناعت شد، در صورتي كه قرآن به صراحت ميفرمايد:«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاء مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَتُرِيدُونَ أَن تَجْعَلُواْ لِلّهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَانًا مُّبِينًا»(2) يا «فَكُّ رَقَبَه»(3) يعني باز كردن زنجير اسارت از گردن مسلماناني كه توسط قدرتمندان اسير شدهاند. بر هر مسلماني واجب است و حتي بر نماز تقدم دارد، زيرا با سيطره زورمداران بيدين نماز هم در خطر است. با عنايت به اين آموزههاي گرانسنگ و فاصله آن با واقعيتهاي اجتماعي جوامع اسلامي در مييابيم كه چقدر از سرچشمههاي اصيل مكتب به دور افتادهايم.
امام علي(ع) در نهجالبلاغه شريف ميفرمايد: «زماني خواهد آمد كه در آن هيچ متاعي بيرونقتر از قرآن نيست ـ زمان ما مصداق آن است ـ يعني هنگامي كه قرآن تحريف و مقاصد شخصي در آن دخيل و از قرآن به عنوان ابزاري براي مقاصد سوء ديگران استفاده شود. در اين زمان است كه كساني كه با قرآن آشنايي دارند آن را رها ميكنند و به دنبال كار ديگري ميروند.» (4)
امروزه درباره اين كتاب هدايتبخش اعمالي صورت ميگيرد كه لازم است، اما ثمربخش نيست. واداشتن كودكان كم سن و سال به حفظ و قرائت قرآن به شكل طوطيوار و تجليل از آنها، كثرت مجالس قرآن و تكيه مبالغهآميز بر تجويد طويل و صوت زيبا و اطوارهاي نامتجانس، مسابقه، جايزه و... از آن جمله است.
«من و تو از پي كشف حقيقت آمدهايم/ از اين مسابقه مقصود كامراني نيست»(5)
و چنين است كه نتوانستهايم در سايه هدايت قرآن هيچگونه تغييري در نابسامانيهاي جوامع خويش بدهيم. هم اكنون نيز ميتوان براي شروع اولين گامها مفسران برجسته با اطلاعات كافي و آشنا به زمانه خويش در مساجد هر محل حضور يابند و هر روز قسمتي از قرآن را به زباني روشن، جذاب و قابل فهم زمانه تفسير كنند و بسان برنامه سوادآموزي در قالب برنامهاي مدون و منظم عمل شود، زيرا در عصر انفجار اطلاعات، وجود جنبشهاي فكري عصر ما، تعامل انديشههاي گوناگون عصر جهاني شدن و سيطره فرهنگي غرب همه ارجاعات مذهبي، بومي و ويژگيهاي نژادي و قومي را به چالش ميكشد، سرانجام به استحاله ميبرد و بسياري افكار و اذهان نسل جوان را مسحور خويش ميكند.
واكاوي هويت مذهبي و پناه بردن به منبع عظيم قرآن فهم عصري آن، كاوش در معاني بلند و پاسخ خواستن به نيازهاي زمانه از قرآن ميتواند همچون ريسماني محكم ما را از چنگال انحطاط و ابتذال نجات بخشد، به اميد آن روز.
«وَ لاَ تَهِنُوا وَ لاَ تَحْزَنُوا وَ أَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ»(6) سست نشويد و اندوهگين نباشيد و شما برتريد اگر مؤمن هستيد.
پينوشتها در سرويس تاريخ روزنامه موجود است.