حاشيهاي بر اثر ملخص خاطرات مرحوم حجتالاسلام فلسفي
علياكبر نيكزاد
تبليغ در اسلام دعوت به پيام آسماني است كه ريشه در فطرت انساني دارد و در جهت رهايي ابناي بشر از بندگي نفس و بردگي زر، زور و تزوير است. ابلاغ و بيان آرمانهاي حياتبخش الهي كه انبيا(ع) حامل آن بودند. اسلام در نظام تبليغي خويش ضمن بهرهگيري از شيوههاي مختلف تبليغ از خطابه و منبر بهره مضاعفي گرفته و براي آن موقعيت ممتازي قائل شده تا جايي كه خطابه از اجزاي فرايض ديني اسلام برشمرده شده و وجود دو خطبه در نماز جمعه بهجاي دو ركعت نماز بيانگر جايگاه رفيع آن است كه نمازگزاران جمعه بايد شرايط حضور و استماع سخنان خطيب را رعايت كنند. اسلام يگانه ديني است كه با عنايت دقيق به سخن و سخنران (خطابه و خطيب) موجب تحولات بزرگي در اين فن شده و به تحولات عظيم فكري، اجتماعي و سياسي با بهرهگيري از خطابههاي غني دست يازيده و بر بايستههاي آن تأكيد كرده است.
خطيب بايد موعظه و با بهرهگيري از هنر سخن، مردم را به طاعت خدا ترغيب و از معصيت خدا دور و با بيان مصالح دين و دنيايشان جامعه ديني را آگاه كند و آنها را از آنچه در اطراف امت اسلامي و جهان از تحولات سياسي، اقتصادي و فرهنگي ميگذرد و پيامدهاي خوب و بد آن باخبر كند. خلاصه خطيب با كسب صلاحيتهاي لازم علمي و عملي نسبت به دين و دنياي مردم در واقع سخنگوي اسلام و امت اسلامي است و ميتواند در هر عصري پرچمدار مبارزه با ظلم، بيعدالتي، جهل، فقر و توسعه آگاهي و بيداري جامعه و امت اسلامي باشد و اين رسالتي بس سنگين و درخور عنايت ويژه است. با عنايت به اهميتي كه اسلام براي خطابه قائل شده است و كاركرد عظيم و گسترده آن در توسعه و تعميق انديشه و باورهاي ديني در طول تاريخ و تأثير جدي و انكارناپذير آن در مراحل شكلگيري و دوران تثبيت و حاكميت انقلاب اسلامي، لزوم پشتيباني امر تبليغ با تحقيق، بررسي و پژوهشهاي كاربردي و ضرورت بازنگري و همانديشي در مورد بايستههاي تبليغ و خطابههاي ديني در عصر حاضر و توانايي و كاركردهاي آن را مبرهن ميكند، بهويژه در اين برهه از تاريخ انقلاب اسلامي كه جامعه ديني ما در معرض وزش انديشهها، باورها و مباحث جديد و تازه كلامي و معرفتشناسي ديني است و بيش از همه حوزههاي علميه، دستگاهها و برنامهريزان نظام تبليغي كشورند كه بايد با بهرهگيري از تحقيق و پژوهش مستمر به تبيين جديدي از جايگاه تبليغ در نظام حوزوي و جامعه ديني ما بپردازند.
برگزاري «اجلاس حوزه و تبليغ» پاسخي بود به ضرورت و نياز فوق كه به منظور گراميداشت يكصدمين سالگرد تولد حضرت امام(ره) و بزرگداشت اولين سالگرد زندهياد خطيب شهير حجتالاسلام والمسلمين مرحوم فلسفي به صورت مشترك توسط سازمان تبليغات اسلامي، مديريت حوزه علميه قم و دفتر تبليغات اسلامي در روزهاي چهارشنبه و پنجشنبه دهم و يازدهم آذرماه 78 برابر با 22 و 23 شعبانالمعظم 1420 برگزارشد. هدف ما اين بود كه با برگزاري اين همايش با بهرهگيري از آرمانهاي حضرت امام(ره) در سالي كه منتسب به آن حضرت است، در تجليل از خطيبي نستوه و توانا حجتالاسلام والمسلمين مرحوم فلسفي كه خطبهها و سخنرانيهاي ماندگار او در عرصههاي مختلف اعتقادي، اجتماعي، سياسي، اخلاقي و تربيتي از او يك شخصيت ذو ابعاد و برخوردار از ويژگيها و صلاحيتهاي لازم و الگويي مناسب براي فضلا و خطبا ساخته است، آغازي باشد براي بهرهگيري از امر پژوهش و تحقيق در جهت تجديد حيات اين سنت حسنه و تربيت خطبا و مبلغان ارزشمندي كه زينت دين و موجب عزت مسلمين هستند.
اثري كه از آن سخن ميرود، ملخصي از كتاب ارزشمند «خاطرات و مبارزات حجتالاسلام فلسفي» است و شامل مجموعه خاطرات تبليغي ايشان است كه در طول حيات فرهنگي و تبليغ خويش به يادگار گذاشته و صرفاً ناظر به نكتهها و تجربياتي است كه از آن مرحوم در باب خطابه و منبر به يادگار مانده است. لذا به اين جهت نام اين مجموعه را «خاطرات و خطرات فلسفي در عرصه خطابه و منبر» ناميديم. اميد است اين نوشته مورد توجه خطباي ارزشمند، طلاب و فضلاي گرامي و تجربيات تبليغي آن مرحوم چون سرمايهاي گرانقدر مورد بهرهبرداري اين عزيزان قرار بگيرد.
«باستان گرايي در تاريخ معاصر ايران»
به روايت يك اثر نوانتشار
رضا بيگدلو
باستانگرايي پديدهاي است كه از اواخر دوران قاجار در عرصه فرهنگ، اجتماع و سياست جامعه ايراني پديدار شد و طي چندين دهه به عنوان يكي از چالشهاي مهم فكري و فرهنگي جامعه ايراني ذهن بسياري از روشنفكران، نويسندگان، اديبان، روزنامهنگاران و سياستمداران را به خود مشغول كرده است. بررسي علل به وجود آمدن اين پديده و ريشههاي فكري سياسي و اجتماعي آن و نيز چگونگي سير آن در مراحل زماني موضوع اثري است كه از آن سخن ميرود. با اينكه اين موضوع بيشتر در حيطه فرهنگي قرار دارد تا سياست و قبل از آنكه يك جريان تاريخي صرف محسوب شود گرايشي در عرصه فرهنگ و اجتماع است، اما تأثير تاريخي و سياسي قابل توجهي داشته و تاريخ قبل از هر چيز سير انديشهها، تحولات و تطور آن است. باستانگرايي به عنوان يك پديده مهم فكري، فرهنگي، اجتماعي و سياسي آنقدر كه سزاوار است بررسي و تحليل نشده و علل به وجود آمدن و زمينههاي مختلف آن چندان مورد توجه قرار نگرفته است. با توجه به اهميت موضوع و جاي خالي پژوهشهاي مستند تاريخي در اين زمينه در اين كتاب به بررسي آن پرداختهايم. محدوده زماني بررسي از دوره ناصري يعني زماني كه اولين زمزمههاي اين جريان شروع شد، تا اواخر دوره رضاشاه را دربرميگيرد. البته اين جريان در دوره پهلوي دوم ادامه يافت و به اوج خود كه همان جشنهاي 2500 ساله باشد منتهي ميشود كه اميد است پژوهشگران ديگر بدان بپردازند. اين كتاب در سه بخش تنظيم شده است. بخش اول در علل باستانگرايي كه اولين فصل آن به جريان پيجويي علت عقبماندگي ايران از علم و تمدن جهاني توسط روشنفكران اختصاص داده شده است كه ميتوان همين جريان را زمينه و علت اجتماعي و ذهني اين پديده محسوب كرد. نيز به مسائلي كه افكار روشنفكران ايراني در برخورد با تمدن غربي متوجه آنها شده و به بررسي انديشه سه تن از پايهگذاران و تئوريسينهاي باستانگرايي پرداخته شده است. در فصل دوم به تأثيرات غرب و تحولات آن بهويژه رنسانس بر اين گرايش ايرانيان به تاريخ باستان خويش اشاره شده است و فصل سوم به ناسيوناليسم و رابطه آن با باستانگرايي اختصاص دارد و نيز اين بحث كه چگونه اين ايده اروپايي هنگامي كه وارد ايران شد، يكي از علتهاي گرايش ايرانيان به مقطعي از تاريخ خويش شد. فصل چهارم به بررسي شرقشناسي، مباني آن و تأثيراتي كه بر گرايش ايرانيان به تاريخ قبل از اسلام خويش گذاشته است، ميپردازد. در بخش دوم سير جريان باستانگرايي و مراحلي كه از آنها عبور كرده بررسي شده است و شخصيتهاي مهم و نيز مجلات و روزنامههايي را كه در راستاي اين جريان گام برداشته معرفي شدهاند. در معرفي شخصيتها و روزنامهها و مراحل روند باستانگرايي سعي بر آن بوده است كه به ترتيب و توالي مراحل زماني توجه شود و شعرا، نويسندگان و نشريات به تفكيك ذكر نشدهاند. مهمترين هدف از اين كار سعي در ارائه تصويري روشنتر و نشان دادن تحولات اين جريان در مراحل مختلف و معرفي هر شخصيت و مجلهاي حتيالامكان در فضاي زماني و مكاني خاص خودش بود.