در اين چند سال عمري كه از خدا گرفتهام عمده كارهاي خوبي كه براي دوستان چندين ساله و صميميام انجام دادهام و در مشكلات زندگي همراهشان بودهام نتيجه جواب خوبيهايم، معكوس پيشبينيام از آب درآمده است. در اينجا يعني اشتباه از خودم بوده يا واقعاً دورهاي ديگر فرارسيده است كه اعتماد را نميتوان در دوستان جستوجو كرد. نظر اطرافيان را ميپرسم. قريب به اتفاق ميگويند؛ «تو اين دوره زمونه خوبي به كسي نيومده» همين كه گره از مشكلاتشان باز كردي تو را فراموش ميكنند و انگار نه انگار كه روزي شما دوست صميمياش بودي و برخي بر اين نظرند كه جواب خوبيها و محبتهايت را بالاخره ميگيري كما اينكه به مدت زمان طولاني بينجامد.
براي شما هم بايد از اين قبيل مسائل حداقل يكبار پيش آمده باشد كه ميخواهي دست يك نفر را بگيري ولي پيشينه اطرافيان و دوستان خود را ميبيني و از تصميمت براي كمك و ياري دست ميكشي يا اينكه به ياري دوستان و آشنايان خود شتافتهاي ولي جواب اين نيكوكاري و اعتماد را نگرفتهاي. اگر عمق مسئله را موشكافي كنيم به طور كلي دو عامل مستقل در اين مبحث ورود پيدا ميكند. اول اينكه مشكل از خودمان بوده كه بدون مشورت و تفكر به ديگران كمك كردهايم و دوم اينكه طرف مقابل را به طور كامل و مشخصي نشناختهايم و عجولانه تصميم گرفتهايم. با اين وجود بيشترين سهم از اين دسته مسائل به علم روانشناختي اطرافيان مربوط ميشود كه نمونه بارز آن به حس اعتمادي برميگردد كه به طرف مقابلمان داريم و هر كاري را برايش انجام ميدهيم.
اعتماد متقابل افراد دستخوش تغييرات عصر نوين
با توجه به پيچيدگي در نوع زندگي انسانها و تعامل در ارتباط نوين به همان ميزان شناخت كامل يك فرد به عنوان يك انسان اجتماعي، متدين و قابلاعتماد دستنيافتني و مشكل شده است و از آن زندگي چندين سال پيش كه اجداد ما داشتهاند و اعتمادي كه در خانوادههايشان موج ميزد مثل اينكه خبر چنداني نيست. واقعاً چه تحولي در زندگي ما به وجود آمده است كه بسياري از مردم نسبت به يكديگر شك و بياعتمادي دارند؟
طبق آماري كه در زمينه پروندههاي قضايي- حقوقي در دادگاهها وجود دارد درصد قابل توجهي از اين پروندهها به اعتماد افراد به يكديگر مربوط ميشود كه اين اعتماد نادرست، باعث به وجود آمدن مشكلات عديدهاي در خانوادهها و زندگي روزمرهشان شده است كه خود اين مسئله نياز به آسيبشناسي دارد.
رفتارهاي نهادينه شده و اعتماد بيپشتوانه
عامل ديگري كه زمينهساز اعتماد بيپشتوانه در خانوادههاي امروزي شده است به رفتار نهادينه شده فرد اطلاق ميشود، بر اين اساس فرد به هرگونه نياز اطرافيان خود «نه» نميگويد و از كودكي به خودش قبولانده است كه نميتواند در مقابل درخواست هر نوع كمكي به راحتي جواب منفي بدهد و در صورت دادن جواب منفي عذاب وجدان ميگيرد.
اعتماد؛ زير بناي بهداشت رواني خانوادهها
واقعاً شهروندان ما تا چه ميزان به هم اطمينان دارند؟ در يك خانواده، افراد در آن خانواده تا چه حد مورد اعتماد هم هستند؟ اعتماد افراد خانواده به هم، يكي از اركان بهداشت رواني است. وقتي نوجوان يا جواني در خانواده خود فرد مطمئني براي خود پيدا نميكند تا با او روابط نزديك و صميمي داشته باشد ناخودآگاه از خانواده دور شده و به دامان دوستان و غريبهها ميافتد. عدم درك متقابل در اعضاي خانواده تا جايي پيش ميرود كه افراد در كانون خانواده حتي سر مسائل جزئي به افراد بيرون از خانواده اعتماد كرده و سفره دل را نزد ديگران باز ميكنند و اين طيف از افراد اگر به تور افراد ناباب بخورند آسيبهاي جبرانناپذيري خواهند ديد. گسستهشدن تعاملات در اعضاي خانواده، از هم گسيختگي و تكهتكه شدن روابط اجتماعي در زندگي را به بار ميآورد و تعاملات سالم و مثبت اجتماعي از جمله اعتماد متقابل، مشورت، همكاري و. . . كمرنگ ميشود.
در اين راستا بايد در مورد آدمهايي كه در دايره ارتباط شما هستند بيشتر اطلاعات داشته باشيد. بايد ببينيد ديگران چه نوع رفتاري از خودشان بروز ميدهند و طريقه رفتار و برخورد آنان با ديگران را در نظر بگيريد. ناگفته نماند در طول زندگي، خيلي وقتها آدمهايي ميآيند كه از اعتمادمان سوءاستفاده ميكنند و اين مسئله عميقاً احساسات ما را جريحهدار كرده و اعتماد كردن دوباره به بقيه افراد را برايمان سخت ميكند و حس اعتماد جاي خود را به بياعتمادي ميدهد. فرصت دادن به افراد در تعاملات اجتماعي حداقل يكبار ميتواند اعتمادسازي كند. با دادن زمان به افراد به تدريج رفتارها و عكسالعملهايي كه برايتان مبهم بوده ملموستر جلوه مينمايد. گفتوگوي متعارف و اصولي با ديگران ميتواند گستره اعتماد را در زندگي فراهم كند. طرز بيان كلمات و جملههايي متناسب با شخصيت طرف مقابل موجب ميشود در تعامل اجتماعي فرد مورد نظر اعتماد به وجود بيايد و از آن پس فرد به شما اعتماد كرده و دلمشغولي و مشكلات خود را با شما در ميان بگذارد.
احساسات و عواطف افراد زمينهساز اعتمادسازي
شناسايي احساسات، عواطف و اميال افراد، زمينهساز روابط اجتماعي سالم و پايدار و بالطبع اعتماد متقابل در روند زندگي ميشود. دانستن اينكه چه عواملي احساس و عواطف طرف مقابل را به انگيزش وا ميدارد و از منابع اين اميال دروني رفتار نهادينه شده خود را بروز ميدهد. با علم بر اين آگاهي شما ميتوانيد بر طبق نياز احساسي و عاطفي متناسب با افراد، رفتارها و كنشهاي متقابل و شناخته شدهاي در تعاملات اجتماعي داشته باشيد و به موازات آن فرد طرف مقابل به راحتي اعتمادسازي را در شخصيت خود نشان ميدهد و دايره ارتباط و تعامل برحسب اعتماد گسترش پيدا ميكند. مدنظر قرار دادن طريقه رفتار و برخورد افراد با ديگران در اجتماع ميتواند فاكتور بسيار مهمي در اعتمادسازي انسانها در تعاملات اجتماعي باشد. نوع كنشهاي اجتماعي افراد در مناسبتهاي اجتماعي مختلف نمايشگر ويژگيهاي شخصيتي بارز افراد مانند ايثار، فداكاري، اعتماد و مشورت است. بدين ترتيب اعتمادسازي در عرصه جامعه به سهولت انجام ميگيرد.
افراد خودمحور بياعتمادي را گسترش ميدهند
دوري كردن از آدمهاي خودمحور ميتواند در شناسايي افراد براي اعتمادسازي مؤثر باشد. افرد خودمحور آن دسته از آدمهايي هستند كه در ارتباطات اجتماعي تا به حال زحمت فكر كردن به نيازهاي ديگران را به خود ندادهاند. بالطبع افرادي كه در تعاملات اجتماعي نسبت به همنوعان خود در مشكلات زندگيشان بياعتماد هستند انسانهاي قابل اعتمادي در جامعه به شمار نميآيند و تمام اهداف افراد خودمحور و تكرو ناشي از منافع شخصي است و حس مشورت، همدردي و نوعدوستي اندكي در خصوصيات رفتاري اين طيف از افراد ديده نميشود. با تمام اين تفاسير برداشت از قابل اعتماد بودن افراد در طول زندگي روزمره زماني مورد قبول قرار ميگيرد كه خودمان در جامعه فرد قابل اعتمادي براي افراد در دايره ارتباط تعاملي باشيم. نبايد از اين نكته غافل شويم كه اعتماد داشتن به ديگران موجب ميشود واكنشها و رفتارهاي ما جنبه حمايتي و پاداش بخش پيدا كند و اينجا رابطه اعتماد و احساس امنيت در روابط اجتماعي نمايان ميشود. پذيرش خودمان و توانايي بالقوهاي كه داريم گامي مهم در برقراري ارتباطات توأم با اعتماد به ديگران است. در صورتي كه ما وقتي به هويت خود نامطمئن هستيم در نتيجه نميتوانيم خودمان را در جامعه پذيرا باشيم، بر اين اساس هويتسازي از طريق الگوهاي فرهنگي ميتواند راه چارهاي براي برقراري ارتباط با ديگران از روي اعتماد متقابل باشد. اعتماد افراد جامعه به همديگر در زندگي روزمره در نهايت منجر به هموارسازي مسير مشورت، همكاري و مشاركت در بين افراد اجتماع ميشود.