دختر و پسر در ايران از ابتداي تحصيل تا پايان دوره مدرسه در تفكيك جنسيتي مطلق درس ميخوانند و با توجه به آفتهاي موجود در خوراك محتوايي موجود در دروس اين دوره، نه تنها نگاه درستي نسبت به جنس مخالف پيدا نميكنند، بلكه اساساً نگاهي نسبت به اين موضوع پيدا نميكنند! و تنها تصور آنها محدود ميشود به اقوام و خانواده خود يا تصور تجربي كه آنها با آزمون و خطاي كنجكاوانه خود در نوجواني دشت كردهاند.
نوجوان با اين وضعيت بزرگ و بالغ ميشود. احساسات و عواطف از يكسو و غريزه و شرايط جسماني از سوي ديگر به او براي تجربه جنس مخالف فشار ميآورد و او با انبوه معضلات معظم فرهنگي معيشتي حاضر در جامعه نه تنها نميتواند ازدواج كند، بلكه در بسياري اوقات حتي دغدغه ازدواج در سن مناسب نيز برايش به وجود نميآيد و نوجوان كه حالا چند سال از بلوغش نيز گذشته، با تلنباري از عاطفه و نياز پا به ميداني مختلط به نام دانشگاه ميگذارد. دانشگاهي كه باز به خاطر بيتدبيري مسئولان امر در تمام اين سالها، دانشجو را از شهر و ديار و خانواده خود دور كرده و او را وارد دنياي جديد و غريبي به نام دانشگاه و فضاي خاصي به نام خوابگاه ميكند و براي دانشجو، فارغ از فشار طبيعي تطبيق با شرايط جديد، فشار عظيمي را براي تطبيق با محيط جديد نيز به وجود ميآورد؛ تلنبار عاطفه، احساس، غربت، غريزه و...
با اين اوصاف، عجيب نيست اگر اولين نكتهاي كه براي دانشجو به چشم ميآيد، اختلاط كلاسها باشد و نيم نگاهي كه ناخودآگاه به آن سوي كلاس روانه ميشود و دغدغه «خوب ديده شدني» كه خواه ناخواه وجود دانشجو را فرا ميگيرد.
اوضاع خوب نيست! اين را ميشود از تغيير و تحولهاي محسوس برخي دانشجوها از ترم يك تا ترم سه دريافت. دانشگاه كم نديده دانشجوياني را كه در اوج سادگي از شهري ديگر وارد دانشگاه شدهاند و بعد از كمتر از يك سال با ظاهري كاملاً مدرن شده(!)، تفكراتي روشنفكر مآب و دغدغههايي كاملاً متفاوت و غالباً سكولارزده به شهر خود برميگردند! دليل هم روشن است؛ تمام نيازهايي كه نه درباره آن آموزشي داده شده و نه بدان پاسخي، به يكباره در محيط آزادي به نام دانشگاه عصيان كرده و وضعيت ميشود ايني كه دربارهاش صحبت كرديم. در يك كلام چكيده اينها ميشود عصارهاي به نام «جوگيري»! حالا تصور كنيد در چنين شرايطي برخي از دانشجويان هستند كه با دغدغههايي پاك و آرماني وارد تشكلهاي دانشجويي ميشوند و ميخواهند فعاليت دانشجويي كنند آن هم در فضايي كه عمدتاً نظارت كمتري بر آن است و آن هم مختلط.
صادق باشيم. در شرايط فعلي كه ازدواج در سنين دانشجويي اصلاً راحت نيست و شرايط دانشگاه هم بيش از هرچيز موجب درگير شدن فكر دانشجوها به هم دانشگاهيهاي جنس مخالف ميشود و در شرايطي كه دانشگاه بدون آنكه بخواهد، كمر به منحط كردن دانشجوها به لحاظ عاطفي و ذهني بسته، فعاليت كردن بدون آسيب و بدون ناهنجاري دانشجوها در حوزههاي مختلف واقعاً كار سختي به حساب ميآيد. دانشجوهايي كه پيش از ورود به دانشگاه آموزشي درباره جنس مخالفشان نياموختهاند، ياد نگرفتهاند كه با جنس مخالفشان چگونه برخورد كنند و از طرفي هم در اوج نياز به جنس مخالف هم هستند، بايد اعتقادات خيلي قدرتمند و ايمان كاملي داشته باشند كه به اصطلاح خود دانشجوها در لابه لاي اين فعاليتها «چپ نكنند» و اسير احساسات و نيازهاي خود نشوند و اين نيازهايشان از طرقي مانند تغيير عمده عقايد و عصيان اعتقادي يا پديدههايي مانند دوست دختري و دوست پسري يا... بروز نكند. به خصوص در فعاليتهايي كه لازمه آن در اكثر اوقات شرايط فعلي اختلاط است و رودررويي دختر و پسرهاي مجرد جوان.
بايد اقرار كنيم با اين همه معضل و مشكل و صد البته برخي چيزهاي ديگري كه جاي گفتن ندارد و همه ميدانيم، دخترها و پسرهاي فعال دانشجويي بايد خيلي مراقب خودشان باشند كه چشم وا نكنند و ببينند اسير نگاهي شدهاند و قس علي هذا!
در اين سالهاي اخير، دانشگاه در ايران به خود كم نديده پسرهايي كه از روي يك جزوه و دستخط قشنگ آن دل دادهاند و اسير چشم آهويي شدهاند! يا دختراني كه اسير ظاهر مردانه و گيراي فلان پسر همكلاسي شدهاند و دلشان خواسته كه هم او سوار بر اسب سپيد بيايد و اين دختر را ببرد به كاخ خوشبختي...! آخرش هم نه آن شير توانسته آهو را بهدست آورد و نه آن سوار سپيدپوش آن دختر را به كاخ آرزو برده. تنها چيزي كه مانده حسرت است و يك دنيا احساسي كه اين وسط به ناحق خرج شده و هر دانشجويي كه اين خطها را بخواند ميداند كه اگر چشم دختري براي پسري نازك نشود و...، اين دلدادگيهاي از سر احساس بسيار كمتر از حال حاضر ميشود. قديميها راست گفتهاند كه اگر كششي از جانب دختر نباشد، بعيد است كه پسر هوايي شود!
اين ماجرا دقيقاً درباره فعالان دانشجويي هم صدق ميكند. عرصه فعاليت دانشجويي بهرغم آنكه در اكثر اوقات بدون منفعت مادي خاصي است و صرفاً به خاطر علاقه و دلسوزي دانشجوها شكل ميگيرد، گاهي اما اسير همين ماجراها ميشود و چشم كه باز ميكنيم ميبينيم آخر سال مسئول فلان تشكل با معاون خودش كه از قضا خانم است وصلت كردهاند، البته در بهترين حالت ممكن!
به هر حال آنچه در رابطه با دختران پاك دانشجو مطرح است، آن است كه حضور آنها به خاطر فطرت پاك و احساسيشان بيش از پسران حساسيت دارد، چراكه دخترها بيشتر در مظان آسيب هستند و بيشتر ممكن است از ناهنجاريهاي موجود در فضاي دانشجويي آسيب ببينند. تا جايي كه شايد بشود گفت اگر دختر دانشجو وارد گود فعاليت دانشجويي نشود، بهتر از آن است كه وارد شود و به ناحق دل از كسي ببرد يا دل به كسي ببندد؛ دلبستگيهايي از سر احساس محض!
صدالبته در آخر بايد اشاره كنيم به دختران و پسراني كه با رعايت كامل حريم يكديگر، بدون آنكه جز بر ضرورت با هم به گفتوگو بنشينند در كنار هم فعاليت ميكنند و فعاليتهاي بيحاشيهشان چيزي نيست جز تجربههايي مثبت و توفيقاتي ناب در عرصه دانشجويي. بايد اذعان كنيم كه اين دانشجويان شايسته تقديرند و به احترامشان بايد ايستاد و كلاه از سر برداشت.