کد خبر: 720128
تاریخ انتشار: ۰۴ خرداد ۱۳۹۴ - ۱۵:۵۴
نظري بر اثر «خاطرات من» نوشته سرهنگ بازنشسته حسينقلي سررشته
شاهد توحيدي

اثر تاريخي «خاطرات من» نوشته سرهنگ بازنشسته حسينقلي سررشته، از منابع خواندني تاريخي در شناخت وقايع و رويدادهاي واپسين ماه‌هاي زمامداري دكتر محمدمصدق به شمار مي‌رود. وي كه در آن دوره، در واحد ركن 2 ارتش مشغول به خدمت بوده، از وقايعي چون رويدادهاي 9 اسفند1332، ربودن و قتل تيمسار محمود افشارطوس و نيز رخداد28 مرداد1332 خاطراتي خواندني را به اهل پژوهش عرضه داشته است. اين خاطرات كه تنها يك بار و در سال 1367 انتشار يافت، در ميان اهل نظر و ديگر شهود آن وقايع تاريخي، بحث‌هاي زيادي برانگيخت و به طور مشخص منتهي به اظهار نظر دكتر غلامحسين صديقي، وزير كشور دولت مصدق گشت. سرهنگ سررشته در مقدمه خاطرات خود نوشته است: «من، سرهنگ بازنشسته حسينقلي سررشته، در طول مدتي كه در خدمت ارتش بودم، كارهايي را كه در هر هفته انجام مي‌دادم در دفتري يادداشت مي‌كردم. پس از كودتاي 28 مرداد 1332 و زنداني شدنم يادداشت‌ها را كه شامل بسياري از مطالب ناگفته سال‌هاي 1310 تا 1334 است، حدود 25 سال مخفي كردم. پس از انقراض سلطنت پهلوي و تشكيل جمهوري اسلامي با مطالعه كتاب‌هاي «توطئه ربودن و قتل سرتيپ افشارطوس»(1) نوشته آقاي محمد تركمان، «جنبش ملي شدن صنعت نفت»(2) نوشته آقاي سرهنگ غلامرضا نجاتي و «خاطرات سياسي و نظامي»(3) سرهنگ ستاد غلامرضا مصور رحماني متوجه شدم بعضي مطالبي كه در اين كتاب‌ها نوشته شده‌اند با واقعيت تطبيق ندارد. از آنجا كه نويسندگان محترم اين سه كتاب نيز درخواست كرده بودند كساني كه شاهد و ناظر وقايع سال‌هاي 1331 و 1332 بوده‌اند، اطلاعات و مشاهداتشان را منتشر سازند تا پرده از روي حقايق كنار رود، تحريف‌ها برملا و دروغ‌ها آشكار شوند، در صدد برآمدم به سراغ آن يادداشت‌ها بروم و به كمك حافظه خود و دوستاني كه از آن وقايع خاطراتي دارند و با استفاده از كتاب‌هاي مستند ديگر و روزنامه‌هاي سال‌هاي 1331 و 1332، گوشه‌هايي از وقايع آن سال‌هاي بحراني را روشن كنم و به درخواست نويسندگان آن سه كتاب نيز پاسخ مثبت بدهم.

آنچه در كتاب مي‌خوانيد، رويدادهايي است كه خود شاهد آن بودم، از جمله واقعه نهم اسفند 1331، كشف توطئه قتل سرتيپ افشارطوس و سپس مقابله با كودتاي 25 و 28 مرداد 1332.»

سررشته در بخشي ديگر از كتاب خود درباره تولد و مراحل آغازين تحصيلات خويش مي‌نويسد: «در بهمن 1287 در تهران متولد شدم. پدرم ميرزا احمد‌خان سررشته، ملقب به احتشام خلوت در دوره سلطنت قاجار شغل‌هايي همچون حكومت سلماس، نيابت حكومت اروميه، رياست نظميه اردبيل و مشاغل ديگري داشت. در شش سالگي به خاطر مأموريت پدرم همراه خانواده به تبريز رفتم و دوره تحصيل ابتدايي و متوسطه را در اين شهر گذراندم. علاقه زيادي به ورزش داشتم و در كلوب ورزشي ارامنه در تبريز با پرداخت ماهي سه ريال عضو شدم و زير نظر مربياني كه از روسيه آمده بودند با ژيمناستيك و حركات روي بارفيكس و پارالل مانند آفتاب، مهتاب و اسكلوپكا آشنا شدم. به اسب‌سواري، شمشيربازي، بوكس، شنا و دو و ميداني نيز علاقه داشتم. در سال 1310 در تهران به دانشكده افسري رفتم و در رشته سواره نظام به تحصيل پرداختم. در سال 1312 با درجه ستوان دومي به هنگ گارد سوار پهلوي رفتم و سال بعد به دانشكده تكميلي سوار كه زير نظر افسران فرانسوي تشكيل شده بود وارد شدم. علاقه و مهارتم در پرش با اسب از روي مانع باعث شده بود معلم فرانسوي سوار، كاپيتان شووله به من لقب Dieu de Cavalerie (خداي سواره نظام) بدهد.

معلم ورزش دانشكده كه كاسپا دين نام داشت حركات ورزشي مرا كه به حركات ورزشكاران روس شباهت داشت، ديده و به اشتباه گزارش داده بود دانشجو سررشته از شوروي آمده است...»

مطالعه اين اثر تاريخي براي تمامي پژوهندگان وقايع نهضت ملي، مفيد و مغتنم به نظر مي‌رسد.

پي‌نوشت‌ها:

(1) انتشارات رسا، چاپ اول، تهران، 1360

(2) شركت سهامي انتشار، چاپ اول، تهران، 1364

(3) انتشارات رواق، چاپ اول، تهران، 1363

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها