کد خبر: 718164
تاریخ انتشار: ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۴ - ۱۶:۱۰
حاشيه‌هايي از مذاكرات محمد مصدق با ويليام آورل هريمن در تهران
شاهد توحيدي

همانگونه كه روزهاي گذشته در يكي از صفحات «تاريخ ِجوان»(1) اشارت رفت، اين روزها، شصت و چهارمين سالگرد به روي كار آمدن اولين دولت دكتر محمد مصدق است. مصدق پس از موفقيت ملت ايران در ملي كردن نفت و نيز خلع يد، وظيفه داشت تا با انعقاد قراردادهايي مناسب، بديلي مناسب براي دولت استعماري انگليس بيابد و نفت ايران را به فروش برساند. بي‌ترديد در آن دوره، دولت امريكا به مثابه رقيبي براي انگلستان به شمار مي‌رفت و به طور طبيعي مايل بود كه سهمي را از نفت ايران به دست آورد. امريكايي‌ها اما، در خلال مذاكرات به گونه‌اي رفتار مي‌كردند كه نشان دهند كه نمي‌توانند وارد چالشي جدي با انگليسي‌ها شوند و تنها مي‌توانند به مثابه خريدار جديد نفت ايران به صحنه بيايند. دولت امريكا از طريق وزير خارجه خود «ويليام آورل هريمن» با مصدق مذاكره مي‌كرد و اين مذاكرات در چند نوبت ادامه يافت. در سفر هريمن به تهران «ورنون والترز» همراه زبردست او، بخشي از مذاكرات وزير خارجه با مصدق را به نگارش درآورده و به عبارت روشن‌تر توصيف كرده است. او به‌رغم گزارش مفاد مذاكرات اين دو، به برخي خلقيات مصدق و شيوه‌هاي او در ايجاد هيجان در روند مذاكرات اشاره كرده كه مي‌تواند در شناخت بيشتر منش رفتاري و ديپلماتيك وي مفيد باشد. متن گزارش ورنون والترز، براي اولين بار در بهمن ماه 1368 توسط دكتر شمس‌الدين اميرعلايي وزير كشور دكتر مصدق، به صورت جزوه‌اي منتشر و در اختيار علاقه‌مندان قرار گرفت. آنچه در اين مقال نقل و مورد تحليل قرار گرفته، بخش‌هايي از ترجمه امير‌علايي از گزارش والترز است. اميد آنكه مفيد افتد.

نخست‌وزير با لباسي شبيه به مائو!

ورنون والترز در گزارش اولين ديدار با مصدق، سعي دارد كه تصويري واقعي و البته نامتعارف از منش نخست‌وزير ايران ارائه كند. صدر اعظمي كه در رختخواب و زير پتو خوابيده و در عين حال به گرمي از ايشان استقبال مي‌كند. او در حين مذاكره به ياد مي‌آورد كه اين پيرمرد، صحنه‌سازي‌ها و طراري‌هاي جالبي را نيز به كار مي‌گيرد، از جمله آنكه هرگاه مصلحت ايجاد كند، در جلسات مجلس يا محافل ديگر، خود را به «غش» مي‌زند! وي همچنين در اين گزارش از عتاب و خطاب‌هاي مصدق به انگليسي‌ها، در اينكه نبايد به راه امريكايي‌ها بروند، سخن به ميان مي‌آورد: «او روي تختخواب خوابيده بود و لباسش عبارت بود از پشم شتر (بَرَك) كه به سبك مائو دوخته شده بود و تا گردن دكمه داشت، دست‌هايش را به سينه گذاشت و با كمال محبت به ما تعارف كرد. او به فرانسه جواب سلام هريمن را داد و گفت خيلي از ديدار ايشان خوشحال و اميدوار است در حل مسئله ايالات متحده مانند عروسك انگلستان جلوه نكند. هريمن به او اطمينان داد چنين نخواهد بود. ما از اين اختلاف كه بين دوستانمان پيش آمده است متأثر و مايل هستيم تمام همّ خود را مصروف حل موضوع كنيم تا رضايت طرفين حاصل شود. مصدق كوچك و لاغر بود و خيلي ناتوان و ضعيف به نظر مي‌رسيد و در مذاكرات به نفع خود سخن مي‌گفت. يك پزشك ايراني كه نماينده مجلس بود براي آقاي هريمن از اولين تجربه‌اش از صحنه‌سازي در مجلس نقل مي‌كرد. هنگامي كه مصدق از يك طرح قانوني در مجلس دفاع مي‌كرد كه مايل بود مجلس بدان رأي بدهد، با ناله و زمزمه مي‌گفت كه حاضر بود جانش را در راه وطن عزيزش نثار كند و به زمين مي‌افتاد و غش مي‌كرد. آن پزشك كه از مخالفين بود مي‌گفت سوگند بقراطي او قوي‌تر از عقايد سياسي‌اش بود و بر آن مي‌چربيد. آن پزشك مي‌گفت با قدم بلند از نيمكت‌‌ها گذشتم و نزديك نخست‌وزير روي زمين نشستم و يقه‌اش را باز كردم و نبضش را گرفتم و انتظار داشتم نبض ضعيف و ناتواني را احساس كنم، اما برعكس خون در عروقش به‌شدت جاري بود و نبضش نبض يك مرد سالم و قوي بود. هريمن گفت: «بعد چه كرديد؟» جواب داد: «به حدي از خود بيخود شده بودم كه به طرح قانوني او رأي دادم.» بدين نحو بود كه مصدق با توجه به ضعف ظاهري‌اش اين حربه وحشتناك را استعمال مي‌كرد. به نظر مصدق تمام بدبختي‌هاي ايران از سطح زندگي ناچيز گرفته تا آنجا كه اين كشور در جهان نقش مهمي كه شايسته آن است و عظمتي كه در چند قرن احراز كرده است نمي‌تواند بازي و از آن استفاده كند، به گردن صحنه‌سازي و توطئه انگليس‌هاست. مصدق به هريمن گفت: «نمي‌دانيد تا چه حد اين انگليس‌ها حيله‌گر و بد هستند و به هر چه دست مي‌زنند، آن را آلوده مي‌كنند.» هريمن جواب داد: «اين مطلب صحيح نيست. انگليسي‌ها هم مانند ساير ملل هستند. بعضي خوب، برخي بدجنس و غالب آنان هم بين خوب و بد هستند.» مصدق تكرار كرد: «شما آنان را نمي‌شناسيد، شما آنان را نمي‌شناسيد.‌» هريمن ناراحت شد و جواب داد: «چرا آنان را مي‌شناسم. در اين كشور سفيركبير بودم، دو جنگ عليه انگليس‌ها كرده‌ايم، يكي انقلاب 1812 كه در مورد شما چنين اتفاقي نيفتاده است و مي‌توانم شما را مطمئن كنم كه هم خوب بين آنان هست و هم بد و اكثريت متوسط‌اند.» مصدق چيزي نگفت و دست هريمن را گرفت و لبخند محبت‌آميزي زد. گوش مصدق خيلي سنگين بود. بدو مذاكرات سعي مي‌كردم كنار هريمن قرار گيرم، يعني جهت گوش سنگين مصدق، اما او روي پتو با دست مي‌زد كه يعني بايد هنگامي كه ترجمه مي‌كنم نزديك تختخواب قرار گيرم. اين مكان ديگر در مذاكرات جاي معمولي‌ام شد. مصدق كه در گوشه تخت خوابيده بود، بايستي در طرف ديگر مي‌نشستم و هريمن بين ما دو نفر واقع شده بود.» (2)

كمپاني‌هاي نفتي متفق شده‌اند تا ملي شدن نفت را شكست دهند

فحواي كلام مصدق در اين مذاكرات- آنگونه كه والترز گزارش مي‌كند- نمايانگر آن است كه به همكاري دول خارجي در امر ملي شدن نفت ايران، چندان خوشبين نيست و بر اين باور است كه آنان برآنند كه در همكاري با انگليسي‌ها، تجربه ملي شدن نفت در ايران را به شكست برسانند. مصدق در اين گفتار بر اين باور است كه توفيق تجربه ايران، ساير كشورها را به پيمودن راه نهضت ملي ترغيب مي‌كند و اين همان است كه دولت انگلستان از آن بيم دارد: «لِوي طي ساعت‌هاي متمادي در كنار تختخواب مصدق سعي مي‌كرد براي او پيچيدگي‌ امور بين‌المللي را بيان كند. او به مصدق مي‌گفت عربستان سعودي، كويت، ونزوئلا و ساير كشورها همگي نفت مي‌فروشند و ايران بايد بتواند با آنان رقابت كند، اما مصدق متقاعد شده بود كه كمپاني‌هاي نفتي همگي با هم متفق شده‌اند تا ملي شدن نفت انگليس و ايران را شكست دهند، زيرا مي‌ترسند موفقيت در ملي شدن نفت ايران موجب ملي شدن در كشورهاي ديگر شود. بايد گفت مصدق در اين فكر كاملاً به خطا نمي‌رفت. البته قبول مي‌كرد كه در فروش نفت انگليس و ايران مشكلات بسياري خواهد داشت، چه آنكه ايران تانكرهاي مخازن نفت براي حمل و نقل نداشت». (3)

دفع‌الوقت در پوشش مذاكره!

منتقدان مصدق در دوران نهضت ملي، همواره وي را بدان متهم ساخته‌اند كه در يافتن خريداري براي نفت ايران به دفع‌الوقت پرداخته و در نهايت پروسه نهضت ملي را ابتر ساخته است. سوگمندانه بايد اذعان داشت كه سرتاسر اين مذاكرات، نمايانگر آن است كه مصدق با طرف مقابل، به گونه‌اي جدي وارد گفت‌وگو نمي‌شود و بيشتر وقت را به حاشيه‌پردازي و سخنان غير‌ضروري مي‌پردازد. هرچند پرداخت ورنون والترز به حواشي مذاكرات نيز از علايق اوست، اما گناه تمامي اين امر را نمي‌توان به گردن او انداخت، چه اينكه به شهادت قرائن، مصدق خود نيز، علاقه‌اي به پيشبرد جدي مذاكرات نشان نمي‌داده است: «مذاكرات با مصدق سرگرم‌كننده بود، اما تكراري. به نظرم او عكس فرمول لنين را پيشه خود كرده بود. بدين معني كه مي‌گفت گاهي بايد يك گام به عقب گذاشت براي اينكه دو گام به جلو برداشت. پس در نتيجه يك گام به جلو رفته‌ايم، اما از نظر مصدق بايستي يك گام جلو گذارد براي اينكه بشود دو گام به عقب رفت، پس يك گام به عقب رفته‌ايم. بعد از اينكه يك روز تمام مباحثه مي‌كرديم هريمن، مصدق را به موضعي مي‌رساند، اما هنگامي كه مباحثات مجدداً فردا شروع مي‌شد نه تنها مصدق در موضع ديروز نبود، بلكه حتي در موضع پريروز هم قرار نگرفته بود، يعني خيلي عقب رفته بود. روزي هريمن كه از عدم پيشرفت كار خشمگين شده بود ـ زيرا به نظرش مي‌رسيد مصدق از يك بشكه نفت بيش از ارزش آن مطالبه مي‌كند ـ به مصدق گفت: «دكتر مصدق! اگر بخواهيم راجع به مسائل عاقلانه‌ صحبت كنيم بايستي روي بعضي اصول با يكديگر موافق باشيم.» مصدق با دماغ گنده‌اش پرده را بالا زد و بر و بر او را نگاه كرد و پرسيد: «مثلاً؟» هريمن گفت: «مثلاً هيچ شيئي ممكن نيست بزرگ‌تر از اجزايش باشد، يعني اجزاي شيئي از واحدش بزرگ‌تر نيست.» او مي‌خواست بگويد شما قيمت يك بشكه نفت را زيادتر از ارزش آن مطالبه مي‌كنيد. مصدق گفت: «خطاست! اشتباه است!» با اينكه آن را به زبان فرانسه گفت هريمن ملتفت و از اين گفته مبهوت شد و گفت: «مقصود شما چيست؟» مصدق گفت: «بسيار خوب به روباه نگاه كنيد، دمش از مجموع هيكلش بزرگ‌تر است!» سپس نازبالش را روي سرش گذاشت و به طرف ديگر تختخواب غلت زد، در عين اينكه به‌شدت مي‌خنديد، ولي هريمن زياد اين شوخي را تحويل نگرفت! بعضي اوقات اين احساس ايجاد مي‌شد كه مصدق حقيقتاً در صدد يافتن راه‌حلي براي بحران نفت و موافقتي در نظر است. اين تصور در نظر مصدق خوشايند بود. او مانند ماهيگيري بود كه يك ماهي را نوك قلاب خود به دام انداخته است. مأمور بودم نتيجه‌اي از مذاكرات را به واشنگتن گزارش كنم و از پيشرفت مذاكرات اطلاعاتي بدهم. شبي پس از يك روز يأس‌آور نوشتم: «امروز آقاي دكتر مصدق و هريمن همان ترانه را مدت دو ساعت در صفحه‌اي نواختند.»(4)

پس از من، حزب چپ زمام امور را به دست خواهد گرفت!

مصدق در پاره‌اي ديگر از مذاكرات خويش با هريمن، به او متذكر مي‌شود كه درصورت تضعيف وي، جريان چپ و حزب توده، كنترل ايران را به دست خواهند گرفت. او عملاً در دوره دوم نخست‌وزيري، دست اين جريان را براي جولان‌دهي سياسي و فرهنگي در ايران باز گذاشت. مصدق با اين كار، درصدد بود تا غرب را از تسخير ايران توسط جريان چپ بترساند و به اين وسيله آنها را به امتيازدهي تحريك نمايد. اين رويكرد مصدق در داخل كشور، سرخوردگي بخش‌هايي از حاميان نهضت ملي را درپي داشت. به طور مشخص علماي دين و بدنه مذهبي جامعه از اينكه مصدق با ميدان دادن به حزب توده، آنها را براي توهين به اصول و فروع دين گستاخ كرده است، نگران بودند و در نهايت نيز، از حمايت او دست برداشتند. در واقع بايد راز عدم جانبداري جدي مذهبيون از مصدق در 28 مرداد را، در همين مهم جست‌وجو كرد:‌ «گاهي اوقات كه هريمن و لِوي به او گوشزد مي‌كردند فلان عمل از جانب او ممكن است عواقب ناگواري به بار آورد، او شانه‌هايش را بالا مي‌انداخت و مي‌گفت: «به درك!» بار ديگر هريمن سعي كرد براي او بيان كند اگر اين مسئله به طريق مطلوبي حل نشود، عواقب وخيمي خواهد داشت. چشمان مصدق پر از اشك شد كه به پهناي صورتش روان بود و گفت: «مي‌دانم به زودي ديگر نمي‌توانم مخارج و حقوق ارتش و پليس را بپردازم و ديگر از من حمايت نخواهند كرد.» سپس صدايش را در گلو فرو‌برد و ضعيف و آهسته كرد و با زمزمه گفت: «حزب چپ زمام امور را به دست خواهد گرفت و تمام دوستي را با غرب خواهد گسست.» او نمي‌گفت كمونيست يا حزب توده. هريمن كه اين مطلب را شنيد، گفت: «مي‌دانيد اول كسي كه تصفيه خواهد شد شخص شما خواهيد بود؟ بله، اما شما هم ناراحت مي‌شويد.» و در اين حال قاه‌قاه مي‌خنديد! (5)

مصدق: نوه من در انگليس درس مي‌خواند!

همانگونه كه اشارت رفت، حاشيه‌سازي‌هاي دكتر مصدق در مذاكره با هريمن، بيشتر از توجه جدي به اولويت‌هاي اين گفت‌وگو بوده است. والترز در گزارش اين مذاكرات، به موارد متعددي از اين دست اشاره كرده كه در مجموع مي‌تواند نمايانگر منش سياسي و شيوه او در انجام مذاكرات باشد. از جمله نكات جالبي كه مصدق در ديدار با هريمن بدان اشاره مي‌كند، درس خواندن نوه او در كشور انگليس، درست در زماني است كه او در گفت‌وگوهاي خويش، تمام توش و توان خود را صرف تخريب اين كشور نموده است: «اين مذاكرات با هيچ‌يك از مذاكراتي كه در آنها دخيل بودم شباهت نداشت و يك روز به محض ورود هريمن، مصدق مثل اينكه يك مسئله عادي را حكايت مي‌كند، گفت: «امروز روز بدي را گذراندم....» بار ديگر هريمن، سعي كرد جو صميمانه‌تري به مذاكرات بدهد. از او سؤال كرد آيا نوه‌هايي هم داريد؟ لحظه‌اي پيش از آن در جلسه‌اي مصدق به مدت 10 دقيقه راجع به مضاري كه انگليس‌ها براي ايران فراهم آورده بودند و در مورد فساد از ناحيه آنها بياناتي كرده بود. او جواب داد: «يك نوه دارم كه مانند مردمك چشم خودم دوستش دارم.» هريمن گفت: «فكر مي‌كنم او را نديده باشم.» «خير، او در يك كالج و مدرسه در خارجه است.» «كجا؟» مصدق با يك خنده شاد جواب داد: «طبيعتاً در انگلستان. چطور ممكن است جاي ديگري باشد؟» هريمن به مضحك بودن جوابش توجه كرد. تضادهاي طبيعت اين مرد نمايانگر حالات، خلقيات و خصوصيات اخلاقي خاص او بود». (6)

بازگشت هريمن به لندن پس از مذاكرات

هريمن از اين دوره از مذاكرات نتيجه‌اي نمي‌گيرد، از اين روي به لندن مي‌رود تا حكومت انگليس را براي گفت‌وگو با ايران راضي كند. شيريني منافع سرشار نفت در «ايران، مانع ازآن مي‌شود كه آنها از اين گفت‌وشنودها نا‌اميد شوند. پس از مذاكراتي هريمن به لندن رفت تا حكومت بريتانيا را متقاعد كند يك نماينده نزد دكتر مصدق بفرستند تا با او مذاكره كنند. در مراجعت، او همراه سفيري به نام فرانسيس شپرد به تهران بازگشت. اين سفير قبلاً در اندونزي بود و در آنجا مشكلات زيادي داشت و روزي براي ما حكايت كرد به چه طريق مأموريتش را در ايران به او واگذار كردند، يعني بوين وزير خارجه به كنايه به او گفته بود: «فرانسيس! شما وظايف شاقي را در اندونزي داشته و لحظات حساسي را گذرانده‌ايد، اما به شما مأموريت كشوري را واگذار مي‌كنيم كه هيچ قسم ناراحتي نخواهيد داشت!» فكر مي‌كنم فرانسيس شپرد كاملاً درك كرده باشد صحبت از چه كشوري است كه بدون اشكال با آن مواجه خواهد شد، اما او مرد بسيار شجاعي بود، يعني در لحظات حساس و مشكل كه با مسائل ضد انگليسي در تهران مواجه شده بود روي اتومبيل رولز رويس خود با وجود تهديدها و خشونت‌هاي بي‌شمار پرچم يونيون جك را برافراشته بود و رفت و آمد مي‌كرد». (7)

و كلام آخر...

شايد بتوان متن مذاكرات مصدق- هريمن را از متون خواندني ديپلماسي در ايران به شمار آورد. چه اينكه در اين گفت‌وشنود، هم رويكرد مصدق در برابر امريكاي نوظهور را مي‌توان دريافت و هم نحوه رفتار دولت امريكا در آن دوره نسبت به ايران را. با اين همه و پس از سپري شدن 64 سال پس از آن تاريخ، هنوز نمي‌توان از نظر دور داشت كه درب رابطه ايران و امريكا، كماكان بر همان پاشنه مي‌چرخد و امريكا همچنان درصدد متقاعد كردن ايران براي چشم‌پوشي از منافع و حقوق اساسي خويش است.

پي‌نوشت‌ها

1- جوان، سه شنبه 15 ارديبهشت 94

2- ر. ك به: مذاكرات مصدق و هريمن، نوشته ورنون والترز، ترجمه دكتر شمس‌الدين امير‌علايي، نشر ميترا، چاپ اول، صص28- 30

3- ر. ك به: همان، صص30- 31

4- ر. ك به: همان، صص31- 32

5- ر. ك به: همان، صص33- 34

6- ر. ك به: همان، صص35- 35

7- ر. ك به: همان، صص36- 37

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار