
من و حميد به كمترين چيزها راضي بوديم. به همين خاطر بود كه خريدمان از يك دست آينه شمعدان و حلقه ازدواج فراتر نرفت! براي مراسم پيشنهاداتي شد كه ايشان مخالفت كرد و گفت: چه كسي را گول ميزنيم خودمان يا ديگران را؟ اگر قرارمان اين است كه مجلسمان اينطور باشد چرا خريدمان را اينقدر ساده گرفتيم! مطمئن باش اين طور بريز و بپاشها اسراف است و خدا هم راضي نيست و تو هم از من نخواه كه خلاف خواست خدا عمل كنم. با اينكه براي مراسم، استاندار كرمان و حاكم شرع و جمعي از متمولين كرمان آمده بودند نظرش تغييري نكرد و همان شام سادهاي كه مد نظر بود را داد!