از جمله بخشهاي مهم و بحثهاي ارزندهاي كه در مقولههاي تاريخ و ادب جايگاه ويژهاي دارد، خاطرهنويسي است. اينكه شاهد موضوع در همان زمان يا پس از آن به مدد حافظه يا با مراجعه به بخش بايگاني آن شرح ماوقع را به رشته تحرير در آورد، از زوال آن خاطره جلوگيري ميكند. معمولاً اين بخش معتبرترين قسمت تاريخ به شمار ميرود. صاحبنظران معتقدند ميزان اعتماد به خاطره به مراتب بيش از ديگر مقولههاي تاريخ است، زيرا مورخ گاه به نقل قولها و منابعي استناد ميكند و گوشههاي ديگري از تاريخ را رقم ميزند كه چه بسا در طول زمان با حذف يا اضافاتي همراه ميشود كه صحت تام ندارد، اما خاطره چنين نيست و از اتفاق مستقيماً به تحرير ميرود، بيآنكه واسطهاي در كار باشد و صحت آن را مورد ترديد قرار دهد.
ارزش و اهميت خاطره زماني فزوني مييابد كه نويسنده آن بنا به وظيفه شخصي و شخصيت برونگراي خويش در متن مسائل قرار داشته باشد و به اتكاي حضور خود در صحنههاي مختلف و مشاهدات خود به جمعآوري و تدوين خاطرات مبادرت ورزد كه همين ويژگي خاطرات «محمد محمدي» را از ارزش و اعتبار فراواني برخوردار كرده است، زيرا نويسنده بيش از شش دهه در صحنههاي مختلف سياسي ـ اجتماعي حضور فعال داشت و نه فقط به عنوان يك روزنامهنگار، بلكه فردي محشور با گروهها و اقشار مختلف توانست مجموعه گرانقدري را تدارك ببيند كه جاي آن در آثار مكتوب فرهنگي بسيار خالي است و بيترديد اثري ماندگار خواهد بود. از ديگر خصوصيات بارز مجموعه مورد بحث اين است كه مؤلف از روحيه مردمي داشتن، خصلت زودآشنايي و نيز نكتهداني و نكتهسنجي برخوردار است و به همين دليل كلامش با جانمايه صداقتي كه دارد، بهويژه با نگرش واقعبينانه و نگارش ساده و صميمانهاش با اقبال عمومي و استقبال مخاطبان مواجه شد و لاجرم اين مثل سائر مصداق يافت كه گفتهاند:«مستمع صاحب سخن را بر سر شوق آورد.» منظور از اين اشاره، روي آوردن خوانندگان نشريه «كرمان امروز» به اين خاطرات است كه مسلسلوار در آن نشريه چاپ و منتشر ميشد و ميزان بالاي اقبال عمومي او را به بيان نكتههايي واداشت كه به يقين اگر آن زمينه فراهم نميشد، بخش اعظم اين اثر نيز شكل نميگرفت.
آنچه در اين ميان نويسنده را مدد كرد تا مجموعه دلخواه و خواندني را تدارك ببيند، وجود مرداني است كه ظرافت كلامشان زبانزد خاص و عام است. حتي در اين ميان بسيارند كساني كهاي بسا سواد و معلومات مناسبي نداشتند، اما طبعي روان و كلامي دلنشين داشتند و فرازهايي از گفتارشان ورد زبان مردم كوچه و بازار بود. بهره و نصيب ديگري كه از مطالعه اين مجموعه ميتوان برد اين است كه حافظ آن را به «نكويي اهل كرم» تعبير كرده است و ميفرمايد:«بهجز نكويي اهل كرم نخواهد ماند». اگر چه نويسنده «خاطرات يك عمر خبرنگاري» تلاش بسيار كرده است تا بر اساس خوي و خصلت مردمداري از همگان به نيكي ياد كند و ناهنجاريهاي اخلاقي را كمتر به رشته تحرير در آورد، با اين همه در ميان خاطرات ايشان گهگاه چهرههايي نمايان ميشوند كه از معبر روشن صفا، كمال و معرفت بيرون رفته بودند و سعي ميكردند با شيوههاي نامعقول و غير مقبول براي خود جايگاهي تدارك ببينند يا با حذف ديگران از صحنههاي اجتماعي جاي آنان را تصاحب و كاخ سعادت خويش را بر ويرانههاي شخصيت ديگران استوار كنند، اما زمانه سپري شد، روزها و سالها گذشت و سرانجام هم گروه نخست به ديار باقي شتافتند و هم جماعت اخير و آنچه باقيمانده نام نيك راستانديشان و درستكاران و ياد ناخوشايند بدانديشان و خودستايان است.
بعد از امير مبارزالدين محمدبن مظفر ميبدي (سر سلسله آل مظفر) فرزندان او، شاه شجاع و شاه محمود بر سر تصاحب تاج و تخت نزاع داشتند تا اينكه محمود درگذشت و شاه شجاع با اين رباعي برادر را تا منزلگه آخرين بدرقه كرد.
محمود، برادرم شه شير مكين
ميكرد خصومت از پي تاج و نگين
كرديم دو بخش تا بياسايد مُلك
او زير زمين گرفت و من روي زمين
كه سلطان اويس جلاير هم در جواب او گفته بود:
اي شاه شجاع ملت و دولت و دين
خود را به جهان وارث محمود مبين
در روي زمين اگر چه هستي دو سه روز
بالله كه به هم رسيد در زير زمين
و اين حكايتِ هميشه روزگاران است! زندگي نه بر محمود وفا كرد، نه بر شاه شجاع، زندگي نه بر نيكان و صالحان كه نامشان زيب و زيور اين كتاب است پايدار ماند و نه بر آنها كه ياد و نامشان تداعيگر رنجها، دردها، خودخواهيها و مردمآزاريهاست.