مذاکرات هستهاي ميان جمهوري اسلامي ايران و گروه 1+5 با بيانيه لوزان وارد ابعاد تازهاي گرديده است در حالي که جنگ رسانهاي غرب براي يکجانبه جلوه دادن نتايج اين مذاکرات به نفع خود ابهامات بسياري را در باب صداقت غرب مبني بر پايبندي به توافق نهايي به همراهد اشته است. روند تحركات محافل رسانه اي و سياسي آمريكا نشان ميدهد كه آنها در كنار روياي رسيدن به اهداف خود در قبال حقوق هستهاي ايران، برآنند تا از بيانيه لوزان به عنوان مولفهاي براي رسيدن به اهداف كلان خود در عرصه سياست داخلي و خارجي جمهوري اسلامي ايران بهره برداري نمايند. سياست هميشگي گسست انسجام و غرور ملي ايرانيان، سوق دادن ايران به كنار نهادن مولفههاي قدرت منطقهاي خود و ارزشهاي ضد امپرياليستي با ادعاي مولفههايي براي لغو تمام تحريمها و به زعم آمريكايي ها دادن جايگاه منطقهاي به ايران و... از جمله اهداف و مطالباتي است كه آمريكا با فضاسازي در باب بيانيه لوزان و روند مذاكرات به دنبال تحقق آنها ميباشد.
رفتارهاي آمريكا نشان ميدهد كه آنها برآنند تا جمله معروف همه يا هيچ اوباما را اجرايي سازند كه بر اساس آن ابتدا مسئله هستهاي ايران حل ميگردد و سپس آمريكا به دنبال حذف جايگاه منطقهاي ايران خواهد بود چنانكه اوباما در مصاحبه با نيويورك تايمز ميگويد حل مسئله هستهاي ايران زمينه ساز آن خواهد بود تا راحتتر بتوان به مقابله با رفتارهاي منطقهاي ايران كه مغاير با منافع آمريكا و متحدانش است، پرداخت. بسياري بر اين عقيدهاند كه اين جمله اوباما از اين امر نشات ميگيرد كه آمريكا بر اين تصور است كه با توقف و به عقب راندن روند دستاوردهاي هستهاي ايران، قدرت پاسخ هستهاي ايران- كه همان رسيدن به دستاوردهاي جديد است- را حذف نموده تا در نهايت ايران را تسليم زياده خواهي خود نمايد.
در كنار اين امور و اهداف پيدا و پنهان آمريكا در قبال ايران، آنچه در بيانيه لوزان مطرح گرديده آن است که آژانس بينالمللي انرژي اتمي مسئول راستيآزمايي ايران است افزايش نظارتهاي آژانس بر ايران از جمله مواردي است که غرب آن را از دستاوردهاي خود دانسته و سعي دارد تا چنان القاء سازد که ايران براي نخستين بار به همکاري با آژانس ميپردازد. مسئله نظارت آژانس بر ايران در حالي مطرح است که در اين حوزه چند نکته مهم قابل توجه است.
نخست آنکه جمهوري اسلامي ايران تنها عضو آژانس است که بيشترين همکاري را با آن را داشته و البته آژانس هرگز به تعهدات خود مبني بر کمک به اعضاء براي رسيدن به تمام موارد صلحآميز هستهاي در قبال ايران عمل نکرده است در حالي که ايران شفافترين برنامه هستهاي را داشته و دارد و آژانس براساس انپيتي موظف به ارائه کمک به آن براي دستيابي به تمام دانشهاي هستهاي است.
دوم آنکه آژانس در طول سال هاي گذشته هرگز صداقت رفتاري نداشته به گونهاي از يک سو نقش جاسوس را براي کشورهاي غربي ايفا کرده و اصل رازداري در قبال فعاليتهاي هستهاي ايران را رعايت نکرده که عملا تخلف از مقررات انپيتي است. گزارشها و تحقيقات آژانس همواره در اختيار غرب قرار گرفته که از پيامدهاي آن نيز خرابکاريهاي هستهاي غرب از جمله ويروس استاكس نت ميباشد. از سوي ديگر آژانس سئوالات و گزارشهاي ادعايي خود را از کشورهاي غربي و فاجعهآميزتر از آن از گروههاي تروريستي همچون منافقين کسب کرده است.
سوم آنکه آژانس به دليل وابستگي به غرب و عدم استقلال هرگز گزارشهاي صادقانه صادر نکرده و همواره با عبارات دوپهلو مانع از عادي شدن پرونده ايران و آگاهي جهاني از ماهيت صلحآميز فعاليت هستهاي ايران شده است.
با توجه به اين شرايط اکنون جمهوري اسلامي ايران با پذيرش نظارت آژانس فرصتي جديد براي آژانس ايجاد کرده تا حيثيت از دست رفته خود را باز يافته و استقلال و مسئوليتپذيري خود را به جهانيان اثبات نمايد. براين اساس آژانس پيش از هر چيز بايد به واقعيت همکاري گسترده ايران با آژانس اذعان نموده و ضمن عذرخواهي رسمي به دليل بهرهگيري از اطلاعات دروغين غرب و صهيونيستها عليه ايران و دادن اطلاعات به آنان، صادقانه مسئوليت خود را اجرايي نمايد.
با توجه به صداقت رفتاري و شفافيت کامل فعاليتهاي هستهاي ايران، به هيچ عنوان کار آژانس در قبال ايران مشکل نخواهد و تنها ابراز لازم براي آن صداقت آژانس و دوري آن از تاثيرپذيري از ديکتههاي غرب ميباشد که ميتواند حيثيت آژانس را باز گردانده و از نابودي جايگاه آن نزد افکار عمومي جهان جلوگيري نمايد. استمرار راه گذشته توسط آژانس هر چند به نفع منافع غرب خواهد بود اما مسلما در جايگاه جهاني آژانس تاثير منفي داشته و حتي ميتواند زمينه ساز خروج كشورها از آژانس گردد كه مسئوليت چنين امري بر عهده آمانو مدير كل آژانس خواهد بود كه با اجراي خواستههاي غرب زوال اين نهاد بين المللي را رقم زده است.