انسان به قول فرويد آن قدر توان ندارد كه حتي لحظه بعدي زندگي خود را تعيين كند. چنين كسي چگونه ميتواند بگويد خدا دخالتي در زندگي بشري ندارد؟
مگر شما هماني نيستيد كه ميگوييد زندگي بشر فقط با حدس و گمان ما پيش ميرود و تعيين آينده از عهده ما خارج است پر از احتمالات ممكن است. آن وقت چطور شما اينطور [با قطعيت] حضور خدا را در زندگي بشري رد ميكنيد يا در آن تشكيك مينماييد؟ همين فرويد در خدا تشكيك ميكند. البته اين خدايي كه در گوشه عرش نشسته و چپقي در دست گرفته و از بالا به بشر نگاه ميكند؛ اصلاً نياز به شك ندارد. چنين خدايي وجود ندارد كه بشر نظارت نداشته باشد يا تاريخ در دست او نيست.
در تشكيك به وجود خدا ميگويند موجودي كه به گذشته ما توجه نكرده، چطور ميخواهد در آينده ما توجه كند؟! نميدانم چرا اينها اين قدر در الهيات ناواردند! متأسفانه مغرب زمين متفكران عالي به بشر تحويل داد اما برخي از آنها واقعاً بدون فكر و پختگي سخن ميگويند. اينها حرف يك فيلسوف همهجانبه نيست.