كدام درست و كدام غلط، هنوز نميتوان با وجود اظهارنظرات فراواني كه ميشود، تشخيص داد. شايد چون تعريف مشخصي از قانون وجود ندارد و شايد هم چون هميشه براي عدهاي راه فراري وجود دارد و براي عدهاي هم نه! عدهاي كه دو شغله بودن يا بازنشسته بودن برايشان معنا و مفهوم خاصي ندارد.
بحث دو شغلهها و بازنشستهها بحث تازهاي در ورزش نيست. بحثي كه گاه پاي مجلسيها را به ميان ميكشاند و گاه اعضاي شوراي شهر را. هميشه هم در اين ميان پستي دندانگير مانند رياست يكي از فدراسيونها يا چيزي شبيه اين وجود دارد كه نتوان به راحتي از آن گذشت. همانطور كه نميتوان از كرسيهاي مجلس يا صندليهاي شوراي شهر گذشت. گاهي هم در اين ميان نه شوراي شهر مطرح است و نه مجلس. در واقع يك برگه بازنشستگي است و سن و سالي كه از چندين سال خدمت خبر ميدهد و روزهايي كه بايد به استراحت بگذرد اما عشق به خدمت و شايد هم شهرت قدرت است كه اجازه خانهنشيني نميدهد و بحثهايي طويل و مبهم را پيش ميكشد. بحثهايي كه گاه زود خاتمه مييابد و گاه، مدتهاي مديدي به درازا ميكشد كه البته كوتاه يا طويل بودن مدت اين ماجرا بستگي به نفوذ فردي دارد كه قرار است در دو سمت و سو همزمان خدمت كند و حاضر هم نيست خدمت در يك وادي را به ديگري بسپارد.
عشق خدمت به مردم هم كه خود مثنوي هفتاد من است و در اين مقال نميگنجد اما سياست يك بام و دو هواي مسئولان امر در اين زمينه گاه مسئلهساز ميشود و حرف و حديثهاي زيادي را به راه مياندازد. حرف و حديثهايي كه البته در برخي موارد پر بيراه هم نيستند. در واقع تبعيضها گاه آنقدر مشهود و علني است كه نميتوان چشم بر آن پوشيد اما اين مسئله به يك روند عادي كاري در ورزش تبديل شده است. روندي كه زماني نمايندگي در مجلس را شغل نميخواند و گاه حضور در شوراي شهر را كه به همين سادگي، بحثي ديگر در خصوص دو شغله بودن مثلاً فلان رئيس فدراسيون به ميان نيايد. حال آنكه مثلاً چندي قبلتر، ديگر رئيس فدراسيون به دليل همين مشكل، ناچار بوده از همان شوراي شهري كه اكنون شغل به حساب نميآيد چشمپوشي كند. يا فلان نماينده مجلس به دليل داشتن يكي از كرسيهاي مجلس كه حال به عنوان شغل به آن نگاه نميشود، قيد مثلاً رياست فلان فدراسيون يا پستي شبيه به آن را بزند. براي بازنشستهها اما مسئله از اين هم راحتتر حل ميشود و يك نشست دوستانه يا يك تعريف و توصيف از حساسيت ماجرا كافي است تا برگهاي امضا شود تا شخص يا اشخاصي كه سالها سابقه خدمت داشتهاند، بار ديگر فرصت خدمت به مردم نصيبشان شود.
صد البته كه در اين خصوص دلايلي هم مطرح ميشود. دلايلي كه ميتواند بهانههايي باشد شسته رفته و گاه ميتواند آنقدر خوب پرداخته شده باشد كه هر شنوندهاي را توجيه كند. با اين وجود اما اجراي يك قانون به چند شكل مختلف براي افراد مختلف هميشه باعث به وجود آمدن درگيريها و حرف و حديثهايي است كه به نظر نميرسد برچيدن بساط آن خيلي سخت باشد. البته اگر لابيها در اين ميان حرف اول و آخر را نزنند.
عكسالعملهاي بينالمللي هم هميشه بهترين بهانه براي اين دور زدنهاي قانوني يا يافتن پله فرارهاي خاص از بين بندبند قانوني است كه تا قبل از آن كاملاً شفاف به نظر ميرسيد اما به ناگاه تبصرهاي از آن متولد ميشود كه نقشي جز كار راهاندازي ندارد! اين مسئله شايد گاه بتواند تأثيري مثبت در كسب موفقيتهاي ورزشي داشته باشد اما در واقع چيزي نيست جز دور زدن قانون و فرار از آن. قانوني كه پيشتر برابر ديگران چون سدي محكم بوده و حالا برابر عدهاي ديگر چون پرچيني است كه پريدن از آن كمترين زحمتي ندارد جز بلند شدن عدهاي كه شاهد سياست يك بام و دوهواي مسئولان در اين زمينه هستند.