کد خبر: 703615
تاریخ انتشار: ۲۵ بهمن ۱۳۹۳ - ۱۴:۱۳
گذري بر كارنامه اقتصادي و اخلاقي «نعمت‌الله نصيري» در دوران رياست بر سازمان اطلاعات و امنيت كشور (ساواك)
نيما احمدپور

درآغازين روز از نخست وزيري غلامرضا ازهاري، نعمت‌الله نصيري رئيس پيشين ساواك و سفير وقت ايران درپاكستان، كه قبلا از محل مأموريت به تهران خوانده شده بود، دستگير و راهي زندان شد. وي ازجمله كساني است كه از منظر رژيم شاه، قرار بود علل نارضايتي‌هاي گسترده مردم كه درآن روزها به انقلابي تمام عيار مبدل شده بود، به آنها احاله گردد! با اين همه نمي‌توان از اين حقيقت چشم پوشيد كه نصيري در زمره آن طيف از كار گزاران حكومت شاه بود كه چنين اتهامي براي وي كاملاً مقبول مي‌افتاد، چراكه در زمينه مفاسد اقتصادي و اخلاقي وي سخنان فراواني گفته مي‌شد. بنابراين مي‌توان به استناد مدارك و نه لزوماً دستگيري مصلحتي وي، نصيري را از جمله فاسدترين مهره‌هاي رژيم محمدرضا پهلوي قلمداد كرد. آنچه درپي مي‌آيد، مرورياست بر مفاسد اقتصادي و اخلاقي رئيس معدوم ساواك. اميد آنكه مقبول افتد.

دريافت وام به ارزش 743 ميليون دلار!

خبر دستگيري تني چند از سران رژيم پهلوي ازجمله نعمت‌الله نصيري در مهرماه 1357، افكار عمومي‌را مترصد ساخت تا چند و چون اتهامات اين چهره‌ها را دريابد. دراين ميان اما، براي شخص نصيري، اتهام جالبي ذكر شد. جرايد تهران به نقل از مسئولان وقت، اتهام رئيس سابق ساواك را فساد مالي، از جمله دريافت وامي به ارزش 743 ميليون دلار اعلام كردند! در آن مقطع، تقريبا براي همه مردم روشن بود كه ساختارحكومت محمدرضا پهلوي، بس آلوده و فسادانگيز است و نه‌تنها نعمت‌الله نصيري، كه جمله خاندان پهلوي همگي در مظان چنين اتهامي هستند، ازاين روي دستگيري اين افراد واظهار چنين اتهاماتي براي ايشان، جزمحملي براي فريبكاري شاه نيست. با اين همه نمي‌شد از نظر دور داشت كه فساد مالي رئيس سابق ساواك و بسياري ديگر از مقامات دربار، امري غيرقابل انكار و اتهامي به شدت قابل پذيرش بود.

رئيس ساواك، غوطه وردر فساد اقتصادي

شهرت نعمت‌الله نصيري به فساد مالي و اقتصادي، در تمامي دوره نسبتاً بلندِ رياست وي بر ساواك، در سطح گسترده‌اي مطرح بود تا جايي كه بسياري بر اين باور بودند كه وي جز كسب مال و ثروت‌اندوزي نامشروع، دل‌مشغولي قابل توجه ديگري ندارد! ديگر معاونان و مسئولان بالاي ساواك هم، در كنار انجام وظايف خويش در سازمان ودر تاسي به رياست عالي خود، به انواع گوناگون، به فساد مالي و اقتصادي گرايش پيدا مي‌كردند و از طريق شراكت ورد وبدل كردن اطلاعات رانتي با چهره‌هاي متنفذ و ثروتمند، دائما به اموال و دارايي‌هاي منقول و غيرمنقول خود مي‌افزودند.

دفتر كار نصيري در ساواك، به محلي براي انجام معاملات بزرگ اقتصادي گوناگون مبدل و اموال نقدي و غير نقدي او، از صدها ميليون تومان افزون‌تر گشته بود. وي با سوءاستفاده از شغل و جايگاهي كه در رأس دستگاه امنيتي كشور و نيز نزد محمدرضا پهلوي داشت، علناً از صاحبان ثروت و سرمايه و همين‌طور مقامات سياسي، رجال و غيره اخاذي مي‌كرد و در بسياري از معاملات كلان اقتصادي، تجاري و نيز ساختمان‌سازي‌ها، بورس معاملات زمين و مسكن و غيره مشاركت فعالي داشت. او در داخل و خارج از كشور شركت‌هاي تجاري و مؤسساتي با هدف استفاده پوششي تأسيس كرد كه عايدات مالي فراواني از آنها مي‌برد و هم از بودجه دولتي و هم از درآمدهاي آنها سوء استفاده و اختلاس مي‌كرد. (1) پروژه جزيره كيش نمونه‌اي از سوء استفاده‌هاي مالي نصيري در زمان رياستش بر ساواك بود، (2) محلي كه براي تفريح و عياشي شيوخ خوشگذران حاشيه جنوبي خليج‌فارس و امراي منطقه در نظر گرفته شده بود. او در چالوس نيز برجي در دست احداث داشت كه با پيروزي انقلاب ناتمام ماند و در نوشهر هم سرگرم ساختن متل بزرگي در جنگل و اتصال آن به تله‌كابين و دريا بود. او آشكارا با صاحبان سرمايه مشاركت و از آنان حمايت مي‌كرد. براي مثال او در اين دوران به‌شدت از يكي از سرمايه‌داران بزرگ اقتصادي به نام حبيب ثابتي معروف به «ثابت پاسال» حمايت مي‌كرد. وي از يك خانواده بهايي بود و با حمايت خانواده سلطنتي و دولت به بازوي كمپاني‌هاي چند مليتي در ايران مبدل شده بود. اين حمايت به‌قدري بود كه گويا تمام علت تشكيل ساواك حمايت از اموال ثابت پاسال بوده است. حمايت از پاسال تا جايي بود كه هر گاه كوچك‌ترين مخالفت و كم‌كاري از طرف كارگران پروژه‌هاي پاسال صورت مي‌گرفت ساواك وارد صحنه مي‌شد و با تهديد و ارعاب آنها را به سر كار برمي‌گرداند. (3)

نصيري در سال‌هاي پاياني عمر رژيم پهلوي بخش اعظمي از دارايي‌هاي نقدي خود را به خارج از كشور منتقل كرده بود. اين اقدامات نصيري در سال‌هاي پاياني رياستش از او يك ماشين امضا ساخته بود و شاه نيز به دليل اعتماد كاملش به وي مخالفت خاصي با اقدامات غيرقانوني و نامشروع او نمي‌كرد. محمدرضا براي حفظ تاج و تخت خود در برابر اين‌گونه اقدامات نصيري سكوت مي‌كرد و هيچ‌كدام از خدمات نصيري به رژيم و فرمانبرداري‌اش از سيا، MI6 و موساد راه نجاتي پيش پايش باقي نگذاشت.

آئين وانديشه جلاد ساواك!

نعمت‌الله نصيري، فردي بي‌اعتقاد بود و به همين دليل با تار و مار كردن مردم در نهضت اسلامي امام موافقت داشت. او اعتقاد داشت اسلام آييني ارتجاعي است! و براي مملكت خطر آفرين است و به همين سبب در دوران رياستش بر ساواك، بيشترين مبارزه را با نيروهاي مذهبي به عمل آورد و تلاش كرد تا ريشه اسلام را بخشكاند. وي زماني هم مخفيانه تغيير دين را در ايران تبليغ مي‌كرد و معتقد بود اين مسئله ضروري است. وي دين اسلام را مختص اعراب مي‌دانست كه نبايد از آن تبعيت كرد. البته اين تفكرِ غالبِ روشنفكران دوره پهلوي بود. وي تبليغات ويژه‌اي را براي تغيير خط فارسي در مطبوعات آغاز كرد. نصيري معتقد بود تغيير خط فارسي از حروف عربي به لاتين باعث مي‌شود ارتباط ما با اعراب قطع شود. (4)

حضور وي در ساواك باعث تغيير وضعيت فرقه بهاييت در ايران نيز شد. اين فرقه كه تا قبل از سال 1343، با برخوردهاي اجتماعي زيادي روبه‌رو بود و حتي در بعضي از قصبات و روستاها خانه‌هاي آنان از طرف مردم به آتش كشيده مي‌شد، در زمان نصيري با حمايت ساواك و دولت، به كسب هويت اجتماعي و با توان بيشتر به اشاعه اعتقادات خود مي‌پرداختند. اين فرقه كه تا قبل از سال 1342 از استخدام‌ شدنشان در دستگاه‌هاي دولتي، ارتش و وزارتخانه‌ها ممانعت به عمل مي‌آمد، با رياست نصيري و اطمينان از حمايت ساواك، دولت و به‌ويژه شاه، با افتخار و بدون پنهان‌كاري به‌راحتي به استخدام دولت در مي‌آمدند. لازم به ذكر است محل ولادت نعمت‌الله نصيري روستايي بهايي‌نشين در حوالي سمنان بود و همه بهايي بودن وي را مي‌دانستند و طبعاً به علت اينگونه رفتارهاي وي نيز واقف بودند.

حضور بهاييان و تقويت اين فرقه در زمينه‌هاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي، به وضوح و بدون پنهان‌كاري صورت مي‌گرفت. او موقعيت‌هاي سياسي ممتازي براي اين فرقه فراهم مي‌آورد. در عرصه چاپ و نشر كتاب نيز به‌شدت با كتبي كه عليه اين فرقه نوشته شده بود، مقابله مي‌شد وازسوي ديگر كتب بهايي‌ها به قيمت نازل در بازار خريد و فروش مي‌شد. (5)

يك منحط اخلاقي

نصيري علاوه بر اين خصايص، از نظر اخلاقي نيز فاسد و به‌شدت زن‌باره بود. اسكندر دلدم از فساد اخلاقي نصيري اين‌گونه مي‌گويد: پاتوق نصيري كاباره ليدر متعلق به پرويز حجازي بود كه وي مالك دو كاباره در تهران، يكي در خيابان سي متري به طرف دروازه قزوين و يكي جنب سينما آتلانتيك در خيابان پهلوي و پاتوق ديگر نصيري، كاباره (رحيم‌علي خرم)(6) بود. نصيري در يكي از دفعاتي كه در اين كاباره حضور داشت با شرط‌بندي و تحريك، رحيم‌علي خرم را در ملاء عام وادار به تجاوز به رقاصه آنجا مي‌كند و مبلغ هنگفتي را به وي براي اين كار مي‌پردازد. (7)

بسياري نصيري را فوق‌العاده هتاك و بدزبان مي‌دانند كه در ميان كلام و گفتارش، به‌ويژه در زمان عصبانيت، به آساني كلمات ركيك از دهانش خارج مي‌شد. سپهبد مبصر كه شناخت خوبي از نصيري داشت، انتصاب او را به مقامات مهمي نظير رياست شهرباني كل كشور و رياستش بر ساواك بسيار شگفت‌آور توصيف مي‌كند. (8)

بازتاب‌هاي دستگيري سپهبد!

فراخواني، دستگيري و بازداشت نعمت‌الله نصيري در محافل سياسي و مطبوعاتي داخل و خارج از كشور، انعكاس وسيعي پيدا كرد و با واكنش‌هاي مختلفي روبه‌رو شد، ولي با تمام اين واكنش‌ها، وي تا سقوط رژيم پهلوي كه چند ماهي بيش با آن فاصله نداشت، در زندان باقي ماند. در روز 22 بهمن 1357 وهمزمان با پيروزي انقلاب، در جريان حمله به زندان‌ها و پادگان‌ها، ارتشبد نصيري كه همراه گروه ديگري از رجال و كارگزاران رژيم پهلوي در پادگان جمشيديه زنداني بود، همراه ديگر زندانيان آزاد مي‌شود و در حالي كه سعي مي‌كند خود را در ميان جمعيت انبوهي كه اطراف پادگان در آمد و شد و فعاليت بودند گم كند و از دستگيري مجدد توسط انقلابيون جان سالم به در ببرد، شناسايي و دستگير مي‌شود. پس از ضرب و شتم و جراحات وارده، تحويل نيروهاي انقلاب در مدرسه رفاه داده مي‌شود. مرحوم آيت الله صادق خلخالي، قاضي دادگاه نصيري در بخش‌هايي از خاطرات خود در باره سوابق و اقدامات نصيري به نكات جالبي اشاره مي‌كند. وي مي‌نويسد: «ارتشبد نصيري كه به مدت پانزده سال در رأس كارهاي حساس كشور، از جمله سازمان اطلاعات و امنيت كشور قرار داشت، به‌كلي منكر شكنجه‌ها و زندان‌هاي رژيم شد و گفت: در يكي دو روز كه زندان شما هستم، پي برده‌ام قبل از انقلاب زندانيان سياسي را شكنجه مي‌كردند! او به اين طريق مي‌خواست خود را تبرئه كند، ولي چه كسي بود كه باور كند...؟ تمام توقيف‌ها، شكنجه‌ها، اعدام‌ها و سر به نيست كردن‌ها به دستور مستقيم ساواك و در رأس آن نصيري صورت مي‌گرفت. »(9)

او در ادامه اشاره مي‌كند: «هنگامي كه جعفرقلي صدري، رئيس شهرباني كل كشور را رو در روي نصيري قرار داديم تصريح كرد: به مقتضاي شغلم در رأس شهرباني قرار داشتم و به تلفن‌هاي نصيري گوش مي‌كردم. ايشان بودند كه فرمان مي‌دادند مردم را بگيرند، به زندان ببرند و زير شكنجه قرار بدهند. اگر كسي در اثر شكنجه به قتل مي‌رسيد، جنازه مقتول را يا به پزشك قانوني مي‌دادند و التزام مي‌گرفتند به عنوان مجهول‌الهويه به سالن تشريح بيمارستان‌ها بفرستند يا دفن مي‌كردند. اينها مطالبي بود كه سپهبد جعفرقلي صدري در مقابل نصيري به آن اذعان كرد. با توجه به اين موضوع آيا مي‌شد فلان ساواكي را مورد تعقيب يا حبس يا اعدام قرار دهيم، ولي رئيس ساواك را كه از زمان سقوط مصدق به بعد مصدر حساس‌ترين پست‌هاي اين مملكت بوده و از زير و بم سياست‌ها و جنايات رژيم اطلاعات عميق داشته است تبرئه كنيم؟»(10)

ايشان در ادامه در باره تخلفات نصيري بر اساس اسناد و مدارك موجود در دادرسي دادگاه انقلاب مي‌نويسد: «او ثروت هنگفتي را براي خود و فاميلش تهيه كرده بود. خانه او در نيس فرانسه معروف بود. او خانه‌ها و كاخ‌هاي متعدد ديگري در تهران و اطراف آن و مازندران و سمنان داشت. او توانسته بود با هژبر يزداني، يكي ديگر از مهره‌هاي كثيف شاه و همچنين با خانواده «روشن» كه بهايي بود و در سراسر ايران در دامداري و خريد و فروش گوشت فعاليت مي‌كردند شريك شود و در همه زمينه‌هاي دامداري، كشاورزي و وارد كردن گوشت از خارج ثروت سرسام‌آوري به دست آورد. نصيري در چندين شركت در تهران سهام و چون نفوذ داشت با تمام اين ثروتمندان معاملات نامشروع انجام مي‌داد. او بسيار كثيف، زن‌باز، قمارباز، مشروب‌خوار و زمين‌خوار بود. همه اين مطالب را جعفرقلي صدري با دليل و مدرك بيان داشت. پرونده آنها در دادرسي دادگاه انقلاب و ادارات مربوطه موجود است و مي‌توان همه آنها را تدوين كرد و به چاپ رسانيد... او به مقتضاي شغل خود نمي‌توانست در جريان سركوبي مبارزين بي‌نقش باشد. او در گرفتار كردن و به تبعيد فرستادن علماي اسلام، از جمله امام خميني چه قبل از كاپيتولاسيون و چه بعد از آن نقش اساسي ايفا كرد. نابود كردن كانون‌هاي فعال اسلامي، سوزاندن كتاب‌ها، آتش زدن مدارس ديني، خراب كردن فيضيه، كشتار دسته‌جمعي طلاب علوم ديني در قم و نيز كشتار بي‌رحمانه 15 خرداد در سراسر ايران به دستور مستقيم شاه و ايادي او، نصيري، پاكروان، ناصر مقدم، جعفرقلي صدري، رحيمي، ربيعي و خسروداد صورت مي‌گرفت.‌»(11)

جلاد در برابر سرنوشتي محتوم!

ارتشبد نصيري با تمام تلاش‌هاي خود در جهت تحكيم موقعيتش در ساواك كه سيزده سال به طول انجاميد، نهايتاً نگراني‌اش به حقيقت پيوست و انقلابيون توانستند بر تمام قواي مجهز حكومت فائق آيند و كنترل اوضاع را در دست بگيرند. نصيري در پشت ميله‌هاي زندان در نقطه‌اي قرار گرفته بود كه روزي خود آنجا را مهياي دربند كشيدن انقلابيون ساخته بود. هنوز هم هر از گاهي صداي شليك گلوله به گوش مي‌رسيد. در تهران آرامشي نسبي برقرار بود. نيروهاي مردمي به پاسداري از نقاط حساس و مراكز مهم شهر مشغول بودند؛ مردم جنب و جوش عجيبي داشتند؛ مدرسه رفاه مقر رهبري انقلاب شده بود و شمار ديگري از فرماندهان ارتش شاهنشاهي در دست نيروهاي انقلابي بودند؛ مردم در جمع‌آوري سنگرهاي خياباني با يكديگر اتحاد داشتند و با مهرباني خود را براي جشن پيروزي مهيا مي‌كردند و جنايتكاران يكي پس از ديگري به دادگاه انقلاب سپرده مي‌شدند تا در دادگاه عدل اسلامي محاكمه شوند.

ابراهيم يزدي وعلاقه به محاكمه نصيري

حاكم شرع انقلاب دربخش ديگري از خاطرات خويش، از علاقه ابراهيم يزدي ودخالت‌هاي غير مسئولانه وي در امر محاكمات، ازجمله محاكمه نصيري خبر مي‌دهد. او در اين‌باره مي‌نويسد: «ابراهيم يزدي در طبقه سوم مدرسه رفاه كه من هم در آنجا بودم، نصيري و رحيمي را به محاكمه كشيد. آنها با وجود اينكه مي‌دانستند من از طرف امام به عنوان قاضي و حاكم شرع تعيين شده‌ام، به اين امر توجه نمي‌كردند، ‌خودشان مي‌بريدند و مي‌دوختند و در باغ سبز نشان مي‌دادند. تلويزيون هم جريان را ضبط مي‌‌كرد و ما هم نظاره مي‌كرديم. سرانجام، كاسه صبرم لبريز شد و مستقيماً خدمت امام رفتم وعرض كردم: ابراهيم يزدي مي‌گويد كه جزء شوراي انقلاب است و نمي‌گذارد من به كارها رسيدگي كنم. او در همه كارها دخالت مي‌كند و مانع كار ما مي‌شود.

امام فرمود: او جزء شوراي انقلاب نيست و زورش هم به تو نمي‌رسد، ‌اگر آمد آنجا، يقه او را بگير! (سپس امام يقه مرا گرفت و گفت: اين جوري) و از پله‌ها به پايين پرت كن، تا بيايد پيش من و من جواب او را مي‌دهم.

پس از بيانات امام، من با قدرت تمام به مدرسه رفاه برگشتم و زمام امور را به دست گرفتم و ديگر مجال ندادم كه ابراهيم يزدي در كارها دخالت كند.... اين آقايان حتي براي وقت‌گذراني و ايجاد فرصت براي جلوگيري از اعدام آنها، كاغذهايي تهيه كرده و گفتند كه مي‌خواهيم نام متهمين را با خط درشت روي آن بنويسيم و به سينه آنها بچسبانيم، من وضع را ناجور ديدم و متوجه شدم كه ابراهيم يزدي در آنجا حضور ندارد. حس كردم كه ممكن است خدمت امام رفته باشد. در همين موقع، از مقر امام مرا خواستند. دويدم و خودم را به مدرسه علوي شماره يك كه محل اقامت امام بود، رساندم. نفس‌ زنان از پله‌ها بالا رفتم و نفسم تنگ شده بود. با كمال تعجب ديدم كه آقايان: ابراهيم يزدي و مطهري و دكتر بهشتي و احمد آقا خميني در خدمت امام هستند. عرض كردم:‌اي امام! ما حاضر نيستيم به جهنم برويم. امام فرمود: مگر جهنمي در كار است؟ عرض كردم: بلي، اگر اين 24 نفر را اعدام نكنيم، همه ما به جهنم مي‌رويم و خلاصه، خيانت به انقلاب است. امام ما را به بردباري دعوت كرد و فرمودند: تعداد اعدام‌ها امشب چهار يا پنج نفر بيشتر نباشد، بحث شد كه نفر پنجم چه كسي باشد. عده‌اي گفتند: سالار جاف و من گفتم: ربيعي، فرمانده نيروي هوايي. سرانجام، ساعت دو بعد از نيمه شب، آن چهار نفر را به پشت بام برديم و اعدام كرديم.‌» (12)

پي‌نوشت‌ها:

(1) خاطرات من و فرح پهلوي، اسكندر دلدم، ج 2، ص 577

(2) ساواك سازمان اطلاعات و امنيت كشور، مظفر شاهدي، ص 342

(3) خاطرات من و فرح پهلوي، همان، ص 575

(4) همان، ص 570

(5) همان، صص 571ـ575

(6) رحيم‌علي خرم فردي بود كه به انتخاب مادر شاه و ارتباط با وي از يك كارگر ساده آسفالت‌كار مبدل به مالك زمين‌هاي پارك ارم و صاحب مال و اموال بي‌حد و حصري مي‌شود.

(7) خاطرات من و فرح پهلوي، همان، ص 429

(8) محسن مبصر، پژوهش: نقدي بر كتاب خاطرات ارتشبد حسين فردوست، ص 369

(9) خاطرات آيت‌الله صادق خلخالي، صادق خلخالي، ج 1، ص 359

(10) همان

(11) همان

(12) همان

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها