قراري بر ساختن و سر و سامان دادن وجود ندارد. هركس هم سنگ خودش را به سينه ميزند و بس. اين لب كلام حكايت اين روزهاي پرسپوليسي است كه هيچ در و پيكري ندارد. تيمي كه تا ديروز دست دوست و آشنا چون گوشت قرباني از اينسو به آنسو ميشد و حالا توسط يك ورزشي كه سررشتهاي از فوتبال ندارد و تنها به واسطه چهره موجهي كه سالها قبل به دليل لحن صحبت محترمانه خود دست و پا كرده بود، زير و رو ميشود. مردي از همان ابتدا به بيراهه رفت و حالا براي پرسپوليس ابراز تأسف ميكند!
شروع ناموفق نيمفصل دوم يكبار ديگر بحث لزوم تغيير كادر فني پرسپوليس را سر زبانها انداخت. اينكه درخشان جوابگوي اين نيمكت نيست و پرسپوليس با اين شكل نه فقط در ليگ افتضاح به بار ميآورد كه در آسيا هم مضحكه دست حريفان ميشود. با اين وجود بار ديگر پرونده آلترناتيوهاي درخشان باز شد. البته كنار گذاشتن درخشان كار چندان سختي نيست، اما مسئله اين است كه درخشان برود، چه كسي بيايد؟ آن هم در اين اندك فرصت باقيمانده تا پايان فصل كه نميتوان هيچ برنامهاي ريخت و تغييرات مثمرثمري ايجاد كرد! درخشان را بايد مرد بيآلترناتيو پرسپوليس دانست؛ چراكه اگر پاي حساب كتاب عاقلانه در ميان باشد، هيچ مربي جرئت نشستن روي نيمكت اين تيم را ندارد؛ تيمي كه اگر زمان دايي از لحاظ فني ضعيف بود، به واسطه مديريت درخشان حميد درخشان، حالا از لحاظ اخلاقي و انضباطي هم زير خط فقر است! مسئلهاي كه درخشان حاضر به پذيرفتن آن نيست و قبول نميكند همين است كه تيمش را كله پا كرده است. تيمي كه ادعا كرده بود توان راه بردن آن را دارد اما حالا، بهانههاي كليشهاي به صف ميكند!
كدام كميته فني
كميته فني پرسپوليس قرار است امروز تشكيل جلسه داده و تكليف كادر فني را روشن كند. اين وعدهاي است كه از زبان عبدي گرفته تا مسئولان باشگاه شنيده ميشود. اما كدام كميته فني وقتي پرسپوليس كميته فني ندارد و همين كادر فني قرار است با يكي دو دوست و آشنا بيشتر يا كمتر كنار هم بنشينند و نه كارشناسي كه صحبتهاي دوستانه را مطرح كنند و سپس راضي از اتاق جلسه بيرون بروند! جلسهاي كه نتيجه آن قبل از برگزاري مشخص است. اگر اينگونه نبود درخشان مدعي نميشد خودش از مايليكهن درخواست كرده براي كمك قدم پيش بگذارد!
معيار انتخابها چيست؟
هيچ معيار قانعكننده و منطقي روي گزينههايي كه از آنها به عنوان آلترناتيوهاي درخشان نام برده ميشود، وجود ندارد. استيلي، مثل مهرهاي سوخته ميماند كه هوادار حاضر نيست حتي براي يك بازي هم شاهد حضور دوباره او روي نيمكت پرسپوليس باشد. اين را خود استيلي هم ميداند، هرچند كه ترجيح ميدهد خودش را به نديدن بزند و اعتراض هواداران را برنامهريزي شده از سوي دشمنان خود بخواند، قنبرپور هم نميتواند فكر نشستن روي نيمكت پرسپوليس را به سرش راه دهد وقتي برابر پيشكسوتاني كه سالهاي سال خاك اين تيم را خوردهاند، او آخر صف قرار دارد! عبدي هم كه از او به عنوان يكي از گزينههاي اصلي نام برده ميشود، همين حالا هم يكي از اعضاي كادر فني است و اگر قرار بود تفكراتش نتيجهاي در پرسپوليس ايجاد كند، بايد چشمهاي از آن را شاهد ميبوديم كه نبوديم! ميماند مايليكهن، مرد خاص و غيرقابل پيشبيني فوتبال كه در حالت عادي با همه از جمله طاهري، مرد همهكاره اين روزهاي پرسپوليس رفاقتي ديرينه دارد اما طي سالهاي اخير تنها فريادشيران رفيق مايليكهن بوده و از رفاقت با او متضرر نشده است.
حال آنكه ديگر دوستان و رفقاي گرمابه وگلستان مايليكهن كمتر از يك ماه كه از همكاري آنها ميگذرد، به شدت با يكديگر درگير شده و مورد لطف و عنايت حاج مايلي قرار ميگيرند! اتفاقي كه بارها و بارها طي سالهاي اخير شاهد آن بودهايم! مايليكهن پيشتر نه در كادر فني كه به كادر مديريتي باشگاه نيز راه يافته بود اما زمان اندكي نگذشت كه كارش با سايرين به جاهاي باريك كشيد و هر آنچه ميدانست و نميدانست را به زبان آورد و حاشيهاي جديد شد براي سرخپوشان. همان مردي كه از آخرين جنجال او زمان زيادي نگذشته كه تصور كنيم قرار است ترك عادت كرده باشد! كرانچار هم كه تيم دار شد تا خيال درخشان از بابت او نيز راحت باشد.
هر كه به فكر خويشه!
در واقع در اين بين هر كه به فكر خويش است، از خادم كه براي پرسپوليسي كه خود با انتخابهايش به اين روز انداخته گرفته تا عابديني كه هنوز سوداي مالكيت پرسپوليس و نشستن دوباره روي نيمكت مديريت باشگاه را در سر ميپروراند. مردي كه خود نام مايليكهن را در مصاحبههايش مطرح ميكند. با تأكيد بر اين مسئله كه مقصر اصلي اين اوضاع شخص خادم است و 10 ماه قبل برنامهاش ريخته شده است و شايد مايليكهن بتواند گره كور پرسپوليس را بگشايد. اما با توجه به آنكه مايليكهن ديگر آن مرد موفق و فني سالهاي قبل نيست، به نظر ميرسد عابديني با مطرح كردن نام او فقط به فكر اهداف خود است تا پرسپوليس! عابديني اما يكي به نعل ميزند و يكي به ميخ، هم مايليكهن را سر زبانها مياندازد و هم ميگويد چرا او بايد در چنين شرايطي ريسك نشستن روي نيمكت پرسپوليس را بپذيرد و معتقد است زير پاي درخشان را از ابتدا صابون زدهاند.
تكليف، بلاتكليفي است
تكليف پرسپوليس بلاتكليفي است. ليدرها و هواداران در تمرين عليه مايليكهن شعار ميدهند. يعني با وجود ضعفهاي درخشان نميخواهند تيم از چاله بيرون آمده و به چاه بيفتد. آقايان هم هرازچندگاهي بعد از نتايج ضعيف بحث تغييرات را مطرح ميكنند كه نشان دهند به فكر هستند، هرچند كه در واقع نيستند. دست آخر هم رفاقتها و لابيبازيهايشان باعث ميشود تغييراتي در نامها ايجاد شود، اما ماهيت كار كماكان همان است كه بود، ناكامي و ناكامي و ناكامي!