کد خبر: 702330
تاریخ انتشار: ۱۸ بهمن ۱۳۹۳ - ۱۱:۳۱
همسايگي براي خودش عالمي دارد. اگر خوب نگاه كنيم چه بسا كه در اين عالم چيزهاي زيادي هم ياد بگيريم.
ليلا جعفري
 ممكن است خيلي از اتفاق‌هايي كه در بين همسايه‌ها مي‌افتد، براي ديگران هم افتاده باشد. مثلاً يكي از همين اتفاق‌ها براي همسايه ما پيش آمد.  او زن شادي است، ولي معمولاً با كسي كاري ندارد و با بقيه اهالي ساختمان حرف زيادي نمي‌زند. هر وقت كه مي‌بيني او را يا روزنامه‌اي در دست دارد يا كتاب تازه‌اي خريده يا كاري مي‌كند از اين قبيل. براي همين خيلي از اهالي ساختمان كمتر به سراغش مي‌روند.   همسايه دختر نوجوان و متيني دارد كه هميشه آرامش خاصي در صورتش ديده مي‌شود. از آنجا كه اين مادر و دختر به تنهايي زندگي مي‌كنند، در كانون توجه همسايگان قرار دارند. بارها پيش آمده است كه همسايه‌ها كنجكاو شده‌اند كه از زندگي اين دو بيشتر سر دربياورند يا درباره آنها بيشتر بدانند.
 
نخستين روزهايي كه به اين ساختمان آمده بودند، بعضي از همسايه‌ها نگاه سنگيني به اين دو نفر داشتند. هرچند اين همسايه ساده لباس‌ مي‌پوشد و ظاهري پسنديده دارد، اما باز هم زنان همسايه نگاه سنگيني به او داشتند و در واقع او را زير نظر مي‌گرفتند.

اما همچنان اين همسايه برخورد خوبي با ديگران داشت، اما هرچه تلاش مي‌كرد نمي‌توانست تأثير چنداني روي برخورد ساير همسايه‌ها بگذارد. تا اينكه يك روز دختر همسايه با يكي ديگر از دخترهاي نوجوان آپارتمان مشكلي پيدا كرد.

دختر يكي از همسايه‌ها در طبقه بالا از ايوان مقداري آب بر سر دختر همسايه ريخت. اين كار كه شايد غير‌عمد هم بوده باشد، دختر همسايه را عصباني كرد. چون دختر همسايه طبقه بالا، بعد از اين كارش زد زير خنده. مشاجره‌اي بين دو دختر سر گرفت. دو سه نفر از همسايه‌ها سرشان را از ايوان‌ها بيرون آوردند. هر كسي با ديدن اين صحنه به دختر تازه‌وارد همسايه حق مي‌داد.

دختر همسايه در برابر پرخاش‌هاي دختر طبقه بالايي گذشت كرد و قضيه را تمام كرد. همسايه‌ها از ديدن اين صحنه و برخورد با گذشت و پر از وقار دختر همسايه جا‌خوردند. ساعتي بعد، مادر دختري كه آب را از ايوان پايين ريخته بود، آهسته در خانه همسايه را كوفت. او متوجه اشتباه دخترش شده بود و مي‌خواست از آن دو معذرت‌خواهي كند. او با چهره مهربان زن همسايه مواجه شد و هيچ واكنش بدي را از او نديد. حسابي شرمنده شده بود. معذرت‌خواهي‌اش را گفت و خداحافظي كرد. اما پيش از رفتن با ترديد سؤالي پرسيد. سؤالي كه پاياني بود بر تمام ناراحتي‌هايي كه همسايه از برخورد و نگاه سنگين ديگران در آن ساختمان ديده بود.

زن پرسيد: شما چقدر خوب دخترتونو تربيت كردين خانوم! چه روشي براي تربيتش داشتين؟ دختر من همسن و سال دختر شماست. اما نتونستم مثل دختر شما او رو بار بيارم.

همسايه تبسم كرد و آرام گفت: هيچي. كار خاصي نكردم، جز محبت به او.

زن با تعجب پرسيد: فقط محبت؟

زن همسايه با آرامش جواب داد: بله. درواقع پايه تربيت او بر مبناي محبت بود. از اولش هم با مهرباني و عشق با او صحبت كردم. من هم از خيلي از برخوردها و رفتارهايش عصباني مي‌شدم و واكنش نشان مي‌دادم و مي‌دهم. اما هميشه اين احساس را به او داده‌ام كه واقعاً دوستش دارم. او اين دوست داشتن را باور كرده است.

زن پرسيد اين چه ارتباطي به برخوردش با ديگران دارد؟

همسايه كمي مكث كرد و گفت: وقتي كسي باور كند كه دوستش دارند خشمي هم در وجودش تلنبار نمي‌شود. خيلي از ما آدم‌ها از اينكه از كودكي باور نكرده‌ايم كه دوستمان دارند يا دوست‌داشتني هستيم، خشمي را در وجودمان ذخيره كرده‌ايم. انگار اين احساس بد دوست نداشتن نيروي منفي و بدي را در وجود ما مي‌سازد. به نظر من اين نيروي بد مثل يك فنر بزرگ در وجود ما فشرده مي‌شود. در رفتار بچه‌ها از همان كودكي هم مي‌شود اين را ديد.

هر چه آدم بيشتر بزرگ شود و بيشتر از اين فنر فشرده غافل باشد، اين نيرو بزرگ‌تر و قوي‌تر هم مي‌شود. كافي است نوجوان يا كودك يا هر آدمي، جايي را بيابد براي رهايي، آن وقت مي‌توان نيروي قوي و زيان‌آورش را ديد.

توي پارك‌ها و جاهاي مختلف مي‌توان مصداق اين را ديد. حتماً شما هم ديده‌ايد كه خيلي از بچه‌ها با حرص و خشم زيادي با هم برخورد مي‌كنند. به اعتقاد من خيلي از اين برخوردها به خاطر وجود همين فنر است. اما متأسفانه خيلي‌ها از وجودش خبر ندارند.

زن دلش مي‌خواست با همسايه بيشترحرف بزند. براي همين با تعارف او را پذيرفت و وارد خانه‌اش شد. توي خانه ساده و زيبا بود. فضايش آرامش خاصي داشت. زن احساس راحتي كرد، براي همين سؤال ديگري پرسيد.

همسايه بعد از آوردن دو فنجان چاي با لبخند به زن نگاه كرد. زن پرسيد، من هم از همان اول خيلي به بچه‌هايم محبت كردم. چيزي هم برايشان كم نگذاشتم. هم من و هم پدرشان همه امكانات را برايشان فراهم كرده‌ايم. از آن گذشته از همان كودكي‌شان آنها را به پارك مي‌برديم و به تفريحشان هم حواسمان بود كه مبادا حوصله‌شان سر برود. اما هيچ‌وقت نفهميدم كه اشكال كار در چيست؟

همسايه گفت: همين الان دقت كن! از وقتي جمله‌هايت را شروع كرده‌اي، چند بار از كلمه‌هاي مواظبت، مراقبت، كنترل و كلماتي شبيه به اين استفاده كرده‌اي! اين كلمه‌ها نشان مي‌دهد كه ناخودآگاه به فكر كنترل كردن هستي؛ درواقع كنترل به جاي رها كردن. همين كنترلي كه پس ذهن شماست، در همه جاي زندگي شما هم جاري شده است. من يك روانشناس نيستم اما اين را مي‌دانم كه نتيجه كنترل هميشه محصولي است كه ما به دست آورده‌ايم.

مثلاً وقتي غذا مي‌پزيم حواسمان هست كه چه وقتي نمك بريزيم و چه وقتي آب اضافه كنيم و. . . براي همين هم بموقع غذا آماده مي‌شود و آن چيزي هم مي‌شود كه ما خواسته‌ايم.

ولي بايد حواسمان باشد كه كنترل همه جا هم مؤثر نيست. ذرات تشكيل‌دهنده غذا خلاقيت و اراده‌اي از خود ندارند، اما يك انسان فكر و خلاقيت و اراده و انتخاب و. . . دارد. پس هميشه با كنترل نمي‌شود به خواستمان برسيم. درست است كه والدين معمولاً دلشان شور مي‌زند و نگران تربيت فرزندانشان هستند. اما كنترل مستقيم و برخورد سلطه‌آميز درباره آنها چندان هم كارساز نيست.

شايد بهتر بود تو با عشق به او درس‌هاي زندگي را ياد مي‌دادي و او را راحت مي‌گذاشتي. همين باعث مي‌شد، بچه‌ها عشق و محبت تو را بهتر درك كنند و به خاطر اينكه آن را از دست ندهند كاري هم نكنند كه تو را برنجاند. همين هم به تربيتشان كمك مي‌كرد. شايد آنها بيشتر از اينكه محبت شما و پدرشان را براي بردن به تفريح احساس كنند، انجام وظيفه شما را در قبال نياز به تفريحشان احساس كرده باشند.

شايد باور نكنيد اما بچه‌ها خيلي خوب اينها را مي‌فهمند و خيلي خوب درك مي‌كنند بدون اينكه چيزي در ‌اين‌باره از ما بشنوند.

زن همسايه بعد از اين ماجرا احساس راحتي بيشتري داشت. چون در آپارتماني كه ساكن بود، زن‌ها با نگاه تحسين‌آميزي به او چشم مي‌دوختند.

انگار گفت‌و‌گوي او و زن همسايه طبقه بالايي، بين بقيه همسايه‌ها پيچيده بود.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها