کد خبر: 701792
تاریخ انتشار: ۱۴ بهمن ۱۳۹۳ - ۱۴:۰۶
2 ماجرا و 3 ديدگاه كارشناسي درباره دخالت نابجاي والدين در زندگي زوج‌هاي جوان
هر ساله هزاران طلاق در كشور ثبت مي‌شود كه وقوع آنها دلايل متعددي دارد.
مونا دهقان

در ميان دلايل طلاق مواردي همچون اعتياد همسر، سوء‌رفتار هر يك از زوجين، بزهكاري يا رفتارهاي مجرمانه همسر وجود دارد كه نه تنها از منظر قانون، بلكه به لحاظ عرفي نيز وقوع طلاق را توجيه مي‌كند. اما فكرش را بكنيد بسياري از متاركه‌ها به دلايلي صورت مي‌گيرد كه نه تنها براي وقوع طلاق قانع‌كننده نيست، بلكه گاهي دلايلي از سر حسن‌نيت و معطوف به رفع مشكلات زوجين بوده، اما در نهايت موجبات جدايي زن و شوهر را فراهم ساخته است. دخالت پدر و مادرها در جزئيات زندگي زوج‌هاي جوان از آن دست رفتارهاي دلسوزانه‌ و از سر حسن‌نيت است كه معمولاً نتيجه‌اي معكوس دارد. در اكثر موارد موجبات نارضايتي يكي از زوجين يا هر دو را فراهم مي‌سازد و استمرار آن ممكن است در نهايت موجب دلسردي زن و شوهر از ادامه زندگي مشترك شود. دو ماجرا و سه نظر كارشناسي كه در ادامه مي‌خوانيد بر اين واقعيت صحه مي‌گذارد.

گره اول: نزديك به يك ساله ازدواج كردم. از دوران عقد تا بعد از عروسي هر مشكل و اختلافي كه برايمان پيش مي‌آمد تا جر و بحث هم پيش مي‌رفت اما خيلي زود به يك راه مي‌رسيديم و مشكل حل مي‌شد. اما همين چند روز پيش به خاطر يك مسئله كاملاً بي‌اهميت چنان بحثي شكل گرفت كه دعوا تا چند روز ادامه داشت و الان وقتي فكر مي‌كنم مي‌بينم چقدر راحت مي‌شد صلح برقرار شود، اما بحث تا جايي ادامه پيدا كرد كه كار به درگيري و ناسزا رسيد. همسرم كه ديد دعوا بالا گرفته لباس‌هايش را پوشيد و از خانه بيرون رفت. من هم كه به شدت عصباني بودم، تصميم گرفتم شماره مادرم را بگيرم و به اصطلاح خودمان كمي درد دل كنم و مثل هميشه كمك بخواهم. از شانس بد من آن روز پدرم گوشي تلفن را برداشت. بعد از احوالپرسي نتوانستم بغضم را مهار كنم و شروع كردم به گريه كردن. پدرم كه از شنيدن ماجراي دعوا و صداي گريه من ناراحت شده بود گفت الان ميام خونه‌تون تا ببينم اين پسره به چه حقي به خودش اجازه داده با دختر من بد حرف بزنه. از شنيدن اين جمله تا رسيدن پدرم چند دقيقه بيشتر طول نكشيد و همان موقع بود كه فهميدم چه اشتباهي كردم كه ماجرا را با پدرم درميان گذاشتم. مي‌خواستم هرجور شده تا برگشتن همسرم مسئله را رفع و رجوع كنم ولي متأسفانه چند دقيقه بعد از رسيدن پدرم، همسرم هم از در وارد شد. از طرفي همسرم متوجه رفتار سرد پدرم شده بود و از طرف ديگر بلافاصله بعد از ورود همسرم، پدرم شروع به توهين كرد. شوهرم كه فكر كرد خانه ما ميدان جنگ شده و او تنها است با عجله شماره پدر شوهرم را گرفت و شروع به گلايه از من و زندگي كرد. چشمتان روز بد نبيند، با آمدن پدر شوهرم نه تنها اوضاع بهتر نشد بلكه بسياري از حرف‌هايي كه اصلا ربطي به ما دو نفر نداشت بين دو پدر رد و بدل شد و كار به جايي رسيد كه من و شوهرم مات و مبهوت فقط به همديگر نگاه مي‌كرديم. در چشم برهم زدني كوهي از مشكلات بر دعواي قبلي اضافه شد و آخر سر هم من و همسرم تنها مانديم. آنقدر از كارم ناراحت بودم كه نمي‌توانستم در چشمان همسرم نگاه كنم. ياد حرف‌هايي افتادم كه در يك ساعت گذشته بين دو پدر رد و بدل شد و توهين‌هايي كه يكي به ديگري كرد. باورش هم سخت بود كه يك بحث كوچك دونفره تا اين اندازه بزرگ گردد و بي‌خود و بي‌جهت پاي بزرگترها هم وسط كشيده شود. چند روز با قهر و بي‌محلي و كدورت گذشت، البته من از همسرم معذرت‌خواهي كردم ولي وقتي خودم را جاي او مي‌گذاشتم حق مي‌دادم كه نخواهد به اين زودي‌ها من را ببخشد.

گره دوم: از زماني كه كار تعطيل شده بود و به خانه آمدم سخت درگير كارهاي منزل بودم. شب قرار بود مهمان داشته باشيم. مهمان ما زوج جوان همسايه بودند كه همين چند ماه پيش ازدواج كرده بودند. زوج همسايه خوش‌برخورد و مهربان هستند و چون نسبت به من و همسرم لطف داشتند و براي مراسم عروسي دعوتمان كردند ما هم تصميم گرفتيم يك مهماني برايشان تدارك ببينيم. خلاصه كلام اينكه بعد آمدن مهمان‌ها و پذيرايي و صرف شام، داماد سر صحبت را باز كرد و گفت: «من و همسرم مشكلي داريم از آنجا كه شما مثل خواهر و برادرمون هستيد خواستيم كمكمان كنيد. من فكر مي‌كنم خانواده‌ام دلسوز ما هستند و خير و صلاحمان را مي‌خواهند، من فكر مي‌كنم براي حل مشكلاتي كه خودمان قادر به رفعشان نيستيم بهتر است از آنها كمك بگيريم.»

به اينجاي صحبت آقا كه رسيد خانم گفت: «اگه قرار بود سر هر مسئله‌اي هر كسي به اسم حل مشكل مسائل را با پدر و مادرش در ميان بگذارد كه ديگر سنگ روي سنگ بند نمي‌شد. ديگر نمي‌گفت زندگي مشترك «ما»، مي‌شد زندگي مشترك «خانواده‌هاي ما». وقتي ما هر دو به اين نتيجه رسيديم كه مي‌توانيم وارد يك زندگي مشترك شويم و مسئوليت زندگيمان را قبول كرديم پس دليلي ندارد نتوانيم مشكلمان را خودما‌ن حل كنيم. مطمئناً اگر عاقل و بالغ نبوديم هيچ وقت تن به ازدواج نمي‌داديم.»

اينجا بود كه همسرم رو به زوج جوان كرد و گفت: «من هم خيلي خوشحالم كه شما به ما اعتماد كرديد، اما متعجبم، چون متوجه بعضي حرف‌هايتان نمي‌شوم و كمي برايمان قابل درك نيست و نگرانم كه يك وقت اين گفت‌وگو باعث يك كدورت و ناراحتي بين شما دو نفر شود. دلم مي‌خواهد حالا كه اين حرف‌ها را به ما گفتيد بتوانيم كمك كنيم پس اگر مي‌شود در مورد مشكلتان يك مثال بزنيد و يكي از اتفاق‌هايي كه برايتان باعث مشكل و دلخوري شده را برايمان تعريف كنيد.»

آقاي همسايه كه انگار مي‌ديد شرايط عليه‌اش رقم خورده، سر درد دلش باز شد و گفت: «يك شب در دوران عقد من و همسرم در مورد جزئيات مراسم ازدواج بحث كرديم و كار به درگيري لفظي كشيد. تصميم گرفتيم آن شب به بحث ادامه ندهيم، من خانم را با دلخوري رساندم منزل پدرش و خودم رفتم منزل. به محض رسيدن مادرم متوجه ناراحتيم شد و چند بار از من سؤال كرد: «چيزي شده مادر؟با همسرت قهر كردي؟چرا تو لكي؟» من كه دلم پر بود ناخواسته شروع كردم به درد دل كردن و همه اتفاق را براي مادرم تعريف كردم. مادرم هم گفت كه من با همسرت صحبت مي‌كنم و سعي مي‌كنم مشكلتان را حل كنم. به نظر خودم كار من هيچ ايرادي نداشت.»

صحبت آقا هنوز تمام نشده بود كه خانم با لحن عصبي گفت: «واقعاً با خودت فكركردي بعد از آن اتفاق من چه حالي شدم وقتي مادرت درمورد حرف‌هاي خصوصي من و تو صحبت كرد؟ تو حتي نمي‌تواني تصور كني كه مادرت با چه لحني با من حرف زد ولي من به خاطر احترامي كه براي ايشان قائل بودم جوابي ندادم. يعني آنقدر تعجب كرده بودم كه تا چند دقيقه اصلاً صاحب صدا را نشناختم.»

خانم رو به من كرد و گفت: «ماجرا به اينجا ختم نشد، بلكه هر چند وقت يك بار كه ما به كوچك‌ترين مشكلي برمي‌خورديم و حرف‌هايي مي‌زديم مادر همسرم تماس مي‌گرفت و با كلي نصيحت كه البته بيشتر به نفع پسرش بود سعي مي‌كرد من را توجيه كند. با اين دخالت‌ها نه تنها مشكلي حل نمي‌شد بلكه مشكلات ما بين اقوام سر زبان‌ها افتاد و نتيجه اين شد كه من امروز آنطور كه بايد و شايد پيش فاميل شوهرم عزت و احترام ندارم و مادر همسرم يا حتي خواهرهايش راحت به خودشان اجازه مي‌دهند در مسائل خصوصي ما دخالت كنند، چون معتقدند بيشتر مي‌فهمند.»


هرگز مسائل خصوصي عمومي نشوند

دكتر مرتضي بذرافشان، مشاور خانواده

مشكلات، جر و بحث‌هاي عادي ميان زن و شوهر و حتي مسائل بزرگي كه تقريباً بين همه زوج‌ها ديده مي‌شود، هر چقدر هم بزرگ و خطرناك باشد تا حد امكان نبايد به جمع بزرگ‌ترها راه پيدا كند. من معتقدم دو نفر وقتي تصميم به ازدواج مي‌گيرند كه از ميزان عقل و قدرت درك بالايي برخوردار باشند. همين عقل و درك بايد در روزهاي بحران به داد زوج‌ها برسد وگرنه در شادي‌ها كه نيازي به راه‌هاي عاقلانه نيست.

وقتي دو نفر تشكيل خانواده مي‌دهند در واقع مي‌پذيرند كه مشكلاتشان را در خانواده‌شان حل كنند و از بروز آن در جمع بزرگ‌ترها و ساير خانواده‌ها خودداري كنند. قديمي‌ها مي‌گفتند: «همه مشكلات را زير فرش پنهان كنيد تا به بيرون از خانه درز نكند.»

اين مسئله و توصيه در مورد هر دو طرف صادق است؛ همانطور كه عروس و زن جوان نبايد مشكلات و صحبت‌هاي شوهرش را به خانواده و پدر و مادرش انتقال دهد، آقاي داماد هم حق ندارد ايرادها و سخنان همسرش را به پدر و مادرش منتقل كند.

حقيقت اين است كه وقتي دختر يا پسر مشكلاتشان را با بزرگ‌ترها در ميان مي‌گذارند، پدر و مادرها بدون اينكه قصد سوئي داشته باشند بيشتر از آنكه به فكر مصلحت زندگي هر دو نفر باشند نگران فرزند خودشان مي‌شوند؛ در نهايت هم راه‌حلي پيشنهاد مي‌دهند كه يكي از دوطرف قرباني تصميم به نفع ديگري شود.

گاهي اوقات هم خبردار شدن خانواده‌ها باعث مي‌شود، نه تنها راه‌حلي شكل نگيرد بلكه حرف به جمع دوست، فاميل و آشنا منتقل مي‌شود و وقتي حرفي به بيرون از خانه تسري پيدا كند، مصداق عيني يك كلاغ چهل كلاغ مي‌شود. خلاصه اينكه ممكن است چند ماه بعد شما حرف و دعواي خودتان را با تحريف صددرصدي از زبان يك فاميل دور بشنويد و شوكه شويد!

اينها را گفتم تا بدانيد بدترين راه براي حل مشكلات دخيل كردن خانواده‌هاست اما بدترين و فاجعه‌بارترين حالت ديگر اين است كه يكي از دو زوج بدون اطلاع ديگري مسائل و مشكلات خصوصي را به والدين منتقل كند. با اين رفتار او به همسرش ثابت مي‌كند كه غيرقابل اعتماد و به اقوام ثابت مي‌كند كه خبرچين است.

اگر به جايي رسيديد كه احساس كرديد مشكل غير‌قابل حلي داريد، بهتر است به مشاور يا كارشناس مراجعه كنيد تا مشكل بدتر نشود. اين طور مسائل اگر پخش شود، ادامه پيدا مي‌كند. گاهي مسائل روي هم انباشته مي‌شود و ممكن است زوج‌ها به خود بيايند و ببينند اسرارشان همه جا پخش شده؛ ممكن است مادر پسر يا دختر مشكل را با يكي از نزديكانش در ميان بگذارد. اين اتفاق باعث مي‌شود خبرها به همه جا درز پيدا كند و كم‌كم همه اعضاي فاميل از مشكل زوج باخبر شوند. مشكلي كه ممكن است خود زوج بتوانند آن را حل كنند.

فراموش نكنيد يكي از مهم‌ترين معيارهاي زندگي موفق رازداري و احترام قائل شدن دو طرف براي يكديگر است. اگر زن يا شوهري رازدار همسرش نباشد خود به خود زمينه بي‌احترامي به همسرش را در جمع خانواده و فاميل فراهم مي‌سازد. به تعبير قرآن مرد و زن براي يكديگر لباس هستند و بايد عيب‌هاي هم را بپوشانند و ايرادهاي يكديگر را به ديگران منتقل نكنند. وقتي همسران رازهاي يكديگر و مشكلاتشان را به بيرون از خانه منتقل كنند، اثرات غير‌قابل‌جبراني دارد.

 

احترام متقابل ؛ بهترين نوع تعامل


دكتر پريا واحدي اصل


من ايمان دارم نوع رابطه‌اي كه ميان عروس و خانواده شوهر از يك طرف و داماد و خانواده همسر از طرف ديگر در سال‌هاي ابتدايي زندگي مشترك شكل مي‌گيرد، زيربناي رفتارهاي آينده دو طرف با زوجين است. از آنجايي كه خانواده هنوز هم نقش پررنگ و تأثيرگذاري در روابط اجتماعي ما ايراني‌ها بازي مي‌كند، والدين ايراني و حرفشان آنقدر تأثير دارد كه مي‌تواند دخالت مثبت و منفي را در همه مراحل زندگي فرزندانشان ايجاد كند. متأسفانه دخالت‌هاي نابجا و نادرست والدين از حيطه‌هاي مشكل‌زا براي زوج‌هاي تازه شكل گرفته است، تا آنجا كه آمار بالايي در زمينه طلاق را به خود اختصاص داده است.

همه روانشناسان معتقدند زوجين بايد تا حد امكان در مشكلات و مسائلشان پاي بزرگ‌ترها را به ميان نكشند و بهترين روش براي اين مواقع قوه تشخيص خود دو طرف است. ناگفته نماند درصد زيادي از جدايي‌هاي امروز جامعه به دليل دخالت نابجاي پدر و مادرها در زندگي مشترك زوجين است.

اگر مشكلات ميان زوجين حل نشده باقي ماند، براي جلوگيري از بحران‌هاي بعدي مثل جدايي مي‌توان روي كمك يك بزرگ‌تر حساب كرد، به شرطي كه شخص موردنظر براي زن و شوهر از جايگاه مهم و قابل احترامي برخوردار باشد و هر دو طرف حرف و نظر او را تأييد كنند.

فراموش نكنيد هيچ‌گاه مادر همسر مادر خودتان نمي‌شود و در مقابل هيچ عروس و دامادي مثل دختر و پسر كسي نمي‌شود. اين را گفتم كه حواستان باشد به تصور اينكه «مادرشوهرم مثل مادر خودم است» يا «مادرزنم هميشه مي‌گويد من را بيشتر از پسرش دوست دارد» خودتان را فريب ندهيد و با اين تصور دعواهايتان را به بزرگ‌ترها منتقل نكنيد، چون در مواقع حساس هيچ پدر و مادري فرزند خودش را رها نمي‌كند پس بهتر است اگر مي‌خواهيد كمكي از بزرگ‌ترها بگيريد در انتخابتان دقت كنيد.

بهترين و منطقي‌ترين نوع تعامل تازه‌عروس با خانواده شوهر و تازه داماد با خانواده همسرش، حفظ احترام و فاصله‌ها، احترام گذاشتن به اصول ارتباطي و پرهيز از صميمي شدن بيش از اندازه است. زوج‌هاي جوان با خانواده‌هاي همسرشان بايد يك رابطه رسمي و صميمي داشته باشند كه بهترين شيوه تعامل و برخورد بين آنان در ابتداي زندگي زناشويي است، به‌خصوص در دو سال اول زندگي.

در باب معاشرت و رفت‌و‌‌آمد زوج‌ها با خانواده‌هاي طرف مقابل نمي‌توان نسخه خاصي پيچيد و اين مسئله براساس انتظارات زوج‌ها پايه‌گذاري مي‌شود. بهترين نوع حالت ديدارها و رفت‌وآمدها اين است كه باعث به هم خوردن خلوت‌هاي دو نفره زن و شوهر نشود. ديدار از والدين بايد بر اساس توافق و رضايت بين زن و شوهر باشد، زيرا اين مسئله به هر دو آنها مربوط است، حتي رفت‌وآمد والدين به خانه عروس يا دامادشان بايد به نحوي باشد كه براي آنها مشكل‌آفرين نباشد. پدر و مادرها بايد گوش به زنگ باشند و به خواست همسر فرزندشان احترام بگذارند و حداقل اين مسائل را در سال‌هاي اوليه زندگي رعايت كنند. اگر رفت‌و‌آمد با يكي از خانواده‌ها چه خانواده دختر چه پسر خيلي زياد و بيش از اندازه باشد معمولاً منشأ درگيري مي‌شود. رابطه بايد با فاصله و احترام شروع شود و سپس در طول زمان مسير صميميت را پيدا كند. درباره محل زندگي و اقامت زوج‌هاي جوان، پيشنهاد و توصيه روانشناسان اين است كه محل زندگي زوج‌هاي تازه، نه به هر دو خانواده دور باشد و نه نزديك.


دخالت‌هايي كه خانه خراب مي‌كند!

دكتر صحابه مقيثي، روانشناس خانواده

گاهي پيش مي‌آيد كه هيچكدام از زوجين از دعوا و مشاجره‌شان به پدر و مادرها چيزي نمي‌گويند و اين والدين هستند كه خودسرانه در روند زندگي آنها دخالت مي‌كند. يعني بدون اينكه زن به مادر يا پدرش حرفي بزند، آنها تنها از روي برخورد زوج با يكديگر متوجه دعوا مي‌شوند و در نهايت هم بدون رضايت و اطلاع فرزندشان به خودشان اجازه دخالت مي‌دهند. اين مواقع بهتر است فرزند خودشان به آنها تذكر بدهد كه كارشان درست نيست چون مطمئناً اگر از جانب عروس يا دامادشان تذكر بگيرند دلخور مي‌شوند و روابط تغيير مي‌كند اما وقتي پسر يا دختر خودشان به آنها تذكر بدهد كه از دخالتشان ناراضي است و ممكن است زندگي‌اش با مشكل مواجه شود ماجرا بدون دلخوري و درگيري پايان مي‌پذيرد.

توصيه جدي مي‌كنم تا جاي ممكن طرف ديگر مثل عروس يا داماد در اينگونه بحث‌ها مداخله نداشته باشند، به عبارتي اگر شما بخواهيد رابطه با خانواده همسرتان را مديريت كنيد در نهايت شما، شخص بد ماجرا خواهيد بود و ممكن است شما و والدين همسرتان روبه‌روي هم قرار بگيريد؛ حقيقت اين است كه آنها تحت هر شرايطي از فرزند خودشان آزرده خاطر نمي‌شوند چون محبتشان مانع چنين دلخوري مي‌شود اما قطعاً از صحبت و تذكري كه فرزند ديگري آن هم در جايگاه عروس يا داماد به آنها بدهد دلخور خواهند شد.

حتي توصيه مي‌كنم بزرگ‌ترها خودشان تلاش كنند تا جاي ممكن مشكلاتشان را با فرزندشان بدون دخالت همسر او رفع كنند، چون در غير اين صورت ممكن است به جاي حل مشكل، لجبازي به‌وجود بيايد و كدورت‌ها مشكلات بيشتري به ‌وجود بياورد.

اگر خانواده‌ شما اهل دخالت در زندگي شما و همسرتان هستند بايد به‌عنوان فرزندشان اين پيام را با احترام به آنها بدهيد كه در حال دخالت در زندگي شما هستند و عملاً همين دخالت‌ها در رابطه شما مشكل به‌وجود مي‌آورد. باور كنيد اگر دخالت بزرگ‌ترها به اين مرحله رسيده و شما نتوانيد مانع آن شويد بايد انتظار مشكلات بعدي را در زندگي‌تان بكشيد پس بهتر است همه قدرت‌تان را به جرئت معطوف كنيد و توأم با احترام رفتار و عواقب صحبت‌هاي پدر و مادرتان را به آنها گوشزد كنيد.

گاهي اوقات حتي اگر شما از در مانع وارد شويد و از بزرگ‌ترها بخواهيد كه دخالت‌هايشان را كم كنند ممكن است آنها در جواب شما بگويند: «ما فقط نگرانتان هستيم و خواستيم كمكتان كنيم». اين صحبت بزرگ‌ترها دروغ نيست و حقيقتاً آنها از سر دلسوزي اما ناخواسته باعث ايجاد مشكل در زندگي شما مي‌شوند؛ اما اگر مي‌خواهيد فرق بين نصيحت و دلسوزي را با دخالت متوجه شويد بايد بگويم كه رابطه و صحبت‌هاي محترمانه‌اي كه در آن مرزها و در نظر گرفتن جايگاه طرف مقابل رعايت شود در واقع نصيحتي از باب دلسوزي است اما وقتي بزرگ‌ترها به‌جاي در نظر گرفتن احترام‌ها فقط و فقط مي‌خواهند حرف خودشان را به كرسي بنشانند ديگر اسمش نصيحت و خيرخواهي نيست! اگر در ابتدا روابط بين زوج‌ها و خانواده‌ها محترمانه باشد آن وقت دختر و پسر تلاش والدين براي حل مسئله را به‌عنوان نصيحت و ارائه راهكار مي‌پذيرند اما اگر اين ارتباط محترمانه نباشد، مسلماً آن را دخالت مي‌بينند.

ناگفته نماند تعيين‌كننده حدود روابط ميان شما، همسرتان و خانواده دو طرف فقط و فقط شما و همسرتان هستيد. فراموش نكنيد بخش مهمي از احترام‌ها و ارزش قائل شدن‌ها به ميزان و جنس رابطه افراد بستگي دارد. مثلاً يكي از نيازهايي كه زوجين در ابتداي زندگي مشترك و تنهايي‌شان دارند اين است كه در سال‌هاي اوليه تشكيل زندگي مي‌خواهند با والدين خودشان بيشتر رفت‌وآمد كنند و به تصور خودشان براي رفع مشكلات تصميم مي‌گيرند با خانواده همسرشان هم بسيار صميمي شوند اما اين درست نيست. رفت‌وآمد بيش از اندازه احترام‌ها و حدود روابط را به خطر مي‌اندازد. زوجيني كه با طرف مقابلشان زياد صميمي مي‌شوند و بيش از اندازه به معاشرت كردن روي مي‌آورند يا در هر كاري از آنها مشورت مي‌گيرند و در واقع خودخواسته اين اجازه را به اطرافيان حتي بزرگ‌ترها مي‌دهند كه هر وقت دوست دارند و در هر زمينه‌اي در زندگي زوج دخالت كنند، اين نوع رفتار حتي با برادر و خواهر و دوستان صميمي هم مخرب است، پس هميشه مواظب ميزان صميميت‌تان با اطرافيان‌‌تان باشيد. فراموش نكنيد رفت‌وآمد زياد رابطه را از حالت احترام خارج مي‌كند و صميميت‌هاي زياد درگيري و تنش ايجاد مي‌كند.

البته اگر منصف باشم بايد بگويم كه گاهي اوقات با وجود تذكرات شما و نتيجه‌هاي بد دخالت كردن بازهم پدر و مادرها حرف‌هاي خودشان را مي‌زنند و هرچقدر هم به آنها گوشزد مي‌كنيم، آنها توجهي نكرده و كار خودشان را ادامه مي‌دهند. در اينجا بايد ضمن احترامي كه به پدر و مادرتان مي‌گذاريد كار خودتان را بكنيد و به هيچ وجه در مورد اين حرف‌ها و دخالت‌ها نه فكر كنيد و نه حرف بزنيد. مسئله اصلي زوج‌ها از جايي آغاز مي‌شود كه به‌دليل دخالت والدين با هم شروع به جر و بحث مي‌كنند و مثلاً اينكه چرا باباي تو اين را گفت؟ يا چرا مادر‌‌تان چنين رفتاري كرد؟ و… اگر اين گفت‌وگوها نباشد و شما و همسرتان هم اين توافق را داشته باشيد كه قرار نيست هيچ حرفي رابطه شما را خراب كند، به راحتي از كنار دخالت‌ها عبور مي‌كنيد و اصلاً به آنها فكر هم نمي‌كنيد، چون به هر صورت اين حرف‌ها هميشه وجود خواهد داشت و لزومي ندارد رابطه شما را خراب كند. بدترين اتفاق در بين دخالت‌هاي بزرگترها اين است كه يكي از زوجين با رفتار و دخالت پدر و مادرش موافق باشد اينجاست كه ديگر مشكل به فاجعه تبديل مي‌شود. مسلما در چنين وضعيتي شما بسيار اذيت شده، آسيب مي‌بينيد و اين مي‌تواند رابطه را هم خراب كند مثلاً اگر مادر همسرتان گله‌اي از شما داشته باشد و همسرتان هم اين موضوع را به شما منتقل كند و پاسخ بخواهد، بحث آغاز مي‌شود. اگر به اين مرحله رسيديد، بهترين راه اين است كه منطقي و در يك مكالمه دوستانه از همسرتان بپرسيد كه چه چيزي در زندگي مشتركش برايش از همه بيشتر اهميت دارد. به او بگوييد كه شما قصد نداريد رابطه مادر و پدرش را با او خراب كنيد يا اينكه از درجه احترام آنها كم كنيد. قانعش كنيد اولويت شما حفظ و مثبت نگه داشتن رابطه زناشويي‌تان است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها