تصوير اول، پرخاش در مترو
دختري خوش پوش با يك كيف كار قيمتي خودش را در آخرين لحظات داخل واگن قطار انداخت، در همان لحظه دختر ديگري كه آن هم به زور خودش را نزديك در نگه داشته بود تا بيرون نيفتد به او گفت داخل نيايد، لحن بدي نداشت تا حدي هم دوستانه داشت درخواست ميكرد چون فكر ميكرد با آمدن دختر خوش پوش دستهايش در شرايطي قرار ميگيرد كه ممكن است آسيب ببيند، اما دختر خوش پوش اعتنايي به درخواست او نكرد و به زور وارد شد و همان اتفاقي كه دختر داخل واگن از آن ميترسيد افتاد، دستش درد گرفته بود، به خاطر همين گفت كه چرا سوار شدي البته نه با لحني خشن. اينجا بود كه دختر خوش پوش كه در فاصله خيلي نزديكش قرار گرفته بود چشم در چشم و خشن حسابش را رسيد و گفت كه به تو ربطي ندارد.
او نگاه خواهشگرانه دختر داخل واگن را براي سوار نشدن، بد دريافت كرده بود، خودش هم احتمالا خيلي وقت بود كه ميخواست سوار شود و به دليل ازدحام جمعيت نتوانسته بود، زمان هم سر صبح و موقع رفتن به سركار نبود، غروب بود و بعد از يك روزكاري، روزي كه احتمالاً براي دختر خوش پوش روز سختي بود كه تحمل هيچ حرفي را نداشت.
بنابراين بيهيچ پروايي تلاش ميكرد حرفي روي دلش نماند، از بياحترامي هم ابايي نداشت چون به احتمال زياد فكر ميكرد احتمال اينكه دختر داخل واگن را يك بار ديگر در اين شهر شلوغ ببيند و چشم در چشم شود و شرمگين از رفتاري كه روزي با او كرده، چيزي نزديك به صفر است.
پس جامعه هم نميتوانست كاري كند كه او به روزهاي بعد فكر كند، بايد همين حالا تخليه ميشد، شايد وقتي بعد حالش بهتر ميشد در گفتوگو با دوستي حق به جانب ميگفت كه دختري از خود راضي ميخواسته مانع سوارشدن او به قطار شود.
تصوير دوم، بگو مگو در اتوبوس
پيرمرد تازه سوار اتوبوس شده بود، از فروشگاه بزرگي خريد كرده بود و با دستهاي پر خودش را به سختي بالا كشاند، هنوز ننشسته بود كه اتوبوس به راه افتاد و تعادلش را بر هم زد و افتاد. به زحمت سرجايش نشست اما عصباني شده بود.
با اين حال وقتي به راننده اعتراض كرد در صدايش اثري از خشم نبود، خواست كه راننده صبر بيشتري داشته باشد تا مسافران سوار شوند، تقاضايش قبول نشد و با لحن بدي پاسخ داده شد، حالا ديگر صبر پيرمرد لبريز شده بود و درگيري لفظي او و راننده تا چند دقيقه ادامه داشت، كسي چيزي نميگفت، نه به راننده كه احترام بزرگتر را نگه دارد، نه به پيرمرد كه خودش را كنترل كند، همه فضاي بدي را تحمل ميكردند كه در آن آرامش و احترام از بين رفته بود، گفتوگوها خشن شده بود و راهي نبود جز صبر براي پايان خود به خودي ماجرا!
سؤال هم خودش را از دست سركوب نجات داده بود و ميگفت چرا پيرمردي در اين سن نميتواند جلوي عصبانيتش را بگيرد؟ او از جاي ديگري عصباني بود؟ هميشه همين طور بوده؟ رنجهاي زيادي را در خود انباشته و امروز اين رنجها سرريز شده؟ پيرمردي كه گذر زمان بايد او را وسيعتر و صبورتر كرده باشد، چرا امروز رفتارش به تندي يك جوان نابالغ دچار بگومگوهاي بياساس ميشود؟
راننده چرا نميتواند سكوت كند، اصلاً چرا معذرت خواهي نكرد، در حالي كه يك معذرت خواهي ميتوانست كاري كند كه انرژي بيشتري را براي بقيه روز ذخيره كند، چراكه يك ثانيه عصبانيت به اندازه صد متر دويدن او را خسته ميكرد. تمركز بر رانندگي و مسئوليت سلامت شهروندان هم كه ديگر هيچ!
تصوير سوم، نزاع در خيابان
دو اتومبيل كه وسط خيابان رها شده و صاحبانشان يقههاي همديگر را گرفتهاند، واژههايي كه همزمان و به سرعت منتشر ميشوند نيز چيزي جز تأسف براي داشتن زبان و واژه نيست، بقيه اتومبيلها بوق ميزنند، كساني هم پيدا ميشوند كه يا از سرخيرخواهي يا چون راهشان سد شده ميانجي ميشوند، همه چيز در يك لحظه به بحران تبديل ميشود، رانندهها ديگر خودشان نيستند، بعدها اگر فيلمي از چنين رخدادي را ببينند خودشان را نميشناسند، در چنين لحظههايي بايد چيزي ماورايي وجود داشته باشد تا مسير زندگي اين دو نفر را براي هميشه تغيير ندهد. كاري بايد بشود كرد كه آب باشد بر آتش درگيريهاي لفظي، جسمي و روحي.
تصوير چهارم، بحران باز هم در مترو
باز هم مترو، جايي كه در آن بيش از هرجاي ديگري از اجتماع، آدمها در تعامل با هم قرار ميگيرند. چهار پسر جوان در حالي كه پيرزني را در حلقه خود جاي دادهاند، وارد بخش بانوان ميشوند. در لحظه سر و صداها بلند ميشود كه اينجا جاي آقايان نيست. پسران جوان توضيح ميدهند كه به خاطر مادر يا مادربزرگ پيرشان كه مريض است همراه او سوار شدهاند. كسي قبول نميكند. پيرزن بيمار مسئله نيست. مسئله شلوغي مترو است كه تحملها را بيش از پيش پايين آورده. هر كسي چيزي ميگويد. يكي توهين ميكند به لهجه و شهري كه جوانان و پيرزن از آن آمدهاند. يكي ميگويد درك كنيم و فكر كنيم برادرمان هستند. دعوا و بحث بالا ميگيرد طوري كه صدا به صدا نميرسد و ماجرا وقتي بدتر ميشود كه قطار به يك ايستگاه شلوغ ميرسد جايي كه جمعيت زيادي قصد پياده شدن دارند و پسرهاي جوان از ترس آسيب ديدن پيرزن همراهشان حاضر نميشوند ورودي را خالي كنند. قطار از صدا و جمعيت منفجر ميشود، از صداي داد و بيداد و جملات بد. اينها هم اگر فيلم رفتارشان را ببينند باور نميكنند در آن لحظه چنين رفتارهايي از خودشان نشان دادهاند. تنها صداي يكي از پسرها در ياد ميماند كه ميگويد همه وجود ما از اين زن است اگر او نباشد ما هم نيستيم. ميگويد غيرتتان كجا رفته اما خودش فكر نميكند شايد حضور او در بخش بانوان با چنان جمعيتي درست نباشد. حس ميكني جامعه گيج شده و ياد نگرفته در لحظات بحران چه بايد كند.
ماجرا چيست؟
آستانه تحمل در روانشناسي موقعيتي است كه تا قبل از آن افراد ميتوانند خشم خود را كنترل كنند و به محض رسيدن به چنين مرزي اعمال خشونت آميز از دست و زبان آنها سر ميزند. در واقع خشم يك حالت طبيعي براي انسان است و در موقعيت بروز يك خطر نشان داده ميشود. اما در حالت سلامت روان افراد تلاش ميكنند خشم خود را كنترل كرده و به شكلهاي ديگري با خطر ايجاد شده يا موقعيت دشواري كه در آن قرار گرفتهاند مقابله كنند. صبوري ويژگي ديگري است كه انسان در مواجهه با موقعيتهاي نامطلوب به كار ميگيرد. اما چه موضوعي باعث شده تمامي اين حالتهاي رواني تأمل برانگيز شوند؟ به نظر ميرسد شيوع چنين رفتاري در موقعيتهاي مختلف و به واسطه افراد در گروههاي سني گوناگون چنين نگرانياي را ايجاد كرده است.
برخي كارشناسان معتقدند زندگي در شهرهاي بزرگ و در شرايطي كه ترافيك، آلودگي هوا و هجوم جمعيت روان انسانها را خسته و فرسوده ميكند، زمينهساز چنين رفتارهايي در اجتماع است. شرايطي كه بر مبناي آن شاهد هستيم افراد آرام هم گاه دچار تنشهاي مداوم و به تبع آن عصبانيتهاي لحظهاي ميشوند. قرار گرفتن در چنين شرايطي باعث ميشود قدرت درك ديگران تا حد زيادي كاهش يابد و زمينه بروز بدرفتاري، عصبانيت و پرخاشگري در جامعه بيشتر شود. علاوه بر اين مورد برخي از مردم معتقدند فشارهاي اقتصادي، آستانه تحمل افراد را پايين آورده و آنها به شكلي ناخواسته و ناخودآگاه به چنين دامي گرفتار شدهاند.
آرامش را تكثير كنيم
آرام بودن در فضايي كه بيشتر افراد در حال بگو مگو كردن هستند كار سختي است اما نشدني نيست. قرار گرفتن در فضاي شلوغ مترو كه در آن همه سعي ميكنند خود را داخل قطار جا بدهند و همه هم براي جا شدن در واگن حق دارند، شايد ترسيم فضاي التهاب در جامعه به شكلي پررنگ باشد. اگر در چنين شرايطي همه فقط بخواهند به خودشان فكر كنند يا هيچ كسي پايان دهنده يك بگومگو نباشد، آن وقت چيزي وجود نخواهد داشت كه بتواند فضا را آرام كند. گاهي اوقات دعوت به آرامش و سكوت اثرگذار است، گاه هم گلايه نكردن و دامن نزدن به فضاي التهابي ايجاد شده. از همه اينها مهمتر بسط و گسترش آگاهي نسبت به شرايطي است كه همه به طور يكسان درآن قرار گرفتهاند و بايد با چنين بينش و آگاهي تلاش كنند نه خودشان و نه اطرافيانشان در چنين فضايي آسيب ببينند.
وظيفه مسئولان
ايجاد زمينهها براي زندگي اجتماعي آرامتر، همراهي و همدردي با مردمي كه گاه در اجتماع شرايط سختي را به لحاظ ترافيك و شلوغي تجربه ميكنند، ارائه آموزشهاي لازم براي برخورد با ديگران در شرايط خاص و سخت اقداماتي است كه انتظار ميرود مديران ارشد در هر جامعهاي به كار گيرند چراكه افراد جامعه به هم پيوسته هستند و هر نوع آشوب و دل نگراني يا برخوردي بيشك به بقيه قسمتهاي جامعه و به خصوص خانوادهها منتقل ميشود.
توجه به سبك زندگي گذشته
با همه اين اوصاف بايد هميشه به ياد داشته باشيم كه آنچه در فرهنگ ما هميشه مهم بوده، خوشرويي، ديگرخواهي و رفتارهاي آرامش بخش و بزرگوارانه بوده و اگر اكنون در بعضي موقعيتها چنين فرهنگي را فراموش كردهايم، همه بايد براي بازتوليد آن تلاش كنيم. در واقع آگاهي كامل نسبت به شرايطي كه قرار نيست هميشگي باشد يكي از مهمترين راهكارها براي حفظ روح و روان عمومي جامعه است.
امروزه به نظر ميرسد فاصله ما با روزهاي نه چندان دوري كه فرهنگ ايراني - اسلامي بيشتر بين مردم رواج داشت، چيزي بيشتر از مقدار واقعي شده است، به گونهاي كه احساس ميكنيم از آن سوي درهاي به اين سو پرتاب شدهايم و راهي براي برگشت نيست. شايد تعجب كنيد اما رفتارهاي اجتماعي امروز ما در برخي زمينهها خيلي با آنچه جزء فرهنگ و پيشينه ما بوده، متفاوت شده است.
در گذشته اگر بيشتر درگيري لفظي و جسمي در جامعه به گروه خاصي از مردم محدود ميشد، اما امروز گاه ميبينيم اين كار، پير و جوان نميشناسد و با سواد و بيسواد ندارد. به شكلي كه گاه وقتي در جامعه با چنين صحنههايي مواجه ميشويم تأسف و سؤال دامن ذهن را ميچسبد. تاسف بر رفتارهاي دوجانبه گروهي از مردم با همديگر و سؤال درباره اينكه چرا چنين شدهايم؟!