همان سان كه نابكاران و سيهدلاني كه به سائق سرشت ناپاك خود سعي در گمراه كردن و جهل سادهدلان ميكنند مستحق تحقير و كيفرند، نكوانديشان و خيرخواهاني كه غايت هدفشان رهنمايي جامعه به صواب و صلاح است درخور سپاسگزاري و حرمت هستند.
ميان اين گروه معلمان، استادان و واعظاني كه عمر و همت بلند خويش را وقف تربيت و هدايت جوانان و نوجوانان ميكنند و رادمردان نيكوانديشي كه در كار تأسيس مدارس و نهادهاي علمي و فني مجاهدت كردهاند بيش از ديگران درخور تحسين و آفرين هستند و سزاوار چنان است كه پس از حمد و ستايش خداي بزرگ و يگانه زيباترين و گراميترين كلمات و شكرگزاري از خدمات ايشان گفته و نوشته شود.
اين دلمشغولي و توجه از زماني كه شغل معلمي را اختيار كردم و با معلمان و استادان دانشور و انديشمند كه با ايمان پاك و صفاي باطن، عمر و همت والاي خود را صرف آموزش معرفت كردهاند و ميكنند بيشتر آشنا شدم و افزونتر به ستودهكاري و يگانهدلي آنان وقوف يافتم. اينان بر اين اعتقادند كه جهل مايه بدبختي و زبوني جوامع بشري است و در مثل دود را ماند كه اگر سقف خانه را نسوزاند بيگمان آن را سياه و تباه ميكند.
راستي خطا و گناهي عظيم است از گروه معلمان و استاداني كه عمر خود را به بيداري و تربيت فكري و اخلاقي تازه جوانان و نوجوانان گذرانده يا باني بنا و مؤسس مدرسه شدهاند، بهسزا ياد نشود، هرچند بنا به مثل «گُل اگرچه پرپر شود خوش بوي باشد به هر روي در خاطر حق مسلماً عين ميماند.»
بدين انديشه طي مطالعات خود به تحقيق هر جا از اين خدمتگزاران شريف و اديبان نكتههايي خواندم يا از مدارسي كه به همت آنان بنيان نهاده شده است نشاني يافتم از سواد به بياض آوردم تا از پيوستن آنها به هم ارمغاني آورم. پس از بررسي يادداشتهايم در باره تأسيس دارالفنون كه نخستين و برترين مدرسه جديد است، آنها را در مجله يغما چاپ كردم. پس از آن به شرح بعضي مدارس ديگر چون رشديه علميه، شرف، دانش، ثروت و چند مدرسه ديگر و شرح احوال مؤسسان و معلمان پرداختم كه در مجله آموزش و پرورش به طبع رسيد و اميد آنكه تكميل شود، اينك به ضميمه اين كتاب برخي از آن مقالات نيز تجديد طبع ميشود.
افزون بر آن رساله خطي با نام «تاريخچه مدرسه دارالفنون» در كتابخانه ملي اصفهان وجود دارد كه آن را آقاخان مصفّي ملقب به محاسبالدوله از شاگردان نخستين دارالفنون نوشته است و هماكنون نسخه خطي آن ذيل شماره 2873 در آن كتابخانه نگهداري ميشود. عكس اين رساله 15 صفحهاي با همكاري آقاي علي خشوعي اصفهاني كارشناس نسخ خطي آن كتابخانه فراهم آمد و اكنون به صورت ضميمه دنباله اين كتاب آورده ميشود تا فايده كتاب كاملتر شود.
در آخر اين معرفي كه نارسا و آشفته از كار درآمد، اعتراف ميكنم آنچه در اين اثر آوردهام ناقص و ناتمام است، چون عود نبود شاخ بيد آوردم.
اميد آنكه رادمرداني كه به تاريخ نشر فرهنگ در ايران صاحبنظرند بدين ساخته بسنده نكنند و آن را با كمالتر بياورند و من با خضوع و سرافكندگي تمام بسان نادمين كه سر در پيش ميافكنند به سروران راهيافتهاي كه بدين كار ميكوشند سر تعظيم فرود ميآورم. به كار ناقص خود در برابر كار سزاوار و تمام اندام ايشان در مقام مقايسه ميگويم:
گياه سبز و زمرد به شكل يكدگرند
وليك آن به نگيندان كنند اين به جوال