زشت كلمه پيش پا افتادهاي است براي اتفاقهاي اين روزها، براي چوب حراجي كه به آبروي فوتبال زدهاند؛ آبروي چندين و چند سالهاي كه ذره ذره جمع شده بود اما حال يك شبه به تاراج رفته است.
كار ما نيست قضاوت ميان آقاياني كه چندين و چند سال است كه به جان هم افتادهاند. بيشك هر كدام اشتباهاتي دارند كه يكي كمتر، يكي بيشتر، آنها را در جايگاه مقصر قرار ميدهد. اما بدتر از همه اين يقهگيريها، نفس ماجرا و تركشهاي بعدي است كه به پيكر فوتبال اثبات كرده است.
ماجرا شايد دعوايي ساده بود كه حالا طي سالها، به جنگي تمام عيار تبديل شده كه نه آقايان طرفين دعوا، كه فوتبال را به توپ بسته است! حرفهاي ناروا و نامربوط مايلي كهن اگر چه خطاب به دايي گفته شده بود اما در واقع نه دايي كه فوتبال ايران را مورد اهانت قرار داد و دستبندي كه به دست مايلي كهن زده شد براي راهي شدن به اوين نه او كه آبروي فوتبال را به تاراج برد.
اين اتفاق نبايد رخ ميداد. حالا مثل آب رفته ميماند كه نميتوان به جوي بازش گرداند. اما مهم تر از اتفاق وحشتناكي كه رخ داده، ياركشيهاي بعدي است كه شاهد آن هستيم؛ ياركشيهايي كه هيزم زير آتش اين دشمني زده و آن را شعلهورتر ميكند. هر چند در اين بين عدهاي هم جوگير شده و احساساتشان بر آنها غلبه ميكند براي طرفگيري، اما عده زيادي هم به واسطه كينهها و دشمنيهاي قديمي كاسه داغتر از آش شدهاند و سنگ خود را به بهانه جانبداري بر سينه ميزنند تا اوضاع وخيم تر از آنچه هست بشود!در اين ميان طرفين دعوا هم بدشان نميآيد با خم كردن سر يا گرفتن بستهاي قرص و دارو به دست، خود را مظلوم ماجرا نشان داده و سوار بر موج احساسات تحريك شده به خواستههايشان برسند! خصوصا كه آنها خوب ميدانند دوربين رسانهها عاشق گرفتن عكسهاي جنجالي و پوچي است كه نه تنها دردي از فوتبال دوا نميكند، كه اوضاع نابسامان آن را آشفته تر هم ميكند. عكسهايي كه البته آنقدر عجيب است كه ذهن هر بينندهاي را به خود درگير كرده و نمايشي به نظر برسد. خصوصاً كه نه نشاني از آرم نيروي انتظامي در آن به چشم ميآيد نه چراغ گردان اتومبيل پليس!
اما جانبداريهاي بيجا كه در واقع ماهيگيري خصمانه از آب گلآلود است، نه فقط اوضاع را وخيمتر كرده و آتش اين كينه را شعله ور ميكند كه آبروي فوتبال را نيز بيش از بيش به حراج ميگذارد. فوتبالي كه مايليكهن و دايي دو عضو لاينفك آن هستند، حتي اگر تمام عمر خود را صرف يقهگيري و درگيري با يكديگر كنند. اما اين دعوا فرصت خوبي به دست عدهاي فرصتطلب داد تا حسابهاي گذشته خود را تسويه كنند.
كار نبايد به اينجا ميكشيد، هر چه كه بود، درست يا غلط، بايد در خفا حل و فصل ميشد و حتي پاي رسانهها نيز به آن باز نميشد. اما حالا، ديگر فرقي نميكند. آب كه از سر گذشت، چه يك وجب، چه صد وجب. آبروي فوتبال به تاراج رفته. عدهاي هم به دنبال منافع خود بر سر جنازه آن ضجه و مويه ميكنند. اما اشكي كه ريخته ميشود نه براي پيكر بيجان فوتبال و آبروي آن، كه براي دستيابي به منفعتها و تسويهحسابهاي شخصي است.
مايلي كهن روانه زندان شد، چرايش را خودش ميداند كه نتوانسته قاضي را متقاعد كند. دايي هم قصد رضايت دادن نداشت (هرچند كه دايي رضايت داد و مايلي كهن بيرون ميآيد) او را هم نميشد قضاوت كرد وقتي هر كدام از ما هم اگر بوديم شايد مقابل آبروي خانوادگي، چشم بر گذشت ميبستيم. اما اين مسئله ميتوانست اتفاق نيفتد اگر اطرافيان هيزم زير آتش اين دشمني نميگذاشتند و جوگير نميشدند. حال ديگر نه رضايت دايي كاري را درست ميكند و نه حتي ابراز ندامت مايلي كهن. چوب حراجي كه نبايد به آبروي فوتبال زده ميشد. مابقي ماجرا تنها ماهيگيري عدهاي سودجو از اين آب گلآلود است و بس.