فريادهاي تهديدآميز، لگدي كه به تابلوي تبليغات دور زمين ميخورد، خميازههاي گاه و بيگاه بازيكنان توي صورت سرمربي و بيتوجهيها و بدخلقيها همه و همه نشان از آن دارد كه درخشان قافيه بازي را باخته و زمام امور از دستش در رفته است! حرف درخشان اين روزها اصلاً خوانده نميشود. اگرچه او به عنوان سرمربي روي نيمكت پرسپوليس نشسته اما از يك سو هوادار و از سوي ديگر بازيكنان براي او تره هم خرد نميكنند! كه اگر غير از اين بود، بازيكن جواني كه حالا حتي هواداران هم او را به باد شماتت گرفتهاند به خود اجازه نميداد بعد از مثلاً تنبيه و اخراجي كه برايش در نظر گرفته شده بود و البته خيلي زود هم ملغي شد، مدام توي صورت سرمربي تيم نگاه و خميازه تحويل دهد! يا ديگري به هنگام تعويض با تمام وجود به تابلوي كنار زمين لگد زده و خود را به رختكن برساند، لگد محكمي كه اگر دو نمونه از آن را داخل زمين به توپ زده بود، حتماً با تابلوي تعويض مواجه نميشد!
اما مشكل اصلي از خود سرمربي تيم است. درخشان خيلي زود حساب كار از دستش در رفت و حالا توان مقابله با بازيكنان ياغي تيم را ندارد. بازيكناني كه اگر بدانند روي نام آنها قلم قرمز كشيده ميشود و راهي براي بازگشت ندارند، ديگر به خود اجازه نميدهند با اين گونه رفتار بچگانه تيم و سرمربي آن را به مضحكه بگيرند! اما متأسفانه آنها ميدانند كه نهايت خشم درخشان و تنبيهي كه براي آنها در نظر گرفته خواهد شد اخراج دو سه جلسهاي از تمرين يا تعويض از بازي و نشستن يك جلسهاي روي نيمكت ذخيرهها است؛ تنبيهي كه با توجه به عكسالعمل تند بازيكنان خيلي زود خنثي ميشود. البته درخشان هم شايد به آن دليل نميتواند خيلي تند برود كه مطمئن نيست باشگاه او را همراهي كند. براي نمونه در ماجراي پيام صادقيان و آن يادداشت خداحافظي كه روي صفحه اجتماعي خود گذاشته بود، بسياري از هواداران معتقد بودند بايد تمام فصل را از روي سكوها دنبال كند تا هم تنبيه شده و بداند پيراهن چه تيمي را برتن كرده و هم عبرتي شود براي سايرين كه تصور نكنند هر سازي را ميتوانند در اين تيم كوك كنند. اما به نظر ميرسيد سرمربي تيم اميدي به حمايت ندارد كه چنين تصميمي را اتخاذ نكرد!
بازيكنان پرسپوليس ديگر به اين مسئله عادت كردهاند، آنها نه مدير و مربي و نه عضو هيئت مديره سرشان ميشود. برخورد آنها با همه به يك سان است؛ خشونتآميز و مدعيانه! در واقع بازيكنان پرسپوليس همه را با يك چشم ميبينند و خود را برتر از سايرين، به همين دليل هم اين اجازه را به خود ميدهند كه مقابل همه ايستاده، سينه سپر كرده و هر برخورد و حرفي را انجام داده يا به زبان بياورند. ميخواهد طرف مقابلشان هوادار باشد يا رئيس هيئت مديره يا حتي سرمربي تيم. اطميناني كه آنها از عدم برخورد جدي با خود دارند، اين اجازه را به بازيكنان داده كه تيم را به يك شهر پرهرج و مرج تبديل كنند كه هر كس در آن ساز خود را به صدا در ميآورد و كسي هم خود را موظف به احترام گذاشتن به ديگران نميداند! مسئلهاي كه باعث شده هر روز، سوژهاي جالب و البته تأسفبار براي عكاسها و صفحات روزنامهها از اين بيحرمتيها مهيا باشد؛ سوژهاي از بيحرمتيهايي كه پرسپوليسيها به دليل عدم برخورد قاطع، به آن عادت كردهاند!