آيا شخصيت حسين بن علي (ع) يك شخصيت حماسي است يا خير؟ آيا ما بايد با وجود حسين (ع) و سرگذشت او يك احساس حماسي داشته باشيم يا يك احساس تراژدي، مصيبت و رثاء؟ آنچه در ادامه آورده شده بخشهايي از كتاب «حماسه حسيني» است كه به اين بعد از شخصيت امام حسين(ع) پرداخته است. اميد اينكه اهل بيت عصمت و طهارت(ع) به مثابه الگويي عملي در تصميمگيريهاي فردي و جمعي ما مورد توجه كامل قرار گيرند.
قهرمان دوستي و قهرمانپرستي
شخصيتهاي حماسي كه اغلب در منظومههاي حماسي از آنها ياد شده است، جنبه نژادي و قومي دارند و اين اعم است از شخصيتهاي افسانهاي مثل رستم و اسفنديار يا شخصيتهاي واقعي مثل جلال الدين خوارزمشاه در تاريخ ايران. غالباً قهرمانان يك قوم، اعم از واقعي و افسانهاي، از آن نظر كه انتساب به آن قوم دارند، احساسات آن مردم را تحريك ميكنند. اصولاً قهرمان دوستي و قهرمان پرستي جزء سرشت بشر است، مخصوصاً وقتي كه قهرمان، تعلقي هم به انسان داشته باشد كه انسان بخواهد به او افتخار كند. اين قهرمانهاي كشتي كه موفقيتي به دست ميآورند به راستي مردم براي آنها ابراز احساسات ميكنند.
حماسههاي قومي
اينها به خاطر اين است كه قهرمان دوستي و قهرمانپرستي در سرشت بشر است و ضمناً او از قهرمان ملت و قوم خودش تجليل ميكند نه از قهرمان ديگري. در كشتيهاي بينالمللي، افراد هر ملت احساساتشان متوجه هموطنان خودشان است كه افتخاري براي وطن و قوم خودشان كسب كنند. يعني هميشه آن طرف مغلوب و محكوم و اين طرف غالب و قاهر باشد. اين حماسهها، حماسههاي قومي است، يعني اختصاص به يك قوم و نژاد معين و يك آب و خاك معين دارد.
حسين(ع)؛ حماسه انسانيت
اما مطلب در مورد حسين (ع) غير از اين است. حسين يك شخصيت حماسي است اما نه آنطور كه رستم افسانهاي يك شخصيت حماسي است. حسين يك شخصيت حماسي است اما حماسه انسانيت، حماسه بشريت، نه حماسه قوميت.
سخن حسين، عمل حسين، حادثه حسين، روح حسين، همه چيز حسين هيجان است، تحريك است، درس است، القاي نيرو است، اما چه جور القاي نيرويي؟ چه جور درسي؟ آيا از آن جهت كه مثلاً به يك قوم به خصوصي منتسب است؟ يا از آن جهت كه شرقي است؟ يا از آن جهت كه مثلاً عرب است و غير عرب نيست؟ يا به قول بعضي از ايرانيها از آن جهت كه زنش ايراني است؟! اساساً در وجود حسين(ع) چنين حماسههايي نميتواند وجود داشته باشد و علت شناخته نشدن حسين هم همين است. چون حماسه او بالاتر و مافوق اينگونه حماسههاست، كمتر افراد ميتوانند او را بشناسند.
حماسهاي بينظير
شما در جهان يك شخصيت حماسي مانند شخصيت حسين بن علي از نظر شدت حماسي بودن و از نظر علو و ارتفاع حماسه يعني جنبههاي انساني نه جنبه قومي و ملي پيدا نخواهيد كرد. حسين سرود انسانيت است، نشيد انسانيت است و به همين دليل نظير ندارد و به جرأت عرض ميكنم كه نظير ندارد. شما در دنيا حماسهاي مانند حماسه حسين بن علي پيدا نخواهيد كرد، چه از نظر قدرت و قوت حماسه و چه از نظر علو و ارتفاع و انساني بودن آن و متأسفانه ما مردم اين حماسه را نشناختهايم.
صفحه سياه تاريخچه كربلا
من جرأت نميكنم بگويم جنايتي مثل جنايت كربلا در دنيا وجود نداشته است، ولي ميتوانم بگويم در مشرق زمين وجود نداشته است. از اين نظر حادثه كربلا يك جنايت و يك تراژدي است، يك مصيبت است، يك رثاء است. اين صفحه را كه نگاه ميكنيم، در آن كشتن بيگناه ميبينيم، كشتن جوان ميبينيم، كشتن شيرخوار ميبينيم، اسب بر بدن مرده تاختن ميبينيم، آب ندادن به يك انسان ميبينيم، زن و بچه را شلاق زدن ميبينيم، اسير را بر شتر بيجهاز سوار كردن ميبينيم. لذا وقتي كه صفحه سياه اين تاريخ را مطالعه ميكنيم، فقط جنايت و رثاي بشريت را ميبينيم. پس اگر بخواهيم شعر بگوييم چه بايد بگوييم؟ بايد مرثيه بگوييم و غير از مرثيه چيز ديگري نيست كه بگوييم.
وقتي اين صفحه سياه را مطالعه ميكنيم ميبينيم كه بشريت سرافكنده است و خودش را مصداق آن آيه ميبيند كه ميفرمايد:«آيا ميخواهي كساني را در زمين قرار دهي كه فساد كنند و خونها بريزند؟»
صفحه سفيد و نوراني تاريخچه كربلا
آيا تاريخچه عاشورا فقط همين صفحه سياه است؟ آيا فقط رثاء است؟ فقط مصيبت است و چيز ديگري نيست؟ اشتباه ما همين است. اين تاريخچه يك صفحه ديگر هم دارد كه قهرمان آن صفحه، ديگر پسر معاويه نيست، پسر زياد نيست، پسر سعد نيست، شمر نيست. در آنجا قهرمان حسين(ع) است. در آن صفحه، ديگر جنايت نيست، تراژدي نيست، بلكه حماسه است، افتخار و نورانيت است، تجلي حقيقت و انسانيت است، تجلي حق پرستي است. آن صفحه را كه نگاه كنيم، ميگوييم بشريت حق دارد به خودش ببالد.
بايد اعتراف كنيم كه...
چرا بايد حادثه كربلا را هميشه از نظر صفحه سياهش مطالعه كنيم و چرا بايد هميشه جنايتهاي كربلا گفته شود؟ چرا هميشه بايد حسين بن علي از آن جنبهاي كه مورد جنايت جانيان است مورد مطالعه ما قرار بگيرد؟ چرا شعارهايي كه به نام حسين بن علي ميدهيم و مينويسيم، از صفحه تاريك عاشورا گرفته شود؟ چرا ما صفحه نوراني اين داستان را كمتر مطالعه ميكنيم، درحالي كه جنبه حماسي اين داستان صد برابر بر جنبه جنايي آن ميچربد و نورانيت اين حادثه بر تاريكي آن خيلي ميچربد. پس بايد اعتراف كنيم كه يكي از جانيهاي بر حسين بن علي ما هستيم كه از اين تاريخچه فقط يك صفحهاش را ميخوانيم و صفحه ديگرش را نميخوانيم. جانيهاي بر امام حسين آنهايي هستند كه اين تاريخچه را از نظر هدف منحرف كرده و ميكنند.