در دنياي فوتبال هميشه اين تيمها بودند كه بزرگتر از بازيكنان هستند. دنياي فوتبال بازيكنان بزرگ و نامداري را ياد دارد كه بنا به دلايل گوناگون از تركيب تيمهايشان بيرون گذاشته شدند اما هيچ اتفاقي هم رخ نداد.
نمونههاي زيادي را ميتوان سراغ گرفت؛ در آلمان، فرانسه، آرژانتين و حتي برزيل بازيكنان نامداري حضور داشتهاند كه بيرون خط ماندهاند ولي چون تيمهاي ملي كشورشان بزرگتر از آنها بودهاند به راحتي فراموش شدهاند.
اين قصه در رده باشگاهي نيز صادق است. هنوز هم علاقهمندان به فوتبال به ياد دارند كه چگونه فرگوسن، ديويد بكهام فوق ستاره منچستر يونايتد را منزوي و مجبور به ترك اين تيم كرد اما كسي نتوانست به سرمربي بزرگ منچستر عيب و ايراد بگيرد چرا، چون اين منچستر يونايتد بود كه هم از بكهام و هم از فرگوسن بزرگتر بود.
تاريخ فوتبال را كه ورق بزنيد تا همين امروز نمونههاي زيادي را ميتوان مثال زد، اما گويا در فوتبال منحصر به فرد ما اين مسئله نيز با بقيه دنياي فوتبال تفاوت دارد. اينقدر متفاوت كه خود بزرگبيني فوتباليستها اين روزها به درد بيدرمان فوتبال تبديل شده است.
فوتبال بيمار ايران بازيكنان دست چندم را چنان بزرگ ميكند كه آنها جوزده و مغرور به تصور اينكه بزرگتر از بقيه بازيكنان، مربي، مدير و حتي تيم و باشگاه هستند هرگونه كه دلشان بخواهد رفتار ميكنند و طلبكارانه حرف ميزنند با اين خيال كه همه بايد مقابل خواست آنها سر تعظيم فرود بياورند.
طي چند فصل گذشته مسائلي مانند پرداختهاي ميلياردي، عدم نظارت دقيق و درست بر زندگي حرفهاي و شخصي بازيكنان جوان فوتبال، ارتباط نادرست آنها با رسانهها و ميدان دادن بيش از حد به آنها باعث شده تا برخي از بازيكنان جوان و بعضاً آيندهدار فوتبال به تصور اينكه نبودشان ضربهاي مهلك و جبرانناپذير به فوتبال ميزند يك شبهخود را اينقدر بزرگ و مؤثر تصور كنند كه ديگر نه احترام پيشكسوت و مربي و مدير را نگه دارند و نه احترام باشگاه و هوادار را. رفتارهاي زشت و زننده اخير عدهاي از اين بازيكنان مؤيد اين واقعيت تلخ است.
نمونه بارز اين قبيل حركات را امروز در پرسپوليس ميتوان مشاهده كرد. پيام صادقيان در طول يك فصل و 13 هفتهاي كه در پرسپوليس بوده جز محروميت، مصدوميت، حركات غيراخلاقي و حاشيه چيزي براي سرخها نداشته، البته در اين ميان چند گلي هم براي پرسپوليس زده است.
صادقيان را مطبوعات ورزشي بزرگ كردند و او بازي آنها را خورد. خيليها همان اوايل فصل قبل نوشتند و خيليها گفتند پيام صادقيان بايد مراقب خودش باشد اما گوش شنوايي پيدا نشد. اينقدر هندوانه زير بغلش دادند تا جوان بيتجربه پرسپوليس تصور كرد بزرگتر از باشگاه و تمام افتخاراتش است، تصور كرد كه پرسپوليس بدون او يعني هيچ و اين شروع نابودي ستاره تازه متولد شدهاي بود كه اگر با درايت و راهنمايي درست قدم بر ميداشت، ميتوانست به يكي از ستارههاي فوتبال ايران تبديل شود.
صادقيان حتي كار را به جايي رسانده كه به جاي عذرخواهي پيام خداحافظي صادر ميكند كه بله من رفتم، من را نميخواهند و از اين دست حرفها و حاشيهها كه فوتبال ما طي اين چند سال ديگر كاملاً با آنها آشنا شده است.
ساختار فوتبال با مشكل روبهروست. امروز قصه پرسپوليس و پيام صادقيان مطرح است ولي همه خوب ميدانيم كه بقيه تيمها نيز با چنين معضلي روبهرو هستند. بازيكن سالاري در فوتبال ايران بيداد ميكند، با شعار و توپ و تشر نيز نميتوان آن را جمع و جور كرد چرا كه آدمهاي كوچك فوتبال اينقدر بزرگ شدهاند كه حتي خود را بزرگتر از فوتبال ميدانند چه برسد به باشگاه و هوادار و استاد!