يكي از مفاهيم ديني بسيار مهم مفهوم «دعا» است، در ادامه بخشهايي از كتاب «بيست گفتار» شهيد مطهري آورده شده است كه اشاره كوتاهي به اين مفهوم دارد.
غرق نور شدن
صرف نظر از اجر و پاداشي كه براي دعا هست و صرف نظر از اثر استجابتي كه بر دعا مترتب است، دعا اگر از حد لقلقه زبان بگذرد و دل با زبان هماهنگي كند و روح انسان به اهتزاز آيد، يك روحانيت بسيار عالي دارد. مثل اين است كه انسان خود را غرق در نور ميبيند. شرافت گوهر انسانيت را در آن وقت احساس ميكند. آن وقت خوب درك ميكند كه در ساير اوقات كه چيزهاي كوچك او را به خود مشغولداشته بود و او را آزار ميداد چقدر پست و ساقط و سافل بوده است.
طلب و مطلوب
انسان وقتي كه از غير خدا چيزي ميخواهد احساس مذلت ميكند و وقتي كه از خدا ميخواهد احساس عزت. بنابراين دعا، هم طلب است و هم مطلوب، هم وسيله است و هم غايت، هم مقدمه است و هم نتيجه. اولياي خدا، برعكس دلهاي زنگ گرفته و سياه و قفل شده كه از درگاه خدا رانده شدهاند، هيچ چيزي را به اندازه دعا خوش نداشتند، همه خواهشها و آرزوهاي دل خود را با محبوب واقعي در ميان ميگذاشتند و بيش از آن اندازه كه به مطلوبهاي خود اهميت ميدادند به خود طلب و راز و نياز اهميت ميدادند، هيچگونه احساس خستگي و ملالت نميكردند.
دعا دليل وجود خدا
شخصي از صادق آلالبيت (ع) پرسيد: چه دليلي بر وجود خدا هست؟ فرمود: آيا تاكنون كشتي سوار شدهاي؟ گفت: بلي. فرمود: آيا اتفاق افتاده كه كشتي طوفاني شود و در شرف غرق شدن باشد و اميد تو از همه جا بريده شود؟ گفت: بلي، چنين اتفاقي برايم افتاد. فرمود: آيا در آن وقت دلت متوجه به جايي بود و ملجأ و پناهي ميجست و از يك نقطهاي خواهش ميكرد كه تو را نجات دهد؟ گفت: بلي. فرمود: او همان خداست. امام صادق(ع) خداوند را از راه دل خود او به او شناساند «و في انفسكم افلا تبصرون». اين ميل و اين توجه كه در فطرت بشر هست كه در مواقع انقطاع اسباب، متوجه قدرت قاهره غالبي فوق اسباب و علل ظاهري ميشود، دليل بر وجود چنين قدرتي است. اگر نبود، چنين ميلي وجود پيدا نميكرد.
انقطاع اضطراري، انقطاع اختياري
انسان در دو حال ممكن است خدا را بخواند، يكي در وقتي كه اسباب و علل از او منقطع شود و دچار سختي و اضطرار گردد و يكي در وقتي كه روح، خودش اوج بگيرد و خود خويشتن را از اسباب و علل منقطع كند. در حال اضطرار و انقطاع اسباب، انسان خود به خود به طرف خدا ميرود، احتياج به دعوت ندارد و البته اين كمالي براي نفس انسان نيست. كمال نفس در اين است كه خودش خود را منقطع سازد و اوج بگيرد.
خواندن دعا و دعاي واقعي
دعا شرايطي دارد؛ شرط اولش اين است كه واقعاً خواستن و طلب در وجود انسان پيدا شود و تمام ذرات وجود انسان، مظهر خواستن گردد، واقعاً آنچه ميخواهد به صورت يك احتياج و استدعا و حاجت درآيد، همان طوري كه اگر در يك نقطه بدن يك احتياجي پيدا شود تمام اعضا و جوارح شروع ميكنند به فعاليت و حتي ممكن است عضوي به مقدار زيادي از كار خود بكاهد براي رفع احتياجي كه در فلان نقطه بدن پيدا شده است. احتياج روحي و معنوي انسان كه جزئي از عالم خلقت است نسبت به كل جهان همينطور است. روح انسان جزئي است از عالم وجود. اگر واقعاً خواهش و احتياجي در وجودش پيدا شود، دستگاه عظيم خلقت او را مهمل نميگذارد. فرق است بين خواندن دعا و دعاي واقعي. تا دل انسان با زبان هماهنگي نداشته باشد دعاي واقعي نيست. بايد در دل انسان جدا و واقعاً خواست و طلب پيدا شود، حقيقتاً در وجود انسان احتياج پديد آيد.
ايمان و اعتماد به استجابت
ايمان و يقين شرط ديگر دعاست، ايمان به رحمت بيمنتهاي ذات احديت، ايمان به اينكه از ناحيه او هيچ منعي از فيض نيست، ايمان داشته باشد كه در رحمت الهي هيچگاه به روي بندهاي بسته نميشود، نقص و قصور همه از ناحيه بنده است. در حديث است آنگاه كه دعا ميكنيد حاجت خود را دم در آماده فرض كنيد. عليبنالحسين زينالعابدين (ع) در دعاي معروف ابوحمزه كه اميد و اطمينان در آن موج ميزند و آن حضرت در سحر ماه مبارك رمضان ميخوانده است اينچنين به خداي خود ميگويد: بار الها! درهاي دعا را به روي آنان كه تو را بخوانند و از تو مدد بخواهند باز و گشاده ميبينم و به يقين ميدانم كه تو آماده اجابت دعاي دعاكنندگان و در كمين پناه دادن به پناه خواهندگان هستي.
مخالف نبودن با سنن تكوين و تشريع
شرط ديگر دعا اين است كه بر خلاف نظام تكوين يا نظام تشريع نباشد دعا استمداد و استعانت است براي اينكه انسان به هدفهايي كه خلقت و آفرينش و تكوين براي او قرار داده يا تشريع و قانون آسماني الهي كه بدرقه تكوين است معين كرده، برسد. دعا اگر به اين صورت باشد شكل يك حاجت طبيعي به خود ميگيرد و دستگاه خلقت به حكم تعادل و توازني كه دارد و هر جا احتياجي هست فيض و مدد ميرسد، او را ياري و كمك ميكند و اما خواستن و طلب چيزي كه بر خلاف هدف تكوين يا تشريع است، مانند خواستن خلود در دنيا يعني عمر جاويدان كه مرگ هرگز به سراغش نيايد ياخواستن قطع رحم، قابل استجابت نيست، يعني اينگونه دعاها مصداق واقعي دعا نميباشند.
دعايي كه مستجاب نميشود
شرط ديگر دعا اين است كه واقعاً مظهر حاجت باشد. در موردي باشد كه انسان دسترسي به مطلوب ندارد، عاجز است، ناتوان است، اما اگر خداوند كليد حاجتي را به دست خود انسان داده و او كفران نعمت ميكند و از به كار بردن آن كليد مضايقه دارد و از خدا ميخواهد آن دري را كه كليدش در دست دعاكننده است به روي او باز كند و زحمت به كار بردن كليد را از دوش او بردارد، البته چنين دعايي قابل استجابت نيست. اينگونه دعاها را نيز بايد از نوع دعاهاي مخالف سنن تكوين قرار داد. دعا براي تحصيل توانايي است. دعا در نظام خلقت براي اين نيست كه جانشين عمل شود. دعا مكمل و متمم عمل است نه جانشين عمل و نه براي مواردي كه انسان تمكن دارد كه از راه عمل و تدبير به هدف و مقصد خود برسد و باز كوتاهي ميكند و ميخواهد دعا را جانشين عمل قرار دهد.