آغازين بخش از گفتوشنود ما با عليرضا عسگراولادي را روز گذشته در صفحه 10 از نظر گذرانديد. اينك واپسين بخش از اين مصاحبه را پيش رو داريد. اميد آنكه قبول افتد.
ولي اختلاف سليقههاي بسيار بارزي با او داشتند.
خيلي زياد. آقاي بهزاد نبوي به جاي اينكه فرمانبر باشد، فرمانده بود و يك اختلاف حاجآقاي ما با آقاي موسوي هم، سر همين قضيه بود. ايشان به موسوي ميگفتند شما مسئول ما هستيد، به ما فرمان بدهيد، چون رهبري بر شما صحه گذاشتهاند، من تكليف اطاعت دارم، اگر خلافي هم پيش بيايد، تذكر ميدهم و به شما ميگويم، ولي حق نيست كه شما بوده باشيد و آقاي نبوي به خود اجازه دخالت بدهد و براي امثال من، فرمان صادر كند! من وزير بازرگاني هستم و ايشان هم وزير صنايع است، اگر ايشان به من بگويد چه بكنم، زير بار نميروم! ... آقاي بهزاد نبوي هم كه گرايش چپ داشت و اين باعث شد خيلي به نظام لطمه وارد شود.
حاجآقا هميشه به دولتمردان ميفرمودند: اگر ميخواهيد مردم حرفتان را قبول كنند، با آنها صادق باشيد، راستش را بگوييد كه مثلاً فلان امكان را داريد يا نداريد؟ ميشود يا نميشود؟ يادم هست در آن زمان بعضي از سازمانها و نهادها، در منطقهاي وسايل خانگي از قبيل يخچال، كولر و... را دپو كرده بودند، در حالي كه مردم واقعاً داشتند براي تكتك اين اقلام لهله ميزدند و براي جهيزيه دخترها يا حتي براي گذران زندگي روزمرهشان مانده بودند كه چه كنند! حاجآقا ميفرمودند: اينها را به مردم بدهيد، اگر هم روزي نداشتيد، چون مردم اين صداقت را از شما ديدهاند كمكتان ميكنند. ميفرمودند: ما مردم بسيار خوبي داريم. جبهه را چه كساني راه انداختند و كمك كردند؟ هر جا نياز به كمك داشتيم چه كساني كمك كردند؟ كسان ديگري غير از همين مردم نبودند.
در ارتباط با كميته امداد ميفرمودند: آن موقعها بودجه كميته دولتي هم كه آنقدرها نداشتيم، بودجه مردمي كمك كرد تا ما بتوانيم انجام وظيفه كنيم و به اين توفيقات برسيم و در راه حل مشكلات محرومين تا حدي موفق شويم. همين الان هم بخش زيادي از بودجه كميته امداد، از صدقاتي كه مردم ميدهند تأمين ميشود. حاجآقا صداقت را شرط اصلي ميدانستند و ميفرمودند: اگر صادق باشيد، مردم هر كاري از دستشان بربيايد ميكنند، به عنوان مثال در دوران دفاع مقدس پيرزني كه فقط دارايي و توانش 500 يا 1000 تومان بود، اين را به جبهه اهدا ميكرد و جامعه ما پر از ايثار و از خود گذشتگي بود، اين رفتار در جنبهها و زمانهايي، هنوز هم در جامعه ديده ميشود.
از تصميم ايشان براي بيرون آمدن از دولت و بازتابهاي آنچه خاطراتي داريد؟
دوران رياست جمهوري حضرت آقا بود و برخي از افراد درون نظام، حقيقتاً به ايشان بسيار جفا كردند و موجب اذيت فراوان شدند. همين صبر و استقامت حضرت آقا موجب شد كه حضرت امام در پاسخ به صحبت مرحوم آسيد احمدآقا كه گفته بودند ايشان براي رياست جمهوري فردي شايسته و خيلي مناسب هستند، فرموده بودند: ايشان براي رهبري هم بسيار شايستهاند. يادآور زماني ميشوم كه حضرت آقا در نماز جمعه، مبحث سخنراني خود را در خصوص حاكم اسلامي و حكومت اسلامي قرار دادند و آن را بررسي كردند ديديد كه چه فضاي سنگيني را براي ايشان ايجاد كردند. حضرت امام خميني(ره) نظراتي را در اين راستا ارائه فرمودند و اشخاصي وارد اين مقوله شدند و اين بحث را آنقدر كش دادند كه موجب ناراحتي حضرت امام شدند. در آن زمان خيال ميكردند ميتوانند از اين طريق لطمه سنگيني به حضرت آقا وارد كنند و حتي ديدگاه مردم نسبت به حضرت آقا را هم تغيير دهند، اما خوشبختانه نتيجه بر عكس شد و ايشان با نظر قاطع و متواتر حضرت امام، به رهبري نظام اسلامي انتخاب شدند. متأسفانه در همه دورهها، اشخاصي هستند كه نادانسته و البته بعضيها هم دانسته، از فرصتها استفاده ميكنند تا خدشهاي به نظام وارد كنند، ولي مردم و مسئولان دلسوز متوجه شدند كه فقط يك بحث و طلبگي بسيار مهم و مورد نياز جامعه اسلامي، بين حضرت امام و حضرت آقا صورت پذيرفته بود. اين موارد باعث شدند كه بينش و بصيرت ايشان، بيش از پيش مطرح و امتيازات ويژه و شايستگيهاي زعامت ايشان نمايان شوند و مشخص گردد كه تواناييهاي نهفته در اين شخصيت، بهخصوص به لحاظ سياسي و ديني، فوقالعاده عميق و بهروز است و مديريت جامعه اسلامي و تدبير امور تنها به وسيله ايشان ميسر است. بحمدالله زمان نيز اين ويژگيها را اثبات كرد.
از استعفاي مرحوم عسگر اولادي ميفرموديد...
بله، در مورد استعفا، آن قدري كه در جريان قرار دارم، اختلافات تا حدي رسيد كه حتي خود حضرت آقا هم كه رئيسجمهور بودند، تصميم گرفتند استعفا بدهند! ولي چون آراي مردم و تنفيذ حضرت امام مطرح بود و امكان داشت مسائل ديگري پيش بيايد، ايشان حفظالغيب را خيلي رعايت كردند و از اين بابت هم خيلي ناملايمات را تحمل فرمودند. يعني اگر از اول به حضرت امام اعلام كد كرده بودند، شايد كار در همان مرحله اول تمام ميشد، ولي ايشان حفظالغيب كردند كه كارها درست شود، ولي بالاخره كار بالا گرفت و معلوم شد صحبت اين حرفها نيست! هفت وزير بودند كه نهايتاً به اين نتيجه رسيدند كه نميتوانند در آن هيئت دولت كار كنند، چون برنامه آنها چيز ديگري بود، رفتند و با حضرت امام مشورت كردند. امام فرمودند: نميشود همگي با هم استعفا بدهيد، چون دولت ميشكند! جنگ هست، مشكلات داخلي پيدا ميكنيم و بيگانگان هم سوءاستفاده ميكنند. بعد بررسي كردند ببينند كدام مهمتر است كه هم از درگيري و هم از فشار كم شود و هم دولت ساقط نشود. از بين كساني كه اعتراض داشتند، مرحوم حاجآقاي ما، آقايان ناطق نوري، مرتضي نبوي، احمد توكلي و مرحوم پرورش كنار رفتند. من خودم در مراسم توديع حاجآقا در وزارت بازرگاني حضور داشتم و مشاهده كردم كه حتي عدهاي گريه ميكردند!
مرحوم آقاي عسگر اولادي، از جمله مسئولاني هستند كه آقازادههايشان، سرنوشت بقيه آقازادهها را پيدا نكردند! ايشان چگونه مانع از ورود فرزندانشان به عرصههاي اقتصادي يا مسئوليتي شدند؟
در گذشته شاهد مشكلاتي در جامعه از سوي آقازادههاي مسئولان بودهايم و هستيم كه در بعضي جاها كارهايي را انجام ميدادند كه اثرات خدمت پدرانشان را از بين ميبرند، وجهه آنان را تخريب ميكنند و شخصيت ايشان را زير سؤال ميبردند و اين اصلاً شايسته نيست. بنده در طول حيات شريف حاجآقا، اصلاً دوست نداشتم مشغول فعاليت در سيستم اداري كشور شوم و همچنين خود را كامل معرفي نميكردم و «عسگري» معرفي ميكردم. بعد از رحلت ايشان بود كه خودم را، با نام كامل «عليرضا عسگر اولادي» معرفي ميكنم. نميخواستم با معرفي كامل خود، در صورتي كه اشتباه رفتاري و خلقي - خداي ناكرده- صورت گرفت، به پاي اين شخصيت وارسته و بيبديل نوشته شود. گاهي برخي افراد ميپرسيدند: آيا شما نوه ايشان هستيد؟ عرض ميكردم: خير! اول مريد اخلاق، معرفت و بينش ايشان هستم و دوم اگر لايق باشم فرزند كوچك ايشانم! و البته در حال حاضر، فرزند اوسط ايشان بهشمار ميروم!
توصيه ميكردند كه وارد كار دولتي نشويد يا مانع نميشدند؟
مرحوم ابوي، هيچگاه اصراري بر حضور اعضاي خانوادهشان در عرصههاي دولتي و سيستم اداري كشور نداشتند و همچنين در اشكالي كه سؤالبرانگيز باشد، كلاً برحذر ميداشتند. يادم هست در اوايل تشكيل كميته امداد حضرت امام خميني(ره) درباره مسائل اقتصادي نظر ايشان را خواسته بودند و مرحوم حاجآقا ميفرمودند: امداد را از بخشهاي اقتصادي خارج كنيد، چون در سيستم اداري ما هرجا كه نهاد يا سازماني وارد كارهاي اقتصادي شد، دچار دگرگوني و گاهي گرفتار فساد شد! به همين دليل ايشان روي اين مسئله تأكيد نداشتند و در خانواده مصرانه با تأكيد و دقت، هميشه مراقبت ميكردند تا آنها از امتيازات و شرايط ويژهاي كه ديگران در اختيار ندارند، به هيچوجه استفاده نكنند. از اينرو هيچكدام از ما فرزندان، در زمان حيات پربركت ايشان، داراي هيچ پست دولتي و منصب اداري در كشور نبودهايم.
حاجآقا هميشه ميفرمودند: اگر آدم خدايي باشد و آبرويش را به خدا بسپارد، خدا هم تا آخر آبرويش را حفظ ميكند! ... بنده هم افتخار ميكنم 50 سال از عمرم گذشته است و تنها آقازاده اين مملكت هستم كه با موتورسيكلت رفت و آمد ميكنم! خيليها ميگويند ما خجالت ميكشيم چنين كاري بكنيم! من ميگويم: همين كه دوستان ميگويند ما ميتوانيم با آمد و رفت تو، ساعتمان را كوك كنيم برايم كافي است! چون يكي از ابعاد اخلاق اسلامي و احترام به حقوق ديگران، بهموقع و سر وقت در محل بودن است. الان اگر آپولو هم در دسترسم باشد، مشكلي ندارم و سوار ميشوم، ولي اينجوري راحتترم. با اينكه ماشين هم دارم و محلهاي رفت و آمد من و همين طور مسكن من در مركز طرح ترافيك هستند، ولي براي طرح ترافيك و چيزهاي ديگر حاضر نيستم رو بزنم، براي همين خيلي راحتترم كه با موتورسيكلت اين طرف و آن طرف بروم!
پس هيچگاه در مجموعههاي زير نظر يا تحت نفوذ ايشان، پستي نگرفتيد؟
حاجآقا جوري به من محبت داشتند كه ميتوانستم همه جا همراه ايشان بروم و حتي خود را وارد مجموعهاي بكنم، ولي حتي يك جا براي يك كار هم، دستخطي از ايشان نگرفتم و نبردم و تا آخر عمر شريفشان، درخواست توصيهاي از ايشان نداشتم.
الان نزديك به يك سال از رحلت حاجآقا ميگذرد، اما حتي يك نفر از كساني كه به ايشان مديون يا همكار نزديك ايشان بودند، زنگ نزده است بپرسد حال خانواده ايشان چطور است؟ كسي به كسي نياز مالي ندارد، اما انسان به هر حال تكاليفي دارد! اين نشان ميدهد هرچه مال دنياست، همين جا ميماند و انسان نميتواند آنها را با خودش ببرد! كسي هم اگر تلاش كند ببرد، بيهوده است. امثال حاجآقاي ما هم بسيار كم هستند كه حواسشان به همه چيز بود.
خود من، وقتي ميآمدند و براي كاري توصيه ميكردند، ميگفتم: اگر خوب است و يكي از ما اعضاي خانواده ميتواند خدمت كند چشم، ولي ممكن است اگر من بيايم اثر خدمات حاجآقا را از بين ببرم! مثل آقازادههاي ديگري كه بعضي جاها كارهايي را انجام ميدهند كه اثرات خدمات پدرانشان را از بين ميبرند و وجهه آنها را هم خراب ميكنند!
احوال ايشان در سالهاي آخر عمر و مشخصاً در سال پاياني عمر چگونه بود؟
از روزي كه ايشان از زندان بيرون آمدند، آنچه كه ديدم اين بود كه ايشان دائماً آماده لبيك به دعوت حق بودند و مدام ميفرمودند: ممكن است ديگر نباشم! محيط كار و ميز كار و گاوصندوق امانات نزد ايشان را اگر مشاهده ميكرديد، كاملاً مشهود بود كه هيچ مشكل حساب پس دادن به جايي يا كسي را باقي نگذاردهاند. از 500 تومان صدقه يا وجوهات گرفته تا الي آخر، اسامي افراد را روي پاكت نوشته بودند تا قيام قيامت، حسابشان پاك باشد و اين نشاندهنده ايمان و امانتداري آن بزرگمرد است. همچنين بود در كميته امداد. ايشان هميشه آماده رفتن بودند و جوري حساب و كتابشان را مينوشتند كه اگر فردا صبح شخصي ميآمد و ورق ميزد، دقيقاً ميفهميد چه اتفاقاتي روي دادهاند و درنميماند كه چه كار بايد بكند. در ملاقاتي كه خانواده ما پس از رحلت ايشان با مقام معظم رهبري داشت، ايشان فرمودند: مرحوم عسگر اولادي تا آخرين روز عمرشان، از تلاش و خدمت باز نايستادند و براي محروميتزدايي تلاش كردند، شخصيت ايشان خاص خودشان بود... حضرت آقا بعد از رحلت ايشان فرمودند: من كسي را به عنوان نماينده خودم در كميته امداد به جاي ايشان معرفي نميكنم.
ايشان هنوز در كميته امداد نماينده تعيين نكردهاند؟
خير، ايشان فرمودند: من به عنوان عضو شورا كسي را معرفي ميكنم كه معرفي هم كردند، ولي به عنوان نماينده وليفقيه، جاي ايشان كسي را ندارم بفرستم! ايشان يكي بود و تمام شد! ... مرحوم حاجآقا در روزهاي آخر عمر پربركتشان در بيمارستان، چه به ما اعضاي خانواده، چه به محافظين ميگفتند: كيف و سمعك مرا بياوريد تا برويم امداد! تا موقعي كه ميتوانستد صحبت كنند و حتي در زماني كه لوله داخل گلوي ايشان بود، با اشاره فقط همين را ميگفتند! دوست داشتند تا لحظه آخر عمر به محرومين خدمت كنند و كاري از قلم نيفتد.
به هرحال، اين سرگذشت استاد دين، اخلاق و معرفت يعني حاجآقا حبيبالله عسگر اولادي بود كه درميان اقران خود، همانندي از تقوا و معرفت نداشت و بسيار كم افرادي هستند كه حواسشان به اطراف و همه چيز باشد و فقط خود را به خداوند متعال بسپارند! بارها شده بود اشخاصي توصيه ميكردند و حتي برايشان سؤالانگيز بود كه: چرا من در كارهاي دولتي و سازماني حضور ندارم؟ در آن زمان مرحوم پدرم در قيد حيات بودند. اينجانب جواب آنها را چنين ميدادم كه: اگر براي خدمت باشد، بزرگي از ما در سيستم حضور دارد و صرفاً براي خدمت به مردم هستند ولا غير و همين براي تمامي خانواده ما هم موجب افتخار است و هم كافي است، ولي ممكن است در صورت ورود، ما دچار اشكال شويم و اثر خدمات صادقانه آن بزرگوار در زمان حيات ايشان كمرنگ شود.
و سخن آخر؟
اينجانب ضمن قدرداني از عنايات مقام معظم رهبري (دام ظله) به جهت پيام ارزشمندشان براي رحلت مرحوم حاجآقا عسگر اولادي و نيز اجازه براي ملاقات حضوري خانواده ايشان و نيز پيام تسليت سران محترم سه قوه مجريه، مقننه و قضائيه و رئيس محترم مجمع تشخيص مصلحت نظام و رئيس مجلس خبرگان رهبري و دبير شوراي نگهبان قانون اساسي و همه كساني كه در مراسم تشييع پيكر ايشان محبت فرمودند، از كليه نهادها و سازمانها و مردم شريف و فهيم و بزرگوار و حقشناس و پيرو ولايت كه در مراسم رحلت ايشان، جلوههايي زيبا از عواطف خود را نشان دادند، تشكر ميكنم و از خداوند بيهمتا برايشان آرزوي توفيق دارم.
با طلب غفران براي آن بزرگوار و با تشكر از شما كه دراين گفت وشنود شركت كرديد.
پانوشت:
1- حجرات/15