کد خبر: 679274
تاریخ انتشار: ۱۵ مهر ۱۳۹۳ - ۱۶:۵۰
حدودا دو هفته از سالروز ازدواج امام‌المتقين اميرالمومنين(ع) و حضرت زهراي اطهر(س) مي‌گذرد؛ روزي كه به روز «ازدواج» منتسب شده است. پس از تبريك اين روز به همه دوستداران اهل بيت(ع) در ادامه مطلبي از كتاب «تعليم و تربيت» استاد مطهري در اين ارتباط آورده شده است.
تنظيم كننده: جواد اسكندري

 

خروج از لاك خودپرستي

در مسئله خودي كه مقصود خود طبيعي است و انسان بايد از لاك خودپرستي خارج شود، خارج شدن از لاك‏ خودپرستي و فردپرستي، مراتب و مراحلي دارد. اولين مرحله‏اش غيردوستي‏ است. در واقع مثل اين است كه «من» انسان - به تعبير راسل در كتاب‏ «اميدهاي نو» و بعضي ديگر - توسعه مي‏يابد. آنها چون «من» را فقط «من» طبيعي مي‏دانند قهراً از اينجا شروع مي‏كنند: مثلاً يك كودك فقط در همان من فردي خودش است و فقط خودش را مي‏بيند و همه چيز را براي خود فردي مي‏خواهد، حتي به پدر و مادر هم به چشم وسيله و ابزار براي خودش‏ نگاه مي‏كند. در دوران جواني كه عشقي پيدا مي‏كند و همسري انتخاب مي‏نمايد، براي اولين بار اين احساس در او پيدا مي‏شود كه به يك شخص ديگر، مانند خود علاقه دارد، يعني از خود به‏ درمي‏آيد، خودش و او يكي مي‏شوند و همه چيز را براي اين خود بزرگ‌تر مي‏خواهد.

خود بزرگ‌تر

مجموع دو «خود» يك «خود» شده‏اند. البته اين در شرايطي است كه شخص واقعا يك علقه‏اي به طرف پيدا كند، علقه مؤانست و به تعبير قرآن وداد و رحمت: «و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم موده و رحمه، ان في ذلك لايات لقوم يتفكرون‏.» تا وقتي كه رابطه زوجين با يكديگر رابطه شهواني يعني رابطه جنسي‏ است، قهراً اينها به هم به چشم يك ابزار نگاه مي‏كنند. رابطه جنسي يك امر حيواني و طبيعي است. براي اطفاي غريزه جنسي، زن براي مرد يك ابزار بيشتر نيست و مرد هم‏ براي زن يك ابزار است، ولي مسئله زوجين و كانون خانوادگي و فلسفه‏ خانوادگي و روح خانوادگي عبارت است از روح مافوق غريزه جنسي كه ميان دو نفر پيدا مي‏شود، يعني شخصيت يكديگر را دوست دارند و تا سنين پيري كه‏ ديگر مسئله غريزه جنسي به كلي ضعيف يا نابود مي‏شود علقه خانوادگي و محبت ميانشان هست و روز به روز هم شديدتر مي‏شود و حتي به گفته علماي‏ جديد مثل ويل دورانت در كتاب «لذات فلسفه» علقه زوجين به يكديگر در اثر معاشرت و تماس زياد شدت پيدا مي‏كند و آنقدر اثر مي‏گذارد كه‏ كم‏كم قيافه‌هاي آنها شبيه هم مي‏شود، يعني تدريجاً روح‌هاي آنها آنقدر با هم‏ انطباق پيدا مي‏كنند كه كم‌كم اجسام آنها نيز با هم انطباق پيدا مي‏كنند و قيافه‌ها به يكديگر شبيه مي‏شود.

جنبه اخلاقي ازدواج

اين اولين مرحله‏اي است كه انسان از لاك‏ خودفردي خارج مي‏شود و به همين دليل ازدواج در اسلام جنبه اخلاقي دارد با اينكه يك امر شهواني است و اين تنها امري است كه با وجود اينكه پايه‏ طبيعي و شهواني دارد جنبه اخلاقي نيز دارد، يعني مثلاً هيچ‌وقت خوردن جنبه‏ اخلاقي پيدا نمي‏كند، ولي ازدواج خودش جنبه اخلاقي دارد و در ميان غرايز شهواني انسان هر غريزه‏اي كه اشباع شود، اشباع آن تأثيري در معنويت‏ انسان ندارد جز غريزه جنسي. لهذا ازدواج از نظر اسلام سنت و مستحب‏ تعبير شده است.

علت اساسي اين است كه هر مقدار كه الفت زوجين به يكديگر بيشتر باشد، يك قدم از «خود فردي» خارج شده‏اند. «خود» كمي كه بزرگ‌تر شد، رقيق‌تر مي‏شود، مثل مايع غليظ كه وقتي آب داخلش كنند رقيق مي‏شود و توسعه مي‏يابد.

تجرد دائمي براي اهداف معنوي

گويي انسان يك نوع كمال روحي دارد كه آن كمال روحي جز در مدرسه خانواده‏، در هيچ مدرسه‏اي كسب نمي‏شود. همه كمالات روحي در مكتب‌ها و مدرسه‌ها حاصل نمي‏شود. مثل شجاعت در مقابل دشمن. آيا انسان با خلوت‏ نشستن و مبارزه كردن با هواي نفس مي‏تواند شجاع شود؟ شجاعت جز در مكتب‏ «جهاد عملي» براي انسان حاصل نمي‏شود و چيزي است كه اگر انسان بخواهد در روحش پيدا شود بايد در عمل درگير شود تا آن را كسب كند. تجربه نشان داده‏ است افرادي كه در تمام عمر به خاطر هدف‌هاي معنوي، مجرد زندگي كرده و نخواسته‏اند زن و بچه داشته باشند كه مانع رسيدن آنها به معنويات شود، در همه آنها يك نوع نقص ولو به صورت يك خامي وجود داشته است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر