از جمله منابع اصيل تاريخ 200 ساله اخير ايران، بيهيچ ترديد، كمترين تعداد به تاريخ اجتماعي مربوط است و از اين شمار نيز معدود آثاري كمتر از انگشتان دست، به شرح و تفصيل آداب، سنن و باورهاي مردمي پرداختهاند.
ماحصل اين كمبود آن كه ما كم و بيش ميدانيم كه طي دو قرن اخير بر مردم اين ديار چه رفته است، اما بسيار بسيار كم ميدانيم كه چگونه زاده شدند، چه سان زيستند و به چه حال از اين ديار رفتند، في ما بين زادن و مردن را چگونه گذرانيدند، به چه چيزهايي باور داشتند و دلمشغول بودند.
اين نقيصه خاصه آن گاه بيشتر و بيشتر بارز مينمايد كه در شتاب حوادث تاريخي 200 ساله اخير، به مناسبتهايي كه در اين وجيزه مجال شماردنشان نيست، آن باورها و دلبستگيها بس زود و در طيفي بسيار وسيع رنگ باخته و امروز روز آن چنان دگرگون گشتهاند كه تشخيص استحاله سنن ديرسال، ديگر به سادگي ميسور نيست.
از شمار آن منابع محدود كه اشارت رفت، يكي هم خاطرات مونسالدوله، نديمه و يار انيسالدوله، سوگلي حرم ناصرالدينشاه است؛ خاطراتي كه سالها پس از سقوط قاجاريه، در ايام تسنّه ايشان، در شرح مبسوط باورها و آداب و سنن سكنه دارالخلافه تهران تدوين يافته است.
در سنه 1345 هجري خورشيدي به مناسبتي در مجله «زن روز» آن روزگار، مقالاتي مسلسل طي چهار شماره در مورد زندگي زنان در عصر قاجاريه به طبع رسيد. انتشار اين مقالات، خانم مونس الدوله را بر آن داشت تا خاطرات خود را محض اطلاع معاصرين از كم و كيف گذران زنان در زمان قجر بيان دارد. آن خاطرات به طور مسلسل در همان مطبوعه به چاپ رسيد و در نهايت نيز به مقالاتي منتهي شد كه خاص تشريح وضعيت زنان در عصر مشروطه بود.
قسمت اخير البته كمتر تازه و در اكثر موارد ذكر گفتههاي پيشين به مناسبت زمانه درج و انتشار اين سلسله مقالات و نيز پارهاي از شعارهاي باب طبع روز، خاصه در مذمت وضعيت زنان در سنوات پيشين بود كه توسط نويسنده يا گردانندگان آن جريده، در جاي جاي اثر افزوده گشت. در نگاه نخست، اين شعارها اضافي مينمايند و به هر روي، همينها نيز حاكي از محتواي فمينيسم دولتي اواسط عصر پهلوي است و در همين رهگذر، مفيد و كارآمد.
در زمان طبع و انتشار اثر بيبديل خانم مونسالدوله، كم و بيش تمامي نويسندگاني كه به تاريخ باورهاي عاميانه در اين ديار پرداختهاند، يكي از ستونهاي اصلي اثر خويش را بر اين اثر نهادهاند، از آن جمله است اثر گرانقدر استاد محمود كتيرايي در بيان باورهاي مردم تهران:«از خشت تا خشت».
اهميت اثر خانم مونس الدوله و عدم طبع و انتشار آن به صورت كتاب بر آنم داشت كه قسمت اعظم آن مقالات را به يك جاي گرد آورده و بدين صورت كه فراروي داريد به طبع سپارد. شماري از مقالات به مناسبتهايي كه مجال پرداختن بدانها در اين مختصر نيست، بهناچار از دايره شمول اثر حاضر كنار گذارده شدند و نهايتاً آنچه خواهيد خواند، گزيده گفتارهاي خانم مونس الدوله است و حاوي قسمت اعظم آنها.
در تكميل، توضيح و تشريح بيشتر بر گفتارها نيز انبوههايي از يادداشتهاي مبتني بر منابع نوشتاري اصيل 200 ساله اخير فراهم گرديد كه به عنوان يك تكمله در مجلدي جداگانه تحت عنوان «چنين بود رسم سراي. . . » عنقريب به طبع خواهد رسيد.
اميد آن كه اين دو مجلد بتواند علاقهمندان تاريخ مردمي قرون اخير ايران را به كار آيد.