کد خبر: 673229
تاریخ انتشار: ۲۲ شهريور ۱۳۹۳ - ۱۶:۱۴
روايت‌ها و تحليل‌هايي از مواجهه شهيد آيت‌الله مدني با حزب خلق مسلمان در تبريز
«...ايشان زماني هم كه در نجف بودند، شجاعتشان را ثابت كردند، يعني ايستادند و صريحاً مرجعيت يا اعلميت امام را بيان و تصريح كردند.
شاهد توحيدي

 

 خيلي‌ها در آنجا بودند كه قلباً به اين موضوع معتقد بودند، اما حاضر نبودند اعلام كنند؛ ايشان از معدود افرادي بود كه به مرجعيت و اعلميت امام شهادت داد. ما آن وقت در مشهد بوديم و خبرش از نجف به مشهد رسيد و چقدر در قشرهاي اهل علم و اهل معرفت تأثير گذاشت كه شخصي مثل آقاي مدني چنين ترويجي از امام كرده بود. ايشان هم در آنجا با اين اعلام صريح شجاعت نشان دادند و هم وقتي كه به ايران آمدند، در مقابل دستگاه شجاعت نشان دادند. بالاتر از همه در تبريز، در اوايل رفتن ايشان، در آن فتنه موسوم به فتنه خلق مسلمان كه آميخته نفاق‌آميزي از احساسات قومي و ضد اسلامي و در واقع مخالف نظام جمهوري اسلامي بود، چنين جرياني را درست كرده بودند و از نقاط مختلف، مردم را براي ايجاد آشوب و فتنه به تبريز ريختند و اين مرد، مثل كوه ايستاد و حتي جانش در خطر افتاد و در آن جمعيت و در آن ميدان نزديك بود ايشان را به شهادت برسانند. بعد جوان‌هاي حزب‌اللهي و مردم مؤمن تبريز خودشان آمدند و غائله را ختم كردند. اگر ايستادگي ايشان، نبود معلوم نبود چه مي‌شد. ما آن روزها در شوراي انقلاب بوديم و لحظه به لحظه مسائل تبريز را دنبال مي‌كرديم و در جريان بوديم. افراد مي‌رفتند و مي‌آمدند و با علما و با مردم تماس مي‌گرفتند. نقش آقاي مدني در آن قضايا حقيقتاً مؤثر و تعيين‌كننده‌ بود. اين هم شجاعت و ورود ايشان در ميدان‌هاي سياسي...»(1)

آنچه از نظرتان گذشت بخشي از روايت رهبر معظم انقلاب حضرت آيت‌الله العظمي خامنه‌اي (دام ظله)از نقش كارساز اولين شهيد محراب آيت‌الله سيد اسدالله مدني تبريزي درفرونشاندن شعله‌هاي فتنه حزب موسوم به خلق مسلمان درشهر تبريز است. اين حزب پس از پيروزي انقلاب، استان آذربايجان به ويژه شهر تبريز را محمل تشنج‌آفريني و جدايي‌طلبي خود قرار داده بود. اين جريان كه از حمايت آيت‌الله سيد كاظم شريعتمداري از مراجع آذري زبان هم برخوردار بود، تا تسخير مقر صدا و سيما‌ي تبريز هم پيش رفت و درآن روزها به مدد امكانات عمومي، در بوق جدايي‌طلبي مي‌دميد. در آن روزها پس از شهادت آيت‌الله سيد محمد علي قاضي طباطبايي و در غياب ايشان، شهيد آيت‌الله مدني در تبريز هدايت جريان انقلاب و خط امام را برعهده داشت و به همين دليل مغضوب حزب خلق مسلمان بود. مقالي كه درپي مي‌آيد، كوشيده است تا با استناد به برخي روايت‌هاي موجود، ابعاد اين رويارويي و نقش برجسته شهيد مدني در فرونشاندن امواج فتنه را در آن دوره نمايان سازد.

آتش زدن جايگاه نماز جمعه !

چگونگي آغاز به كار حزب خلق مسلمان درتبريز و رفتارهاي اوليه سران و مناديان آن، از سرفصل‌هاي پژوهش در باب كاركرد اين جريان جدايي‌طلب در اين شهر است. قدر مسلم اينكه شخص آيت‌الله شريعتمداري از كاركرد سران اين حزب درتبريز قاطعانه حمايت مي‌كرد وحتي پس از كناره‌گيري شوراي مؤسسان اين تشكل نيز، به اين جانبداري ادامه داد. جناب حسين انزابي فرزند مرحوم حجت‌الاسلام والمسلمين انزابي از خطباي مبرز و مبارز تبريز دراين‌باره معتقد است:«اولين شهري كه مركز فعاليت حزب خلق مسلمان بود، شهر تبريز بود و ساختماني را كه قبلاً متعلق به حزب رستاخيز بود و در ميدان منجم قرار داشت، تسخير كردند. با پيروزي انقلاب، حزب رستاخيز از بين رفته بود و حزب خلق مسلمان بهترين فرصت را داشت كه آنجا را اشغال كند. آيت‌الله شريعتمداري در مصاحبه‌اي گفته بود كه ما به 4 ميليون آذربايجاني اميدواريم و پشتمان گرم است و حزب خلق مسلمان هم همين‌ اميد را داشت و همين مسائل بود كه حزب خلق مسلمان در تبريز رونق گرفت. متأسفانه رهبريت اين حزب، با رهبري امام كاملاً مخالف بودند و سعي داشتند آذربايجان را در تصرف خود داشته باشند و در دولت موقت، آقاي مقدم مراغه‌اي را به عنوان استاندار تبريز منصوب كردند. كاملاً مشخص بود كه اين خطه بايد در تصرف حزب خلق مسلمان و مريدان آيت‌الله شريعتمداري باشد. مسائلي كه رخ داد و رفتارها و وابستگي‌هاي مقدم مراغه‌اي و حسن شريعتمداري و ديگران، پس از فرار آنها رو شد، متأسفانه طرفداران آيت‌الله شريعتمداري نه تنها از اينها اعلام برائت نكردند، بلكه اهداف خلق مسلمان را دنبال كردند، كميته‌هاي خاصي را در تبريز تصرف كردند و در اختيار خود گرفتند. البته قبلاً هم در قالب حركت‌هايي انقلابي، تعدادي از كميته‌ها را در اختيار داشتند، ولي اين بار در قالب حمايت از حزب خلق مسلمان اين كار را كردند و حركت‌هايي جدي انجام مي‌دادند، مخصوصاً بعد از شهادت آيت‌الله قاضي، با حركت‌هايي كه منافقين انجام مي‌دادند، زمينه براي آشوب فراهم شده بود و خلق مسلماني‌ها هم فرصت را مغتنم شمردند كه آشوب به پا كنند. اولين آشوب شهر تبريز اين بود كه گروهي از دبيرستان والفجر (صفاي آن روز) كه در خيابان شيشه‌گران بود با سركردگي آقاي هريسي كه دبير ديني آنجا بود و عده‌اي از دانش‌آموزان را بسيج كرده بود، به خيابان آمدند و از مقابل استانداري عبور كردند و عليه امام راحل شعار دادند! و اولين حركت و بدگويي عليه امام راحل، توسط خلق مسلماني‌ها در تبريز اتفاق افتاد و شرارت در تبريز رو شد و اينها جسور شدند كه عليه امام و به طرفداري از خلق مسلمان شعار بدهند و موقعيت آشفته‌اي پيش آمد. آيت‌الله مدني هم وارد تبريز شده بود و پس از شهادت آيت‌الله قاضي، بحراني تبريز را درگير كرده بود. خلق مسلماني‌ها هم اميدوار بودند كه آذربايجان مال آنها باشد و فرياد مي‌زدند كه از زنجان تا مرزهاي ماكو متعلق به خلق مسلمان است! هرچند در آذربايجان، بعضي از شهرها اصلاً زمينه فعاليت خلق مسلمان را پيدا نكرده بودند. خلق مسلماني‌ها هر روز با جلسات و نماز جماعت‌ها و نماز‌جمعه‌اي كه براي خودشان داشتند، نهايتاً توطئه را به آنجا رساندند كه صدا و سيما را تصرف كردند. آنها براي استقرار خود در منطقه، چند كار را انجام دادند: تصرف صدا و سيما و اقامه نماز جمعه. اقامه نماز جمعه در واقع موضع‌گيري عليه فتواي امام و صدا و سيما هم كه بزرگ‌ترين رسانه بود. پشت سر اين قضيه، مصلايي كه ابتدا به شهيد آيت‌الله قاضي و پس از آن به آيت‌الله مدني منتسب بود، در ميدان راه‌آهن بود و خلق مسلماني‌ها شب جمعه، جايگاه خطبه‌هاي نمازجمعه را آتش زدند و شرارت‌هاي فراواني را انجام دادند، از جمله اينكه يك بار چماق به دست‌هاي خلق مسلمان به منزل آيت‌الله مدني ريختند. آنها با چماق ريخته بودند و آيت‌الله مدني با همان خلق خوش و طمأنينه‌اي كه داشتند، گفته بودند: بياييد بنشينيد صحبت كنيم، ببينيم حرفتان چيست؟ آنها سخت از اين برخورد ايشان يكه خورده بودند كه ما آمده بوديم با چماق به جان ايشان بيفتيم و حالا ايشان به استقبال ما آمده و دارد تعارفمان مي‌كند! آيت‌الله مدني يك جوري حرف زده بود كه آنها شرمنده شده و عذرخواهي كرده و از منزل ايشان بيرون آمده بودند. شرارت‌ها يكي دو تا نبود و تا روزي كه ايشان به شهادت رسيدند، ادامه داشت. وضعيت را به شكلي در آورده بودند كه در بعضي از محلات كسي جرئت نمي‌كرد تصوير امام را بزند، تهديدش مي‌كردند و شيشه خيلي از مغازه‌ها را شكسته بودند. مخصوصاً خيابان فلسطين و خيابان شمس تبريزي، محل رفت و آمد اينها بود و دائماً مزاحم مردم عادي مي‌شدند». (2)

تا پاي جان درميدان هستم

جريان موسوم به خلق مسلمان پس از تسلط بر صداوسيما و پاره‌اي از ارگان‌ها وكميته‌هاي انقلاب شهر تبريز، بر آن شد كه با تعطيل نماز‌جمعه شهر تبريز، به نمايش قدرت بپردازد. عوامل اين حزب بارها از اين رسانه فراگير اعلام كردند كه از «اين هفته نماز جمعه تبريز برگزار نخواهد شد!». اين وضعيت شرايطي ويژه را دراين شهر ايجاد كرده و بدنه مردم حامي انقلاب و امام را نگران ساخته بود. دراين ميان اين تصميم قاطع و انقلابي شهيد آيت‌الله مدني بود كه معادلات فتنه‌گران را به هم ريخت و از سوي ايشان اعلام شد كه نماز‌جمعه برقرار خواهد شد. محمد حسن عبد يزداني از مبارزان انقلاب درشهر تبريز مي‌گويد:«خلق مسلمان در تبريز بيداد مي‌كرد، اما ايشان به دليل آن خصوصيات عرفاني و الهي كه داشت، خدا كمكش مي‌كرد. در تبريز هم چندين بار براي آيت‌الله مدني توطئه چيدند تا او را از پا در آورند. يك بار در يك شب جمعه كه تلويزيون دست آنها بود، اعلام كردند فردا نماز جمعه نيست، در صورتي كه آيت‌الله مدني در اين باره هم حرفي نزده بودند. خلق مسلماني‌ها شبانه جايگاه امام جمعه را آتش زدند. صبح ديدم آقاي خواجوي كه مدير دفتر ايشان بود، تلفن زد كه زود بيا اينجا. من به منزل ايشان در نزديكي مسجد شكلي رفتم. وارد كه شدم، گفتند:«آقا بالاست.‌» خواجوي بالاي پله‌ها به من گفت:«آقا مي‌خواهد برود. بپرس چرا؟ بگو نمي‌شود. از شما قبول مي‌فرمايد. بپرس چه كار مي‌خواهند بكنند؟ اگر وسايلي بايد تهيه شود، ما برويم. » رفتم و سلام كردم و عرض كردم:«حضرت آيت‌الله! امري داشتيد؟» گفت:« وسيله‌اي آماده كنيد كه من به تهران و قم بروم. » گفتم:«حاج آقا! پس نماز‌جمعه برگزار نمي‌شود؟» گفت:«نمي‌شود ديگر. از شب و صبح مرتب دارند مي‌گويند نماز‌جمعه تعطيل است و نمي‌گذارند. كسي هم نيست كه بپرسد چرا؟» گفتم:«حضرت آيت‌الله شما تشريف مي‌بريد، ما چه كار كنيم؟» گفت:«برويد. » من متأثر شدم و گفتم:«آقا! اگر شما برويد ما در اينجا يتيم مي‌مانيم، آن وقت همه ما را مي‌كشند يا در همان زنداني كه ‌گفتم، زنداني مي‌كنند.» گفت:«آخر من چه كار كنم؟» وقتي ديد من گريه مي‌كنم و مي‌خواهم دستش را ببوسم و التماس مي‌كنم، صورت و پيشاني‌ام را بوسيد. خودش هم گريه‌اش گرفت. گفت:«هستم. با شما تا پاي جان هستم. » گفتم:«اجازه مي‌فرماييد مرخص شويم؟» پرسيد:«كجا؟» گفتم: «مي‌روم نماز، اما با شعار ما اهل كوفه نيستيم امام تنها بماند. »محل استقرار خلق مسلمان در محل حزب رستاخيز سابق بود. چهار نفر بوديم كه مي‌خواستيم به نماز‌جمعه برويم. گفتيم اگر از آن طرف برويم، ما را مي‌گيرند و مي‌زنند، پس بياييد از خيابان دارايي به خيابان جمهوري كه همان سر بازار است، برويم و از آنجا به خيابان امام كه خيابان باغ گلستان است، بپيچيم. از آنجا هم كه راه مستقيم است. وقتي از كوچه بيرون آمديم، بلند شعار داديم:«ما اهل كوچه نيستيم. علي تنها بماند. نماز‌جمعه امروز، نماز ديگري است.‌» مردم كه اين شعارها را در كوچه مي‌شنيدند، در خانه‌هايشان را باز مي‌كردند و پشت سر ما راه افتادند و زن و مرد با ما همراه شدند. وقتي به خيابان ثقه‌الاسلام رسيديم تا به خيابان دارايي برويم، ديديم حدود 50، 60 نفر دنبال ما مي‌آيند و همگي بلند مي‌گويند:«ما اهل كوفه نيستيم. امام تنها بماند. » بالاخره تا سر بازار رسيديم، جمعيت از شماره خارج شد. ديگر صد نفر و دويست نفر نبود. آيت‌الله مدني آن روز كفن پوشيد. ديگران هم وقتي ديدند كه آقا كفن پوشيده، آنها هم پوشيده بودند. شهر تبريز متحرك شده بود و حتي آنهايي هم كه اصلاً اهل نماز نبودند، آمده بودند». (3)

خلق مسلمان به دنبال كشته مي‌گردد!

درايت و مديريت والاي شهيد آيت‌الله مدني در هدايت مردم مسلمان و انقلابي تبريز، موجب گشت كه آنان براي به دست آوردن دست‌آويز آشوب، به شيوه‌هاي خطرناكي دست بزنند. آنها تلاش داشتند كه به هرترتيب جوانان انقلابي تبريز را تحريك كنند و از نتيجه كار آنان، به نفع خود سود جويد. احد منبع جود از ياران شهيد آيت‌الله مدني درآن دوره، درباب چگونگي خنثي شدن اين توطئه مي‌گويد: «بعد از شهادت آيت‌الله قاضي، دوباره از آيت‌الله مدني درخواست شد كه به تبريز تشريف بياورند. ايشان تشريف آوردند و مسئله خلق مسلمان پيش آمد كه بسيار بحران بزرگي بود و ايشان با علمي كه داشتند و با صبري كه از خودشان دادند، آن را حل كردند. هيچ وقت يادمان نمي‌رود كه ايشان توسط آن نامردها دستگير و در كيوسك ميدان فردوسي حبس شده بود. آقاي ناصرزاده يك روحاني بود كه آنها هم قبولش داشتند. او آقا را گرفته و به خانه آورده بود. يادم نمي‌رود كه ايشان آمدند و بعد آذرشهري‌ها آمدند. يك نفر داد و بيداد كرد كه اگر شما نمي‌توانيد از آقا محافظت كنيد، ما خودمان مي‌بريم و محافظت مي‌كنيم، شما چطور اجازه داديد آقا را ببرند و به ايشان توهين كنند. آقا از اتاق آمدند بيرون و فرياد زدند: من براي خوردن پلو به آذربايجان نيامده‌ام. من براي مبارزه آمده‌ام، بيهوده داد و فرياد نكنيد، من به شما احتياجي ندارم. بعد هم مرا صدا زد و فرمود: از اين به بعد اگر ديديد، اين خلق مسلماني‌ها در خيابان عمامه مرا باز كردند و دارند مرا دنبال خود مي‌كشند، باز هم حق نداريد تيراندازي كنيد. اينها مي‌خواهند تيراندازي شود، كشته‌اي را دستشان بگيرند و تبريز را زير و رو كنند. آقا بالاخره با صبر و حوصله، خيلي از آنها را جذب خودش كرد». (4)

اين رويداد به گونه‌اي متفاوت توسط يكي ديگر از ياران شهيد آيت‌الله مدني نيز روايت شده است. دكتر مهدي گلابي دراين باره روايت مي‌كند:«اولين بي‌احترامي نسبت به ايشان اين بود كه وقتي حزب خلق مسلمان به شهر تبريز مسلط شد، آيت‌الله مدني كه از نماز بيرون آمدند، در ابتداي خيابان فردوسي، ايشان را در يك كيوسك تلفن حبس كردند و چند نفر از طرفداران خلق مسلمان، بالاي كيوسك رفتند و محكم با پايشان روي سقف كيوسك كوبيدند. هدفشان اين بود كه در آنجا براي شهيد آيت‌الله مدني مشكلي پيش بيايد. يكي از روحانيون هوادار خلق مسلمان و از روحانيون قديمي تبريز كه محبوبيت خاصي در ميان مردم شهر داشت، به نام آقاي حاج ميرزا حسن ناصرزاده تشريف آوردند و شهيد مدني را از داخل كيوسك، خارج و سوار ماشين كردند و بردند. چون ايشان جزو خلق مسلمان بودند، آنهايي كه بالاي كيوسك رفته بودند و قصد داشتند شهيد مدني را زجركش كنند، نتوانستند به آقاي ناصرزاده چيزي بگويند. آقاي ناصرزاده آن روز جان شهيد آيت‌الله مدني را نجات داد». (5)

سنگباران حيات منزل آيت‌الله

عمال حزب خلق مسلمان پس از نااميدي از نيل به اهداف خويش، تصميم به ترور شهيد آيت‌الله مدني گرفتند. آنها در اين طريق راه‌هاي مختلف را آزمون كردند و از آن نتيجه‌اي نگرفتند. اين سلسله اقدامات مواردي چون حبس و سنگباران منزل ايشان را نيز شامل مي‌گشت كه البته بي‌فرجام بود. حميد منبع جود از مصاحبان نزديك شهيد آيت‌الله مدني نقل مي‌كند:«در زماني كه خلق مسلمان در تبريز فعاليت مي‌كرد، وضع خيلي ناجور بود. يك بار حياط آقاي مدني را سنگباران كردند. يك بار هم آقا را گرفتند و بردند توي كيوسك راهنمايي و رانندگي حبس كردند. آقا آن‌قدر قدرتمند بود كه اصلاً اعتنا نكرد. آن روز تلويزيون دست آنها بود. آقا مي‌گفت: گيريم مرا بيندازند توي كيوسك و خلق مسلماني‌ها دور من جمع شوند و مرگ بر مدني بگويند، مسئله‌اي نيست. شماها برويد راديو و تلويزيون را آزاد كنيد. عده زيادي رفتند و ما عده‌ كمي بوديم كه مانديم. همه ضد انقلاب‌ها جمع شدند و به طرف كيوسك حمله كردند. ديديم مصلحت اين بوده كه همه ضد انقلاب‌ها متوجه آقا بشوند و حزب‌اللهي‌ها بريزند و تلويزيون را بگيرند و يكمرتبه ديديم از راديو صداي الله‌اكبر، خميني رهبر مي‌آيد. خيلي كارها در تبريز شد». (6)

به هر روي با مديريت ايثارگرانه و جهادي شهيد والامقام، آيت‌الله سيد اسدالله مدني، طومار حيات فتنه خلق مسلمان در آذربايجان و تبريز، درهم پيچيده شد و چندي بعد آن بزرگ نيز در سوء قصد منافقين و در محراب جمعه به شهادت رسيد. از آن روزگار پرآشوب تنها روايتي باقي مانده است براي عبرت ما كه امروز وظيفه سترگ صيانت از نظام مقدس اسلامي را برعهده داريم.

پي‌نوشت‌ها:

1- ر.ك به: بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با برگزاركنندگان كنگره بزرگداشت شهيد آيت‌الله مدني

2- ر.ك به: ماهنامه فرهنگي- تاريخي شاهد ياران، ويژه‌نامه شهيد آيت‌الله مدني، گفت‌وگو با حسين انزابي

3- ر.ك به: همان، گفت‌وگو با محمدحسن عبد يزداني

4- ر.ك به: همان، گفت‌وگو با احمد منبع‌جود

5- ر.ك به: همان، گفت‌وگو با دكتر مهدي گلابي

6- ر.ك به: همان، گفت‌وگو با حميد منبع‌جود

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها