پرسپوليس سالهاست رنگ آرامش نديده، اين دولت و آن دولت هم ندارد، چهآن روز كه محمد عباسي وزير ورزش دولت احمدينژاد براي اين تيم تعيين تكليف ميكرد و چه امروز كه محمود گودرزي وزير ورزش دولت روحاني براي آن تصميم ميگيرد. روزي عباسي، محمد رويانيان را از ستاد سوخت به خيابان سئول ميكشاند و حكم مديرعاملي پرسپوليس را به نام او ميزند كه تا آن روز؛هيچ سررشتهاي از ورزش ندارد؛ خروجي آن هم ميشود قراردادهاي ميلياردي و بدهيهاي نزديك به 100 ميلياردي كه به جا مانده، امروز هم گودرزي، هيئت مديره و مديرعاملي را براي پرسپوليس ميچيند كه از همان روز اول چشم ديدن هم را نداشتند و نتيجهاش هم ميشود اتفاقاتي كه ديروز ساختمان باشگاه پرسپوليس در سئول شمالي را تبديل به كانون خبرها ميكند.
اتفاقات ديروز پرسپوليس تلخ بود، تلخ نه از آن بابت كه علي دايي بعد از هفت بازي و كسب تنها هشت امتياز بركنار شد، تلخ از آن جهت كه بيشتر در اين حاشيهها ميتوان ردپاي اختلافات مديرعامل و هيئت مديره را ديد؛ هيئت مديرهاي كه چند ماه پيش رحيمي را به عنوان مديرعامل پرسپوليس انتخاب كرده بود!با اين حال بركناري دايي و رفتن رحيمي دير يا زود داشت اما در نهايت اتفاق ميافتاد. اختلافات سياسي كه رئيس هيئت مديره است و نماينده اسپانسر تيم با مديرعامل خيلي وقت بود علني شده بود. نتايج ضعيف پرسپوليس با دايي هم ديگر همه چيز را مهيا كرد تا آتش اين اختلافات تندتر شود يا جاي مديرعامل و دايي باشد يا جاي سياسي و اسپانسري كه پول ميدهد و به ازاي اين پول نتيجه ميخواهد!
بحث بر سر درستي يا نادرستي بركناري دايي و كنارهگيري رحيمي نيست، بلكه بحث بر سر تصميمات كلان اشتباهي است كه سالهاست امان پرسپوليس را بريده و تيم قدرتمند ايران را به جايي رسانده كه به كمتر تيمي نه ميگويد و در سالهاي گذشته بيشتر از آنكه غرور هوادارانش را زنده كند، آنها را تحقير كرده است. اين مسير اشتباه البته همان طور كه اشاره شد ربطي به تغيير دولتها ندارد. با اين حال پس از روي كار آمدن دولت روحاني، وزير جديد ورزش از اصلاح اين مسير سخن گفت و وعده داد با تغييراتي كه در تركيب مديريتي تيم ميدهد، پرسپوليس دوباره به جاده آرامش برگردد و همان ابرقدرت سابق شود، همان تيمي كه حتي شنيدن نام آن براي بقيه تيمها ترسناك بود، نه مانند الان كه اكثر تيمها از مسابقه با پرسپوليس استقبال ميكنند!
اما تنها چند ماه زمان كافي بود تا مشخص شود در عمل اتفاقي نيفتاده و همان مسير اشتباه قبل دارد طي ميشود؛ مسيري كه تصميمات شتابزده و احساسي و در برخي موارد شخصي باعث شده تا پرسپوليس همان پرسپوليس سالهاي قبل باشد، همان پرسپوليس زمان محمد رويانيان باشد، حاشيهها همچنان بلاي جانش باشند و دعواهاي مديريتي در آن بيداد كند.
كارنامه ضعيف دايي هم اين پازل را كامل ميكند. مشكل پرسپوليس فراتر از رفتن دايي و رحيمي است. اينكه تصور شود حالا با رفتن سرمربي و مديرعامل، پرسپوليس بدون حاشيه ميشود و به هر حريفش سه تا سه تا ميزند تصور اشتباهي است. اين تصور سالهاست با هر تغيير در سيستم مديريتي و كادرفني قرمزپوشان به وجود ميآيد اما بعد از چند وقت مشخص ميشود كه يك سراب بيشتر نبوده است.
بايد فكر ديگري به حال پرسپوليس كرد، ريشه مشكل را بايد در نگاه دولت و وزارت ورزش به پرسپوليس جستوجو كرد، جايي كه اين تفكر سبب ميشود تا يك تيم بزرگ تبديل به بازيچه سياسي و ابزار شهرت مديراني شود كه يك شبه ميخواهند ره صدساله را بروند، مديراني كه منافع شخصي شان بر منافع تيم بزرگي مانند پرسپوليس ترجيح دارد و نتيجه هم ميشود تكرار هر چند وقت يكبار ماجراي بركنار سرمربي و مديرعامل، بدون اينكه به ريشه مشكلات توجه شود. اين چرخه ادامه دارد و تا وقتي اين ادامه داشته باشد نبايد منتظر آرامش پرسپوليس بود!