بنياد استوار يا تيغه حفاظتي نامهاي جنگ اخير در غزه است كه از روز هشتم جولاي شروع شد و تا 51 روز ادامه پيدا كرد. اين طولانيترين جنگي بود كه اسرائيل در دهههاي اخير انجام داده بود و اين بار نيروهاي خود را به غزه فرستاد تا به يك پيروزي قاطع و تعيينكننده برسد.
اين نتيجه به دست نيامد و حتي به اعتراف برخي تحليلگران و ناظران اسرائيلي، نيروهاي اين رژيم با تمام امكانات نظامي خود نه تنها توان نظامي حماس را از بين نبردند بلكه حتي نتوانستند ضربه قابل توجهي به آن بزنند و از سوي ديگر، كشته شدن بيش از 70 نظامي اسرائيلي توان نظامي قابل توجه حماس و متحدانش را به نمايش گذاشت. مسلم است كه اسرائيل نتوانست در اين جبهه به هدف برسد و حالا جبههاي ديگر عليه حماس ايجاد شده اما نه از سوي نتانياهو و ديگر سردمداران اسرائيلي بلكه از طرف متحد فلسطيني حماس.
محمود عباس، رئيس تشكيلات خودگردان فلسطيني، به حماس هشدار داده كه اگر ميخواهد در دولت وحدت ملي حضور داشته باشد بايد رفتار خود را در غزه تغيير دهد و در شرايط فعلي نميتوان همكاري با حماس را ادامه داد. درست است كه عباس اختلاف نظرهاي جدي با مواضع حماس داشته و دارد اما كمتر پيش آمده بود كه او به اين صورت حماس را مورد خطاب قرار بدهد. او قبل از هشتم جولاي حاضر نشده بود به درخواست نتانياهو پاسخ مثبتي بدهد و حماس را سرزنش كند و حتي ادعاهاي نخست وزير اسرائيل در مورد حماس و دست داشتن حماس در گروگانگيري سه جوان يهودي را هم قبول نكرد و حتي اين ادعا را زير سؤال برد.
حالا چه شده كه عباس بعد آن روزهاي مقاومت به اين نحو شديد عليه حماس ميتازد و تهديد به فروپاشي دولت وحدت ملي ميكند؟ به نظر ميرسد كه سه عامل اصلي در اين موضوع نقش دارند كه نخستين آن به موقعيت خود عباس و تشكيلات خودگردان او در كرانه باختري مرتبط است. از يك نظر، مقاومت 51 روزه حماس و متحدانش و دستاوردهايي مثل افزايش محدوده صيادي يا آزادسازي داراييهاي حماس باعث تقويت وجهه مقاومت در غزه و هواداري از آن در كرانه باختري شده است. اين موضوع به طور طبيعي بر موقعيت عباس در كرانه باختري تاثير ميگذارد.
اما مسئله مهمتر در تأثير اين موضوع بر انتخابات رياست تشكيلات و پارلمان است كه دولت وحدت ملي بايد بعد از شش ماه برگزار كند. به اين موضوع بايد اصرار نتانياهو بر ادامه شهركسازي پس از اين جنگ و به خصوص دستور اخير او براي ساخت شهركهاي يهودي در 400 هزار هكتار زمين در كرانه باختري را اضافه كرد كه مجموع اين عوامل ضربه شديدي بر موقعيت عباس وارد كرده است. عباس در اين موقعيت سعي دارد تا با كاهش نفوذ حماس در كرانه باختري حداقل موقعيت خود را در اين منطقه ترميم كند و به همين دليل اصل دولت وحدت ملي را هدف گرفته است. از سوي ديگر، فروپاشي دولت وحدت ملي مسئله آن دو انتخابات را نيز منتفي خواهد كرد كه در اين صورت، عباس ميتواند از ضربهاي ديگر در آن انتخابات در امان بماند.
عامل ديگر در خواست نتانياهو بر فروپاشي دولت وحدت ملي است كه يكي از انگيزههاي اصلي او براي حمله به غزه بود. او نتوانست با 51 روز جنگ به اين هدف برسد و به نظر ميرسد كه حالا اين هدف براي او و با ايجاد جبهه سياسي عليه حماس از سوي عباس تامين بشود. شايد عباس اين جبهه را براي اهداف خود ايجاد كرده باشد اما نميتوان گفت كه به اين وسيله هدف اساسي نتانياهو را هم تامين نميكند.
عامل سوم در ائتلاف عربي ضد حماس است كه ايراد سخنان عباس در قاهره، مركز مصر، نقش اين عامل را نشان ميدهد. ژنرال عبدالفتاح السيسي، رئيسجمهور مصر، حماس را گروهي تروريستي ميداند و در اتحاد با عربستان سعودي قصد برچيدن حماس و متحدانش يا حداقل اينكه سلاح از دست غزه گرفته شود. نبايد فراموش كرد كه مصر در آتشبس فعلي بر حضور نيروهاي تشكيلات خودگران براي كنترل مرزهاي نوار غزه اصرار داشت تا آن كه حماس را از كنترل مرزهاي خودش محروم كند. به هر حال، اين ائتلاف سياست وضع هر محدوديتي بر حماس را در دستور كار قرار داده و موضعگيري عباس عليه حماس در قاهره نشاندهنده اجراي اين سياست است. به اين ترتيب، عباس با وجود توافقش با حماس بر سر دولت وحدت ملي، بعد از مقاومت 51 روزه آن توافق را زير پا ميگذارد و جبههاي را عليه متحد فلسطيني خود ايجاد ميكند اما بايد توجه داشت كه او فقط منافع خود را در اين جبهه دنبال نميكند بلكه منافعي هم براي رژيم صهيونيستي و آن ائتلاف عربي تامين ميكند.