اسلام در موقعيت زماني خاصي در ميان مردماني ظهور كرد كه از جهات مختلفي به ويژه از بعد اجتماعي و فرهنگي در يك دوران قهقرايي به سر ميبردند.
در جامعه عرب آن زمان، زنان فاقد هر گونه عزت و احترام و جايگاه و منزلتي بودند و مثل كالا و اموال با آنها رفتار ميشد و زن مثل مال معامله ميشد.
در چنين وضعيتي تنها زناني ارج و قرب داشتند كه بتوانند زندگي داخلي مرد را اداره كنند و براي او فرزند پسر به دنيا بياورند، زنها از زاويه و نظر حقوق مالكيتي در تنگناي كامل بودند، اگر كسي از پدر يا همسر خود مالي به ارث ميبرد هنگامي كه شوهر ميكرد آن مال متعلق به شوهرش ميشد.
وقتي نگاهي به روزهاي پيش از ظهور اسلام در عربستان مياندازيم با وضعيت غصهباري مواجه ميشويم، وضعيتي كه شأن زن در لابهلاي قراردادها و قواعد آن روزگار لگدكوب شده است، اما وقتي اسلام ظهور ميكند ورق برميگردد و زن از اين حالت بيرون ميآيد، شأن و منزلت پيدا ميكند و با او همرديف مرد رفتار ميشود.
اعراب پيش از ظهور اسلام با حجاب بيگانه نبودند. در دوره جاهلي هم بنا به شرايط و موقعيت جغرافيايي و اقليم خشك و گرمي كه بر جزيرهالعرب حاكم بود و هنوز هم همين وضعيت حاكميت دارد، اعراب چه زن و چه مرد چارهاي جز پوشاندن خود نداشتند، حتي مردها هم سرهاي خود را ميپوشاندند و اين موضوع اختصاص به زنها نداشت.
امروز هم با وجود پيشرفتهايي كه در عرصه فناوري اتفاق افتاده، هنوز هم اعراب همان لباس منطبق با اقليم و شرايط آب و هواييشان را حفظ كردهاند. هنوز هم پوششي روي سرشان مياندازند كه به شكلي در تقابل با اقليم قرار دارد. پس نكته اول اينكه زن و مرد عرب از ديرباز پوششي به سر خود داشتند، مثل يك سپر عمل ميكرد اما اين پوشش بين زن و مرد يكسان بود.
بنابراين طبيعي بود گردن و گوشهاي زنان بيرون قرار ميگرفت. بعد از ظهور اسلام هم پيش از نزول آيه حجاب همين وضعيت حاكم بود.
كساني كه صفحات تاريخ اسلام را بررسي كرده باشند حتماً ميدانند كه احكام عملي و دستورات در دوران مكه خيلي كم نازل شده است، چراكه در اين دوران مسلمانان در اقليت محض قرار داشتند، حاكميت در دست مشركان بود و بيشتر آيات مربوط به اصول دين ميشد و عمدتاً حول محور اصول اعتقادي قرار داشت و به جز نماز و وضو و غسل كمتر به فروع عملي ميپرداخت.
آنچه مسجل است اينكه آداب و احكام عملي براي مسلمانان در مكه تشريح نشد، به عنوان نمونه حكم روزه به عنوان يكي از مهمترين احكام اسلام در سال دوم هجرت يعني 15 سال بعد از بعثت عملي شد، حتي شما وقتي نگاه ميكنيد ميبينيد حرمت شرابخواري در اسلام بعد از 17 سال در سال چهارم هجري تشريح ميشود، به عبارت ديگر چهار سال پس از تشكيل دولت اسلامي حكم ممنوع بودن شرابخواري اعمال ميشود.
از همين زاويه اگر نگاه كنيم اين تدريجي بودن و آماده شدن بستر فرهنگي و اجتماعي براي تشريح احكام اسلامي بيشتر روشن ميشود، همچنان كه وقتي به موضوع حجاب نگاه ميكنيم همين فضا به چشم ميآيد. حجاب هم زمان برد تا حكم كاملش نازل شود. قبل از نزول آيه حجاب، روسريهايي بر سر زنان بود اما با آن مشخصاتي كه گفته شد. البته نبايد از نظر دور داشت كه در همان زمان زنهايي هم بودند كه افراد مقيد و معتقدي بودند و حتي پيش از نزول آيه حجاب مراقبت ميكردند و پوشش كافي داشتند، اما وقتي آيه نازل شد حكم شد كه زنان بايد به گونهاي خود را پوشش دهند كه گوشها، گريبان و زير گلو آنها ديده نشود.
ناگفته نماند كه ما پيش از ظهور اسلام دو نوع پوشش براي پوشاندن سر زنان در عربستان داشتيم؛ اولي «خِمار» بود كه به نوعي حكم يك روسري كوچك را داشت. شما همين امروز هم اگر نگاه كنيد ميبينيد در برخي از مناطق ما هم اين پوشش رواج دارد و زنان در روستاها حتي در خانه مقابل محارم خود از اين روسريهاي كوچك استفاده ميكنند.
اما نوع ديگر پوشش «جلباب» نام داشت كه البته در كيفيت و چگونگياش ميان مفسران و صاحبنظران اختلاف وجود دارد، اما آنچه تا حدودي فصل مشترك به نظر ميرسد اين است كه جلباب، يك پوشش و جامه بلند بوده كه از روسريهاي عادي بلندتر و از قبا و ردا كوتاهتر، حدوداً چيزي نزديك و شبيه به چادري امروزي كه وقتي زنان بيرون ميآمدند بر سر ميكردند. البته اين جلباب از جلو باز بود اما وقتي آيه حجاب نازل شد قرار شد جلباب از جلو پوشانده شود.
درباره پوشش در ايران مصادف با اتفاقاتي كه در عربستان همزمان با ظهور اسلام روي داد بايد اين نكته را خاطرنشان كنم كه وقتي اسلام به ايران وارد شد حجاب بانوان ايران پوشيدهتر از حجاب معمول در عربستان بود. ايرانيها حتي در زمان هخامنشيان زشت ميدانستند كه بخشي از بدن مردان پيدا باشد، چه برسد به زنها، بنابر اين برخلاف سومريها، بابليها و روميها كه بخش قابل توجهي از بدن مردها بيرون بود مردان ايراني لباسهاي آستيندار بلند ميپوشيدند و زنها به طريق اولي پوشش بيشتري داشتند.
در ايران آن زمان چادر، به ويژه بين خاندان سلطنتي و نجيبزادگان رايج بود و سر تا پاي زنان را ميپوشاند. در واقع خانوادههاي برجسته و سرشناس نه از باب غيرت ديني و مذهبي، بلكه از اين منظر كه ما از طبقه برتر هستيم و نبايد افرادي كه در طبقات پايين قرار دارند - غيرت طبقاتي- چشمشان به بدن ما بيفتد، تنشان را ميپوشاندند.
طبيعي بود وقتي مسلمانها وارد ايران شدند از چادر ايراني استقبال كردند، چون ديدند اين پوشش به مراتب بهتر از آن چيزي است كه بين عربها رايج بوده است، لذا چادر از ايران به ميان اعراب رواج پيدا كرد و آنها هم استقبال كردند.
در اينجا خوب است اين نكته را هم متذكر شويم كه حجاب بانوي بانوان دو عالم، حضرت فاطمه(س) با حجاب رايج زنان عرب تفاوت داشت و از اين منظر پوشش ايشان استثنايي بود. آنچه در تاريخ آمده مبين اين نكته است كه پوشش حضرت به گونهاي بود كه سر تا پاي مبارك ايشان را ميپوشاند، از اين رو كسي كفش آن حضرت را موقع راه رفتن نميديد.
البته ميدانيد كه اسلام حتماً اين قيد را نياورده كه زنان بايد لباس سرتاسري بپوشند، آنچه در اسلام صراحت دارد همان پوشاندن بدن به جز وجه و كفين (گردي صورت و دستها تا مچ) است، اما كيفيتش به انتخاب بانوان برميگردد.
اين را هم بگوييم كه شرع دستور داده است نبايد پوشاندن بدن به گونهاي باشد كه برجستگيهاي آن معلوم شده. هر پوششي كه بدن را به گونهاي بپوشاند كه نامحرم را به سمت زنان جلب كند، حالا چه آن وجه در فرم باشد، چه در رنگ مذموم است، لذا چادر مشكي كه بانوان مذهبي و انقلابي ما به عنوان پوشش خود انتخاب ميكنند منظور شرع مقدس را در بهترين حالت پاسخ ميدهد، هر چند روپوش و روسري متعارف با آن شرايط گفته شده منظور اسلام را جواب ميدهد.