در تابستان سال1357 به موازات رشد حركتهاي مردمي عليه رژيم شاه و طنينانداز شدن شعارهاي ضد سلطنتي در خيابانهاي تهران بسياري از سياستمداران دولتي و اميران ارتش و دشمنان شخصي اميرعباس هويدا، بازداشت وي را از شاه تقاضا كردند. شاه بعداً در كتاب خود، «پاسخ به تاريخ» صراحتاً نوشت كه صدور فرمان بازداشت هويدا، تحت فشار فرماندهان ارتش صورت گرفته است. بهتدريج كه امواج انقلاب شدت ميگرفت، شاه بيشتر به اين باور ميرسيد كه ممكن است ايجاد يك سپر بلا سلطنت رو به زوال او را از نابودي كامل نجات دهد.
بازداشت شگفتيساز
همزمان با دستگيري اميرعباس هويدا، برخي ديگر از وزرا و سردمداران رژيم شاه نيز دستگير شدند، اما بازداشت هويدا موجي از شگفتي در داخل و خارج از كشور به وجود آورد. هويدا نه يك نخستوزير، كه يك بلهقربانگوي تمامعيار محسوب ميشد. شاه بارها به اطرافيانش گفته بود: هويدا قادر است افكار مرا بخواند! و خواستههايم را پيشبيني كند، او در برابر من سر فرود ميآورد و دستم را از صميم قلب ميبوسيد، در واقع او را مجري صادق اوامر خود ميدانم! شايد شاه هرگز اين سخن جيمز لوئيس را نشنيده بود كه ميگويد: «كسي كه دست ديگران را ميبوسد قابل اعتماد نيست!»
بازداشت هويدا به مثابه بازداشت شاه!
هنگامي كه شايعه بازداشت قريبالوقوع هويدا منتشر شد، آنتوني پارسونز، سفير كبير انگليس در تهران كه سابقه دوستي 20 ساله با هويدا داشت، سراسيمه به ملاقات شاه رفت و به او گفت: دستگيري هويدا عمل ناشايستي است، بازداشت نخستوزير به معناي بازداشت شاه و محاكمه وي به معناي محاكمه خود شاه است! پارسونز كه از شهامت خود در اداي اين جملات شگفتزده شده بود، اظهار كرد: «محاكمه و محكوميت هويدا به مثابه محاكمه و محكوميت رژيم و خود شاه و در حقيقت زير پا گذاشتن اخلاق است». شاه به اظهارات پارسونز توجهي نكرد. فقط زير لب گفت: «در سياست جايي براي اخلاق وجود ندارد!» او به اين نتيجه رسيده بود كه با دستگيري هويدا و تعدادي از وزراي كابينهاش و همچنين افرادي چون نصيري، رئيس ساواك كه دستشان به خون آلوده است، التهاب انقلاب فروكش خواهد كرد. اگرچه شاه در كتاب پاسخ به تاريخ، نظاميان بهويژه ارتشبد غلامرضا ازهاري را به اعمال فشار براي بازداشت هويدا متهم كرد، اما ساير نزديكان شاه و هويدا، فرح ديبا را عامل اصلي و طراح بازداشت هويدا معرفي ميكنند. آنچه اين نظريه را تقويت ميكند، مسلوبالاختيار بودن امراي ارتش در برابر شاه و فقدان هر نوع حق ابراز نظر آنها در برابر فرمانده تاجدارشان! و نيز سابقه دشمني فرح با هويداست.
دستگيري براي حفظ سلامت هويدا!
محمدرضا پهلوي صبحگاه هفدهم آبانماه 57، شخصاً با هويدا تماس گرفت و اظهار داشت: «بهمنظور حفظ سلامت و امنيت خودتان در نظر دارم شما را در بازداشت خانگي قرار دهم». عصر همان روز، سه نفر از نظاميان گارد شاهنشاهي، براي بازداشت هويدا به منزل وي آمدند. ليلا امامي خويي، همسر مطلقه هويدا نيز در محل حاضر بود. هويدا دستگيركنندگان را به صرف شام دعوت كرد. ساعتي بعد، آنان هويدا را به يكي از خانههاي امنِ ساواك منتقل كردند. در مدت بازداشت وي، ليلا امامي و دكتر فرشته رضوي، خواهرزاده هويدا مرتب با او ملاقات ميكردند و لباسها و لوازم مورد نياز وي را برايش ميبردند. دكتر شاهقلي، وزير اسبق بهداري و پزشك خصوصي هويدا نيز، گاه و بيگاه براي ملاقات و انجام معاينات پزشكي با هويدا ملاقات ميكرد. امكان مكالمات تلفني نيز براي نخستوزير بازداشتي وجود داشت. يك بار كه آنتوني پارسونز تلفني با هويدا در مورد خيانت ارباب سابقش نسبت به او گفتوگو ميكرد، هويدا گفت: «توني عزيزم! من به هيچ وجه قصد فرار ندارم. همچنين داستانهاي پليسي زيادي دارم كه بايد اين كتابها را بخوانم و تمام كنم. بنابراين اينجا بهترين محل براي مطالعه است!»
شايعه خودكشي با قرصهاي لومينال
چند روز پس از بازداشت هويدا شايعه شد نخستوزير اسبق در زندان ساواك دست به خودكشي زده است، اما روزنامه دنيا در اول آذرماه 1357 شايعه خودكشي هويدا با استفاده از قرصهاي لومينال را تكذيب كرد و از قول منابع موثق نوشت: ناراحتي نامبرده بهواسطه مسموميت غذايي و ناراحتي معدي بود كه بلافاصله به بيمارستان شركت ملي نفت ايران واقع در خيابان سوم اسفند تهران منتقل و بستري شد. هويدا پس از معالجه مجدداً به بازداشتگاه ساواك برگردانده شد. دستگيري هويدا و بلند شدن سر و صداي مبارزه با فساد و رسيدگي به جرائم مقاماتي كه از مقام و قدرت خود سوءاستفاده و اموال دولتي را غارت كردهاند، هشدار به گروه زيادي از سردمداران رژيم بود كه سريعاً چمدانها را ببندند و به دنبال ثروتهاي سرشاري كه قبلاً به پايتختهاي اروپايي و امريكايي حواله كرده بودند، روانه شوند. خبر بازداشت هويدا و چند چهره معروف نظير وليان، آزمون، نصيري و صدقياني آن قدر گرم نگاه داشته شد تا اكثر مقامات عاليرتبه رژيم به خارج گريختند. آن گاه حكومت نظامي ازهاري اعلام كرد: بهزودي جمع زيادي از مقامات متهم به ارتشا و سوءاستفاده از قدرت و حيف و ميل اموال عمومي بازداشت خواهند شد! اين خبر موقعي منتشر شد كه تقريباً تمام افرادي كه نامشان در ليست اشخاص تحت تعقيب قرار داشت، در برابر چشم مأموران حكومت نظامي و حتي با كمك و مساعدت آنها كشور را ترك گفته بودند! حتي مقامات رده سوم و چهارم نخستوزيري هم از كشور با چمدانهاي پر ميگريختند، در حالي كه نخستوزير حكومت 13 ساله بنا به منويات ملوكانه! در گوشه بازداشتگاه ساواك با راديوي ترانزيستوري خود كلنجار ميرفت تا آخرين تحولات كشور را از راديو BBC بشنود! اقامت هويدا در ابن بازداشتگاه تا سقوط كامل رژيم شاه ادامه يافت.
روايت شوكراس از دستگيري هويدا
ويليام شوكراس در آخرين سفر شاه مينويسد: «... 10 روز پس از بازگشت [امام] خميني به كشور ارتش شاهنشاهي به انقلاب پيوست. سيل مردم در خيابانها جاري شد و بنيان 25 قرن شاهنشاهي ايران را آب برد. در جريان جنگ و گريزهايي كه در پايتخت ادامه داشت، بعضي زندانها از جمله بازداشتگاه سران رژيم شاه (زندان شماره 2 پادگان دژبان مركز) نيز مورد حمله قرار گرفتند. چند تن از وزراي رژيم شاه و چهرههاي معروف مانند عبدالعظيم وليان و داريوش همايون موفق به فرار شدند، اما اميرعباس هويدا كه در حومه تهران نگهداري ميشد، بهرغم غيبت گاردهاي زندان موفق به فرار نشد و به دست انقلابيون افتاد...»
صبح 22بهمن، زندانِ بينگاهبان
صبح روز يكشنبه 22 بهمن 1357 نخستوزير اسبق ايران كه در يكي از مهمانسراهاي متعلق به ساواك در روستاي شيان واقع در شرق تهران به سر ميبرد، ناگهان مشاهده كرد مأموران مراقبت زندان محل را ترك كردهاند و از نگهبانان ديگر خبري نيست. هويدا اطلاع نداشت رژيمي كه قرار بود بهزودي ايران را به دروازههاي تمدن بزرگ! برساند چند ساعت پيش بهكلي منقرض شده است. مأموران زندان كه عموماً از پرسنل ساواك بودند، اگرچه در حكم زندانبانان هويدا قرار داشتند، ولي در واقع جزو محافظين او محسوب ميشدند و حال كه ديگر كسي مراقبت از او را به عهده نداشت، درصورت حمله مردم، هيچ كس نبود تا از هويدا دفاع كند. هويدا با مشاهده اين وضع تلفني با دكتر منوچهر شاهقلي، وزير اسبق بهداري و پزشك مخصوص خود تماس گرفت، اما شاهقلي كار زيادي نميتوانست براي هويدا انجام بدهد. فقط به وي توصيه كرد از زندان فرار كند. بعد از آن هويدا به ليلا امامي، همسر مطلقهاش كه به پاريس رفته بود تلفن كرد. ليلا نيز به هويدا گفت فرار كند. پيشنهادي كه در آن زمان انجامش بهكلي غيرممكن بود. بعدها ليلا در آپارتمان خود در خيابان فوش پاريس اظهار كرد: «او بهكلي احمق بود. مثل ايرانيها فكر نميكرد. بيشتر اروپايي بود تا ايراني. اين همه كتاب در باره انقلاب فرانسه خوانده بود، اما سرنوشت رجال فرانسه پس از پيروزي انقلاب را به خاطر نداشت!»
از روستاي شيان تا مدرسه رفاه
هويدا كه مستأصل شده بود براي بار سوم به خواهرزادهاش، دكتر فرشته رضوي تلفن كرد. فرشته نيز پس از مشورت با چند تن از دوستان مورد اعتماد به هويدا پيشنهاد كرد در صورت امكان از آن محل بگريزد، ولي هويدا پيشنهاد را غيرعملي ميدانست و اوضاع محل را براي دكتر رضوي تشريح كرد، چون در آن موقعيت حساس اهالي روستاي شيان داشتند مهمانسراي اسرارآميز و مجلل روستايشان را ـ كه هميشه درهاي قفلشدهاش كنجكاوي آنها را برميانگيخت ـ با انگشت به يكديگر نشان ميدادند و فرار برقآساي مأموران اين مهمانسرا نيز مجال طرح نقشه فرار را به هويدا نداده بود. اگر هم هويدا به صورت عادي از مهمانسرا خارج ميشد، قيافهاش آن قدر براي مردم آشنا بود كه بهسرعت همه او را ميشناختند و همين مسئله سبب شد هويدا تصميم بگيرد فعلاً در همان جايي كه هست بماند تا راهي براي نجاتش پيدا شود.
فرشته رضوي پس از مدتي تلفني با داريوش فروهر، از سران جبهه ملي كه با دفتر امام خميني ارتباط داشت تماس گرفت و هنوز ساعتي از گفتوگوي او با فروهر نگذشته بود كه چند تن از پاسداران انقلابي به اتفاق دو نفر از مقامات جديد به منزل فرشته رسيدند و به همراه وي به طرف روستاي شيان حركت كردند. ظاهراً به اين علت فرشته رضوي را همراه بردند كه وي علاوه بر نسبت فاميلي پزشك معالج هويدا نيز بود. مسير آنها از كنار پادگان اصلي گارد شاهنشاهي در سلطنتآباد ميگذشت كه اين محل ساعتي بعد مورد حمله قرار گرفت و به تصرف نيروهاي انقلابي درآمد. اميرعباس توسط اين گروه به درون يك آمبولانس منتقل شد و او را از روستاي شيان به مدرسه رفاه آوردند. در اين موقع حتماً هويدا بهخوبي احساس ميكرد ورودش به مدرسه رفاه آغازي است براي يك پايان...
تلاش براي خونسردي
هنگامي كه هويدا و بعضي از وزراي كابينهاش به اتفاق شهردار تهران، رئيس مجلس شوراي ملي و جمعي از ژنرالهاي وفادار به شاه در مدرسه رفاه زنداني بودند و عدهاي نظير سپهبد رحيمي همچنان خود را وفادار و متعهد به شاه معرفي ميكردند، محمدرضا پهلوي در سواحل زمردين جزيره بهشت (باهاما) در ويلاي ساحلي و مجلل جيمز كراسبي به خوشگذراني مشغول بود. 10 روز پس از آن كه هويدا از بازداشتگاه شيان به مدرسه رفاه منتقل شد، همراه با سه تن از ژنرالهاي ارتش شاه از جمله سپهبد ربيعي فرمانده نيروي هوايي كه روز قبل دستگير شده بود در يك كنفرانس مطبوعاتي شركت داده شدند. هويدا به عصايش تكيه داده بود و خسته به نظر ميرسيد. او تلاش ميكرد خود را خونسرد نشان بدهد. در پاسخ به سؤالي جواب داد: «من مسئوليت اعمال خود را به عهده ميگيرم و انتظار دارم مطابق اصول صحيح اسلامي محاكمه شوم». قبلاً خانم دكتر فرشته رضوي تعدادي كتب حقوقي و يك قرآن در اختيار هويدا قرار داده بود تا دفاعيات خود را به استناد مسائل حقوقي اسلامي تنظيم كند.
آغاز محاكمه
در روز 24 اسفندماه 1357 محاكمه هويدا اعلام شد. دادستان براي جناياتي كه او مرتكب شده بود تقاضاي اعدام كرد. جنايات مزبور شامل فساد، فعاليتهاي ضد مذهب، اجراي مطامع امريكا و انگليس، تسليم منابع ايران به بيگانگان، جاسوسي براي غرب و صهيونيسم، مشاركت مستقيم در قاچاق هروئين به فرانسه و تبديل كشور به بازار مصرفي براي كالاهاي بيگانه بود. با بالا رفتن احتمال اعدام هويدا، دكتر فرشته رضوي بيدرنگ به پاريس عزيمت كرد تا افكار بينالمللي را براي جلوگيري از اعدام هويدا جلب كند. ادگار فور، نخستوزير اسبق فرانسه و وكيل دعاوي مشهور آمادگي خود را براي دفاع از وي اعلام كرد. بعضي از اطرافيان شاه كه همراه وي در تبعيد بودند ضمن خاطرات منتشره خود نوشتهاند او اخبار مربوط به محاكمه هويدا را بهدقت دنبال ميكرد، اما از سيمايش معلوم نبود نسبت به سرنوشت هويدا نگران است يا بهعكس به خاطر گرفتاري نخستوزيري كه با سوءمديريت سبب تسريع سقوط سلطنت پهلوي شده بود، احساس آرامش ميكند!
خانم رضوي يكي از معدود افرادي بود كه در طول مدت بازداشت هويدا اجازه داشت بهطور مرتب با وي ديدار كند. ظاهراً خود اميرعباس از طريق خواهرزادهاش اين تقاضا را از شاه ميكرد، اما چون شاه هويدا را گناهكار اصلي در اضمحلال سلطنتش ميديد و از سوي ديگر بهرغم به پايان رسيدن دورانش هنوز در رؤياي بازگشت به سلطنت و تجديد حوادث سال 1332 به سر ميبرد، هويدا را همچون دستمال استفادهشدهاي به دور انداخت و گريخت. . .
فريدون هويدا در خاطرات خود ميگويد: «در آن ايام چون با برادرم تلفني تماس مرتب داشتم، از او شنيدم شاه به وي گفته است در تهران باقي بماند و در دادگاه بهخوبي از خود دفاع كند! چون نتيجه محاكمه به نجات تاج و تخت و پيروزي و سرافرازي منجر خواهد شد!»
بي اعتنايي شاه به خبر اعدام هويدا
شاه پس از خروج از كشور در مصاحبهاي با نشريه معروف فرانسوي لوموند بهطور ضمني اعتراف كرد دستگيري هويدا بهمنظور آرام كردن شورشها بود، اما بهرغم انتظار شاه اعمال سياست سپر بلا توسط او كه مسئول واقعي تمام كارهاي مملكت بود، نهتنها آرامش را به كشور بازنگرداند، بلكه دامنه مخالفتها با رژيم هر روز ابعاد گستردهتري يافتند و به 25 قرن شاهنشاهي ايران خاتمه داده شد. بعد از پيروزي انقلاب، هويدا محاكمه و محكوم به اعدام شد. موقعي كه خبر اعدام هويدا به گوش شاه رسيد، او هيچ عكسالعملي نشان نداد و به ورزشهاي مورد علاقهاش تنيس، اسكي روي آب، گلف و شنا ـ كه براي سلامتياش مفيد بودند ـ ادامه داد. به اين ترتيب هويدا كه هميشه خود را جاننثار شاه ميناميد، با سپر بلا قرار گرفتن عملاً جان خود را در راه اربابش از دست داد. خبر اعدام هويدا كمترين سر و صدا را به راه انداخت. يكي دو رجل بازنشسته فرانسوي و وزارت خارجه چند كشور اروپايي نظير فرانسه و انگليس كه هويدا در ايام صدارت خود منشأ بزرگترين خدمات به آنها بود اعلاميههاي بيبو و بيخاصيتي مبني بر اظهار تأسف از اعدام هويدا صادر كردند و مسئله اعدام هويدا سريعاً فراموش شد. حتي سازمانهاي بينالمللي و گروههاي اپوزيسيون ايراني مقيم اروپا و امريكا كه به خاطر اعدام يك عامل ساده گارد شاهنشاهي يا ساواك منحله جار و جنجال راه ميانداختند و آن را به حربه تبليغاتي عليه حكومت جديد ايران تبديل ميكردند، نهتنها بهسادگي از كنار اعدام هويدا گذشتند، بلكه بعضاً از اعدام هويدا ابراز خشنودي و وي را مسبب تشديد مشكلات اقتصادي، سياسي و اجتماعي سالهاي آخر حكومت شاه معرفي كردند.
و داوري تاريخ...
در بيشتر آثاري كه سياسيون و رجال رژيم گذشته پيرامون تاريخ دوران زمامداري محمدرضاشاه منتشر كردهاند از هويدا به بدي و آلودگي ياد و انتقاد شده است. حتي در آثار نويسندگان مستقل اروپايي و امريكايي كه به نگارش كتاب در خصوص چگونگي اضمحلال رژيم سلطنتي ايران مبادرت ورزيدهاند هرگز از هويدا به نيكي ياد نشده است.