درآمد: روزهاي آينده مصادف است با سالروز شهادت يكي ازنمادهاي برجسته حق طلبي وبيدارگري در روزگارما.شهسد سيد مجتبي نواب صفوي دردوران خطير پس از شهريور 20، از پيام آوران مبارزه با ظلم واستقلال طلبي به شمار ميرفت وسرانجام جان خويش رابر سر اين مهم نهاد.درسالروز شهادت اين عزيز با فرزندش فاطمه نواب صفوی گفت وشنودي انجام داده ايم كه نتيجه آن درپي مي آيد.

چون زندگی یک زندگی عادی نبود و پر از تصاویر متعدد بود، هر لحظه به شکلی صحنههای زندگی عوض میشد و پیوسته در حال حرکت و تغییر جا و مکان بودیم و از دیدار پدر اکثراً محروم بودیم. کمتر اتفاق میافتاد که ایشان به دلیل مبارزاتشان در کنار ما باشند و مثل سایر خانوادهها حضور عینیشان را حس کنیم. بنابراین هر چیزی برایم به صورت مبهم بود و تنها چیزی که هرگز از ذهنم بیرون نرفت چهره بسیار زیبای ایشان همراه با یک دنیا محبت و عشق شیرینشان بود.
با شهادت پدرتان چگونه کنار آمدید؟
شهادت پدرم برایم یک حماسه گنگ و یک قصه ناتمام بود.
آیا الگوی شما در زندگی شخصیتان شهید نواب است؟

بعد از شهید نواب عشق و علاقه شما به چه کسانی بود؟
بعدها حضرت امام؛ عشقی که نسبت به ایشان پیدا کردم، آن چنان قلبم را مالامال از شوق میکرد که اگر میگفت بمیر صد در صد این کار را میکردم.و همه کسانی که به پدرم اظهار محبت میکردند بیاختیار یک پیوند روحی نسبت به آنها احساس میکردم مثلاً وقتی حضرت آیتالله خامنهای، رهبر انقلاب را در بلوچستان (ایرانشهر) ملاقات کردم و ایشان با یک دنیا محبت و عشق از پدرم سخن گفتند برایم بسیار زیبا و دلنشین بود خصوصاً شنیدن این سخنان از شخص ایشان و در جبهههای جنگ نیز گاهی که زیارتشان میکردم محبتشان را نسبت به ایشان ابراز میکردند.
بهترین جملهای که در مورد پدرتان میشنیدید چه بود؟
یک جمله بسیار زیبا که در مصاحبهای که با آقای سینا واحد میکردند فرمودند نواب اولین جرقههای انقلاب را در من به وجود آورد.
دیدگاه پدرتان نسبت به نقش زن در جامعه چگونه بود؟
دیدگاه پدرم نسبت به زن مسلمان و بهطور کلی نسبت به زن دیدگاه بسیار جالبی بود. این دیدگاه را در شخصیت و نگاه حضرت امام خمینی و همچنین دکتر چمران دیدهام.
ایشان زن را به عنوان یک شخصیت مستقل میانگاشتند. شخصیتی که وابسته نیست. صاحب اندیشه، تفکر، اراده، توانمند و قابل احترام است. او هرگز به همسرش امر و نهی نمیکند هرگز جلوی تصمیمهای او را نمیگیرد و خود او را صاحب نظر و اراده میداند. هرگز وظیفه سنگین و فارغ از توان به عهده او نمیگذارد و همیشه در سختترین شرایط با او با دنیایی از محبت و لطافت سخن میگوید. هرگز سختی کار و مبارزه را با رفتار با همسر مخلوط نمیکند. در زمان بیماری همسر با تمام عطوفت شب تا صبح بالای سر همسر بیدار میماند و از او مراقبت میکند. زمانی که نیمهشبها فرزند کوچکش میگرید و بیتابی میکند بیدار میشود و در نگهداری و مراقبت و آرام کردن کودک، مادر را یاری میکند. میگوید این عادلانه نیست که مادر بهتنهایی آن رنج را به دوش بکشد. او مایل است همسر جوانش را در تمام سفرهای سیاسی خود به همراه ببرد و او را در امور مملکتی وارد کند.
رابطه شهید نواب با مادرشان چگونه بود؟
او به مادرش بسیار احترام میگذاشت. در یکی از مسافرتهای برونمرزیاش با این که وقت حرکت نزدیک بود و ساعت پرواز نزدیک میشد و هنگام خداحافظی مادرشان رنجشی پیدا کرده و ایشان نتوانسته بودند امرشان را انجام دهند، خانم عمو جانم میگفتند ایشان قریب یک ساعت تمام با مادر صحبت میکردند که رضایت مادر را جلب کنند و میگفتند مادر اجازه بفرماید من پای شما را ببوسم و مرا عفو بفرمائید و با جملات بسیار زیبایی آن قدر در مقابل مادر تواضع کردند تا بالاخره مادر رضایت خود را ابراز کردند و ایشان دست و پای مادر را بوسیدند و به سفر سرزمین قدر رفتند.
از خصوصیات مهم پدرتان برایمان بگوئید؟
از خصایص مهمی که ایشان داشتند این بود که حتماً نظری را که داشتند عملی میکردند. اگر هر نظریه اخلاقی و تربیتی برای مؤمنین داشتند ابتدا در خودشان پیاده میکردند و در داخل منزل و بین اعضای خانواده عمل میکردند. خانواده در نظر ایشان بسیار محترم و کانون عشق و محبت بود.
مهمترین خصیصه ایشان در زندگی شخصی چه بود؟
مهمترین خصیصه ایشان این بود که مادرم همیشه میگفت نواب چند سال جلوتر از زمانش بود. مردی که ستمگران، استعمارگران و وطنفروشان بهشدت از او وحشت داشتند و جلوی پیاده کردن بسیاری از پروژههای (دکترین) پیمانهای نظامی و غیره را که به ضرر ملت ایران و مسلمان بود گرفته بود. مردی که در مصر به دعوت اخوانالمسلمین رفت و در حالی که در کنار نجیب و عبدالناصر از رژه ارتش مصر بازدید و بعد از آنان در دانشگاه مصر به زبان عربی سخنرانی کرد و پس از سخنرانی ایشان هزاران دانشجو به خیابانهای قاهره ریختند و برای ملی شدن کانال سوئز شعار دادند و به طوری که حامد الگار اسلامشناس معروف میگویند سخنرانی نواب صفوی در دانشگاه الازهر مصر نقطه عطفی بود در تاریخ مبارزات مصر که باعث منحل کردن جمعیت اخوانالمسلمین از طرف ناصر میشود.
وقتی به کشور باز میگردد با آن استقبال بینظیر در زمان خودش روبرو میشود که بعد از چند روز میبینند او در خیابان دولاب تهران با یار باوفایش سید عبدالحسین واحدی برای یک پیرزن و پیرمرد فقیر بیخانه با دستهای خودشان کلبهای گلی بنا میکنند.
شما شخصیت پدرتان را چگونه ارزیابی میکنید؟
او تمام سنتهای غیر الهی را از مسیرش به دور میریزد، روحانیای که بسیار نظیف است، همیشه لبخند بر چهره دارد و شجاع، باگذشت، مهربان و قوی است و اندیشههایش ماورای مرزهاست. بسیار باادب و خوشبرخورد بود و عمل و تحلیلهای عملیاش همه متفکرین را به تعجب وامیآورد.
قهرمان ورزشی ژیمناستیک، پرش و... بود و همچنین ورزشهای باستانی را هر روز بعد از عبادت صبحگاهی همراه رفقایش انجام میداد.
خانم صدر یعنی همسر شهید سید محمد باقر صدر و خواهر بزرگ امام موسی صدر میفرمودند که پدرم که به منزلشان میرفتند ایشان را نوجوانی چهارده ساله میدیدند که اندامی متناسب و صورتی چون ماه داشتند. پدرم به ایشان سخت علاقمند بود.
در هنرستان صنعتی ایران آلمان درس خوانده بود. ذکاوت فوقالعادهای داشت. اکثر کتب را با یک بار خواندن در حافظهاش جای میداد. قرآن، نهجالبلاغه، صحیفه سجادیه، کتب شعرا و بزرگانی همچون مثنوی حضرت مولانا، حافظ و سعدی را در حافظه داشت.
زیباترین خصیصهاش عشق او به معبودش است و در راه این عشق تا آخرین لحظه زندگیاش ثابتقدم ماند و در نهایت با خونش آن را امضا کرد.
حرکت پدرتان در زمان حال را چگونه بررسی میکنید؟
به نظر من حرکت او یک رنسانس در زمان خود بوده است.