علي دايي در كسوت مربيگري بر خلاف علي دايي مهاجم اصلاً آدم فرصتشناسي نيست، مهاجم سالهاي نه چندان دور فوتبال هر وقت در تنگنا قرار ميگرفت چنان خودنمايي ميكرد كه تمام منتقدان به خود را مجبور به بيان ويژگيهاي منحصر به فردش ميكرد اما...
اما علي دايي در مقام يك سرمربي كوچكترين شباهتي با آن زمان ندارد، تيمهاي دايي درست در جايي كه بايد نتيجه لازم را بگيرند وا ميدهند و قافيه را به حريفان ميبازند. به راه آهن نگاه كنيد در يكي، دو فصلي كه دايي روي نيمكت اين تيم قرار داشت، خوب بازي ميكرد و حريفان را در منگنه قرار ميداد، چند بازي پيروز ميشد اما درست در جايي كه بايد ميبرد تا خود را از ميانههاي جدول جدا و به جمع بالانشينها اضافه كند ميباخت تا هر چه را كه جمع كرده بود به باد دهد. قصه اين روزهاي پرسپوليس نيز درست همين گونه است، دايي تيم خوب و پرانگيزهاي را جمع و جور كرد، پرسپوليس خوب بازي ميكند، برنامه دارد و مهمتر از همه اينكه بازيكنان جواني دارد كه ميتوانند هر لحظه تأثيرگذار باشند و باز مهمتر آنكه اين بازيكنان از سرمربيشان حرف شنوي دارند ولي مشكلي كه تيم دايي با آن روبهرو است موقعيتشناسي و استفاده از فرصتهاست. پرسپوليس با دايي عنوان قهرماني نيمفصل را به دست آورد، آن هم در شرايطي با زحمت فراوان و نبرد شانه به شانه و امتياز به امتياز با استقلال، تراكتورسازي، نفت و فولاد به اين مهم رسيد. دايي و شاگردانش در عين ناباوري در شروع نيم فصل دوم بازي حساس خود مقابل تراكتورسازي را باختند تا ناگهان از صدر جدول به رده پنجم سقوط كنند. همه ميدانند كه پرسپوليس طي چند هفته بعد از آن چگونه بازي كرد و چقدر زحمت كشيد تا دوباره صدر جدول را به دست آورد اما اتفاق بازي با تراكتورسازي درست سر بزنگاه باز هم مچدايي و تيمش را خواباند.
پرسپوليس در ديدار حياتي مقابل نفت تهران با تن دادن به يك مساوي بيموقع صدر جدول را از دست ميدهد و با اختلاف يك امتياز دوم ميشود، ولي اين پايان كار نيست، دايي و تيمش ديدار حساس بعدي مقابل فولاد را ميبازند تا هم يك پله ديگر سقوط كنند هم اختلاف امتيازشان با صدر بيشتر شود. هر چند كه پرسپوليس باز هم ميتواند با تلاش به صدرنشيني اميدوار باشد. ولي در اين بين چند نكته است كه بايد حتماً مورد توجه علي دايي قرار گيرد. دايي به عنوان يك بازيكن بينالمللي و شخصي كه زير نظر مطرحترين مربيان جهان كار كرده حتماً ميداند كه ثبات در روند پيشرفت و پيروزيهاي يك تيم است كه از آن تيم يك قهرمان و يك تيم موفق ميسازد نه اينكه يك تيم به صورت متناوب چند بازي ببرد، چند بازي مساوي كند و بعضاً هم ببازد. به طور حتم اين نوسان در نتيجهگيري به تيم ضربه ميزند حتي اگر اين تيم بزرگترين تيم دنيا باشد. نكته ديگر اينكه فرصت باقي مانده تا پايان ليگ اصلاً زماني براي اين نوسانات و عدم نتيجهگيريها باقي نميگذارد. دايي در ابتداي نيمفصل وقتي صدر را از دست داد فرصت زيادي براي جبران داشت اما حالا در فاصله هشت هفته به پايان رقابتها فرصت بسيار كم است. پرسپوليس ميتواند دوباره صدرنشين شود اما اگر قرار بر تكرار اتفاقات گذشته باشد آن وقت بايد با اطمينان گفت كه تيم دايي رنگ قهرماني را نميبيند.
دل خوش نكردن به بقيه تيمها براي ايستادن مقابل رقباي اصلي هم نكتهاي است كه بايد مورد توجه دايي قرار گيرد، دايي بازيهاي حساس و بزرگ را وا ميدهد آن وقت دل خوش به اين است كه بقيه تيمها در برابر رقبايش نتيجه گيري كنند. پرسپوليس در برابر فولاد و نفت پنج امتياز مهم را طي دو هفته از دست داد. و حالا بايد به مصاف استقلال برود و به فاصله يك هفته بعد هم مقابل سپاهان قرار گيرد يعني اينكه اگر قرار به از دست دادن اين شش امتياز هم باشد آن وقت نبايد نام پرسپوليس را در گزينههاي قهرماني قرار داد. چون در هيچ كجاي دنياي فوتبال به اين همه نوسان جام نميدهند. دايي بايد آموخته باشد كه تيمش را به نوعي راهي ميدان كند كه روند موفقيتهايش را حفظ كند، به خود اتكا داشته باشد و از فرصتها بيشترين استفاده را ببرد و اين تنها بر عهده علي دايي به عنوان سرمربي پرسپوليس است.