ابوي ميگويد اين داووس ديگر كجاست همه دارند ميروند يك هوايي تازه كنند؟
ميگويم: يكجايي است 2 هزار متر بالاي زمين. قبلاً محل اسكي بوده، بعد محل مسابقات هاكي روي يخ شده، بعد آسايشگاه شده با كلي قصه و...
ميگويد: ما جاهاي مهم ميرويم؛ اجلاس شانگهاي، اجلاس سازمان ملل، اينجا هم مثل آنجاست؟يعني چه كه ميگويي كلي قصه؟
ميگويم: بله! ماجراهاي شرلوك هولمز در مورد جدال خير و شر، آنجا نوشته شده. رمان كوه جادو كه مناظره دو ديدگاه انقلابي و روشنفكري، بهترين قسمتش است و توماس مان نوشته و نوبل گرفته، آنجا اتفاق افتاده. آن منطقه با آنكه برودت دارد اما يك چيزهايي هم عايد آدم ميشود، مخصوصاً كه مجمع جهاني اقتصاد باشد. ميگويد: خب حالا چي شده كه تا ديروز تخت روان ميگفت فقط ظريف ميرود حالا رئيسجمهوري هم با دعوتنامهاي كه حضوراً به او دادهاند، ميخواهد برود. بعد از آن طرف نتانياهو هم ميرود و... ميگويم: گفتم كه برودت دارد اما يك چيزهايي هم نصيب آدم ميشود. ديپلماسي كه فقط براي سياست و شعار نيست كه فعال باشد، ته تمام ديپلماسي دو ريال كاسبي است كه اگر نباشد به مفت نميارزد.
ابوي ميگويد: تو كه كلاس رفته و سوات داري بگو از داووس چه درميآيد، شايد من هم رفتم! ميتوانم نمايندگي يك شركتي چيزي را بگيرم و بيفتم توي واردات و مراودات؟
لفظ به قلم ميگويم: مجمع جهاني اقتصاد، يك مجمع تجاري است كه مرفهترين تجار به راحتي ميتوانند درباره معاملات خود با يكديگر به بحث و گفتوگو بنشينند و با رهبران سياسي پرنفوذ جهان به لابي بپردازند و بدون شك منفعتطلبي هدف نخست چنين اجلاسي خواهد بود و نه حل معضلات اقتصادي همچون فقر در سراسر جهان.
ميگويد: عجب. اينكه خوب است. چون كه صد آمد، نود هم پيش ماست! پس برويم؟
ميگويم: معمولاً مديران شركتهايي به اجلاس داووس دعوت ميشوند كه درآمد سالانه بالاي يك ميليارد دلار داشته باشند و بديهي است كه شركتهاي كشورهاي فقير و در حال توسعه دنيا همواره در اجلاس داووس در اقليت قرار ميگيرند، البته اگر دعوت شوند. ميگويد: پس من نميتوانم بروم؟ يعني رفت فاز آدم حسابيها! يك وقت به روحاني كارت زرد ندهند بعدش! ميگويم: نه. فكر كردي اينكه روحاني گفته ديگر از كارت زرد نميترسد يعني چه؟ موضعش فقط اركستر سمفونيك نبود كه. تو ببين صداي اين اركسترش كي در ميآيد. اينها مقدمه بود براي داووس.
ميگويد: يعني چه؟
ميگويم: يعني اينكه بالاخره به مرگ ميگيرد كه به تب راضي شوند. به نتانياهو اخم ميكند تا اگر با امريكاييها و اروپاييها چاق سلامتي كرد، عيبش در مقابل آن هنر ناديده گرفته شود.
ميگويد: پسر تو چه خامي! رصد كرده ديده اوباما نيست ميرود.
ميگويم: داووس يك فرصت است. تا حالا خاتمي و عادلي و سريعالقلم پايشان به آنجا رسيده بوده ولي حالا تيم ظريف – روحاني. حتماً بيگدار به آب نميزند. مردي كه بيگدار به آب ميزد رفته است. بهتر است اوباما قدر اين فرصتش را بداند و بيايد.
ابوي ميگويد: بيخيال اوباما! يعني بالاخره موتورهاي اسقاطي بوئينگ را ميتوانيم بخريم؟
ميگويم: بيشتر!
ابوي ميگويد: يعني با پول بيشتر؟
ميگويم: بيشتر!
ابوي ميگويد: عجب بازار خوبي هستيم. روحاني مچكريم!
معلومه عجیب دارین می سوزین