کد خبر: 628946
تاریخ انتشار: ۱۸ دی ۱۳۹۲ - ۱۷:۰۹
زندگي به سبك جانباز غلامحسين صفايي
سال دوم جنگ بود، بهمن ماه سال 60، قرار بود عمليات طريق‌القدس انجام شود و غلامحسين صفايي كه از خراسان عازم جبهه‌ها شده بود در تپه‌هاي الله‌اكبر در بستان مسئول خط بود.
مهدي ارجمند

 

سال دوم جنگ بود، بهمن ماه سال 60، قرار بود عمليات طريق‌القدس انجام شود و غلامحسين صفايي كه از خراسان عازم جبهه‌ها شده بود در تپه‌هاي الله‌اكبر در بستان مسئول خط بود.

مثل همه رزمنده‌ها آرزوي شهادت داشت و دلش مي‌خواست به لقاء‌الله بپيوندد اما مثل اينكه پروردگار او را براي نقش ديگري آفريده است، براي همين وقتي تير به ناحيه گردنش اصابت مي‌كند از روي تپه‌ها سر مي‌خورد و به زمين مي‌افتد و با اينكه ابتدا مدتي را در معراج الشهدا نگهداري مي‌شود دوستانش متوجه زنده بودن او مي‌شوند و بلافاصله او را به بهداري منتقل مي‌كنند.

غلامحسين صفايي تنها يك جانباز نيست كه حالا نهايتا درصد جانبازي‌اش با بقيه همرزمان دلاورش فرق داشته باشد. او با اينكه در 17 بهمن ماه سال 60 از ناحيه گردن مجروح مي‌شود و از همان زمان به بعد پيشوند جانباز 90 درصد قبل از اسم و فاميلش قرار مي‌گيرد، اما مي‌شود جانبازي كه ـ اگرچه از ناحيه گردن به پايين قطع نخاع است ـ در فعاليت‌هاي اجتماعي يك سروگردن بالاتر از بقيه افراد است.

مؤسسه خيريه دارد، صندوق قرض‌الحسنه راه‌اندازي كرده، منزلش اتاق فكر بچه‌هاي هيئتي و جانبازان جنگ است و از همه مهم‌تر راهپيمايي بزرگ عاشقان ظهور را چند سالي است كه به مناسبت نيمه شعبان در مشهد مقدس برگزار مي‌كند.

غلامحسين جوان بود. مثل خيلي از جوان‌هاي دهه اول انقلاب كه وقتي ديد دشمن به كشور حمله كرد از اينكه ساكت بنشيند خجالت كشيد، براي همين از همه حلاليت طلبيد و كوله بارش را برداشت و عازم جبهه شد. سال 60 بود دو سالي از حمله عراق به ايران مي‌گذشت. غلامحسين حالا ديگر يك رزمنده تمام عيار شده بود. جوان تنومندي كه از قدرت بدني بالايي برخوردار بود و همراهانش خاطرات زيادي از دوران حضور او در جبهه دارند.

مجروحيت پا و رزمنده‌اي كه از پا ننشست

در يكي از عمليات‌ها از ناحيه پا مجروح مي‌شود. بلافاصله به عقب منتقل مي‌شود و در بيمارستان بستري‌اش مي‌كنند. حالش كه بهتر مي‌شود منتظر اجازه دكتر‌ها و اعلام نياز فرماندهان در جبهه نمي‌شود و دوباره عازم مناطق جنگي مي‌شود.

مجروحيت پا بي‌اهميت‌تر از اين بود كه غلامحسين صفايي از پا بنشيند. براي همين دوباره لباس رزم پوشيد و راهي جبهه شد.

17 بهمن ماه سال 60 بود عمليات طريق القدس. مثل همه عمليات‌ها اين بار هم رزمنده‌ها حال و هواي عجيبي داشتند. شهادت آرزوي همه آنها بود. غلامحسين هم مثل همه توي دلش آرزويي جز شهادت نداشت، براي همين وقتي سرباز عراقي گردن او را نشانه گرفت و تير به گردن غلامحسيني كه روي تپه‌هاي الله‌اكبر ايستاده بود اصابت كرد خيلي‌ها با شنيدن صداي ياحسين (ع) و افتادنش به پايين تپه‌ها در نگاه اول گمان كردند شهيد شده است. دوستانش او را كه بي‌هوش شده بود به گمان اينكه به فيض شهادت نائل آمده به معراج الشهدا منتقل مي‌كنند و حتي روي او گلاب هم مي‌ريزند اما بعد از مدتي متوجه مي‌شوند زنده است براي همين او را به بهداري و سپس به بيمارستان نمازي شيراز منتقل مي‌كنند.

رزمنده‌اي كه از خراسان و از ديار امام هشتم (ع) عازم جبهه شده بود حالا در شهر سومين حرم اهل بيت مهمان شاهچراغ بود و آنجا بود كه متوجه شد از ناحيه گردن قطع نخاع شده و از همان روز بود كه شد جانباز 90 درصد غلامحسين صفايي.

زندگي عاشقانه به سبك يك جانباز

شايد اگر يك نفر مثل غلامحسين در يك حادثه‌اي مانند رانندگي يا حادثه ديگري دچار مشكل مي‌شد ديگر امكان بازگشت به زندگي عادي برايش امكان‌پذير نبود. مي‌نشست يك گوشه منزل و منتظر بود بقيه كارهايش را انجام دهند اما غلامحسين صفايي جانباز با اراده‌اي است كه 32 سال زندگي روي ويلچر باعث نشده به يك انسان منزوي تبديل شود، بلكه او حالا به عنوان پدر خانواده، پدر‌بزرگ خانواده، بزرگ فاميل و ريش سفيد محل مشكل خيلي‌ها را حل مي‌كند.

اهالي خيابان خيام در مشهد مقدس حالا سال‌هاي سال است كه همسايه خوبي به نام حاج آقا صفايي دارند.

وقتي با او صحبت مي‌كنم آرامشي را در وجودش مي‌بينم كه غير قابل توصيف است. مي‌دانم درد دارد. مي‌دانم نشستن زياد روي ويلچر برايش سخت است. خوب هم مي‌دانم بايد سرساعت داروهايش را مصرف كند، اما مي‌نشيند روي ويلچر روبه‌رويم و...

او بعد از خدا بيشتر از همه از همسرش تشكر مي‌كند و مي‌گويد: توي اين 32 سال كسي كه بيشتر از همه كنارم بود و بيشترين زحماتم روي دوش او بود همسرم است كه گاه در طول شب چندين بار از خواب بيدار مي‌شود و داروهاي مرا مي‌دهد.

جانباز صفايي مي‌گويد: وقتي درد دارم همسرم اولين كسي است كه مي‌آيد بالاي سرم. وقتي آب مي‌خواهم، وقتي غذا مي‌خورم و وقتي قرار است دارو مصرف كنم اين همسرم است كه عاشقانه كمكم مي‌كند.

او ادامه مي‌دهد: دو فرزند هم دارم كه خيلي مهربان و دلسوز هستند و در كارها كمك حال من و مادرشان هستند و پنج خواهر و برادر و دوستان و آشناياني كه همواره مرا مورد لطف خودشان قرار مي‌دهند كه همه اينها لطف خداوند است.

از او درباره راهپيمايي بزرگ منتظران ظهور مي‌پرسم و اينكه اصلا چطور شد كه به فكر برگزاري اين راهپيمايي افتاد؟ كه جواب مي‌دهد: چند سال پيش براي اولين بار فكر اين راهپيمايي افتاد توي ذهنم و به مناسبت نيمه شعبان در مشهد مقدس آن را اجرايي كردم كه به لطف خدا با استقبال زائران و مجاوران امام هشتم(ع) روبه‌رو شد.

او مي‌گويد: همه ساله نيمه شعبان از ميدان 15 خرداد تا حرم مطهر رضوي به همراه تعداد زيادي از عاشقان و منتظران ظهور حضرت ولي‌عصر(عج) حركت مي‌كنيم و در حرم امام رضا (ع) براي تعجيل در فرج و ظهور حضرت قائم(عج) دعا مي‌كنيم.

خاطره‌اي از ديدار با رهبر انقلاب

جانباز غلامحسين صفايي نويسنده هم هست، نويسنده‌اي كه كتاب‌هايش مورد توجه رهبر انقلاب هم قرار گرفته و در يكي از ديدارها حضرت آقا صورت او را غرق در بوسه مي‌كنند.

آن طور كه جانباز صفايي مي‌گويد از آنجايي كه از ناحيه گردن به پايين قطع نخاع است و امكان تكان دادن اعضا و جوارح بدنش را ندارد يك ني در دهان مي‌گذارد و به وسيله كامپيوتر تايپ مي‌كند.

حاصل اين مجاهدت و تلاش جانباز صفايي شده است دو كتاب به نام‌هاي «مومن كيست؟» و «عوام وخواص» اما اين پايان ماجرا نيست و دو كتاب ديگر با عنوان «عمل صالح» و «خاطرات جانبازي» را نيز در دست تدوين دارد.

در مرور خاطراتش مي‌گويد: تا كنون چند مرتبه موفق به زيارت رهبر انقلاب شده‌ام و در يكي از اين ديدارها حضرت آقا صورت مرا بوسيدند و به خاطر نوشتن اين دو كتاب آن هم به وسيله قرار دادن يك ني در دهان و تايپ به وسيله كامپيوتر مرا مورد تفقد قرار دادند.

جانباز صفايي در مشهد حالا يك چهره شناخته شده است. جانباز، نويسنده، فعال فرهنگي، مدير مؤسسه خيريه، مؤسس صندوق قرض‌الحسنه و بنيانگذار راهپيمايي بزرگ انتظار در مشهد.

اينها همه و همه تنها بخشي از فعاليت‌هاي اجتماعي جانباز غلامحسين صفايي است. جانبازي كه درصد جانبازي‌اش 90 درصد است و از ناحيه گردن قطع نخاع است.

32 سال زندگي عاشقانه غلامحسين روي ويلچر حالا مي‌تواند يك درس زندگي باشد براي همه كساني كه دنبال ترسيم درستي از سبك زندگي هستند. جانبازي كه هيچگاه احساس خستگي نمي‌كند و هربار، هركس احوال جانباز غلامحسين صفايي را مي‌پرسد از ته دل و با روحيه‌اي بالا مي‌گويد: الحمدلله خوبم...

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار