کد خبر: 627618
تاریخ انتشار: ۰۷ دی ۱۳۹۲ - ۱۶:۴۷
بررسي آسيب‌هاي رفتاري و معضلات فرهنگي كه سفره‌خانه‌هاي سنتي به بار مي‌آورند
سر در مغازه را كه نگاه مي‌كني احساس آرامشي توأم با سنت، قدمت و خاطرات خوب قديمي يك دفعه تمام وجودت را مي‌گيرد. اصلاً نمي‌دانم اين چه حكمتي است كه اين روزها بعد از اين همه سال پيشرفت، تكنولوژي يا به قول خودمان علم نوين باز بر اساس همين احساس‌هاي خوب است كه سراغ اشياي عتيقه و قديمي يا حتي دكوراسيون سنتي مي‌رويم.
زينب شكوهي طرقي

سر در مغازه را كه نگاه مي‌كني احساس آرامشي توأم با سنت، قدمت و خاطرات خوب قديمي يك دفعه تمام وجودت را مي‌گيرد. اصلاً نمي‌دانم اين چه حكمتي است كه اين روزها بعد از اين همه سال پيشرفت، تكنولوژي يا به قول خودمان علم نوين باز بر اساس همين احساس‌هاي خوب است كه سراغ اشياي عتيقه و قديمي يا حتي دكوراسيون سنتي مي‌رويم.

تا همين چند لحظه پيش به زور روي پاي خودم ايستاده و از شدت خستگي به زور چشمانم را باز نگه داشته بودم اما در يك صدم ثانيه و تنها با ديدن كلمه «سفره‌خانه، چايخانه سنتي» همه فكرهاي بد روزانه و خستگي‌هاي كاري‌ام در چشم برهم زدني جانم را رها مي‌كنند و در مقابل وجودم پر از انرژي مي‌شود. مخصوصاً اينكه مي‌دانم امشب، بعد از يك هفته سخت كاري قرار است به مناسبت قبولي پسرخاله‌ام در اين رستوران سنتي دور هم جمع شويم و اين اتفاق خوب را جشن بگيريم.

بدون هيچ تعللي وارد سفره‌خانه مي‌شوم بايد اعتراف كنم كه از همان بدو ورود سنگيني نگاه‌هاي متعجب خانم‌هاي مانتويي را از حضور يك خانم چادري بسيار ملموس متوجه ‌شدم اما انرژي حضور در يك مكان سنتي آنقدر زياد بود كه اين اتفاقات منفي به چشمم نيايد.

اولش با نشان دادن تخت رزو شده توسط پيشخدمت سفره‌خانه با خودم گفتم «خدا را شكر كه اين تخت يك گوشه دنج اين سفره‌خانه سنتي است و از قضا به همه چيز و همه‌كس اشراف دارد» اما چند دقيقه بعد احساسم كاملاً نسبت به اين موضوع تغيير كرد! كاش همان لحظه اول ورود جايي نشسته بودم كه همه آنهايي كه از ورود و حضور من متعجب شده بودند كمي در رفتارها و برخوردهايشان هم مراعات حضور يك خانم چادري را مي‌كردند!

فكر كردم تا بقيه مهمان‌ها نرسيده‌اند بهتر است كمي به حس كنجكاوي‌ام در مورد اين فضاي جديد بها بدهم. همين بهانه‌اي شد تا در تمام رفتارها و اتفاق‌هاي اين رستوران فقط به ظاهر سنتي ريز شوم.

اولين انتخاب «قليان» است

چشم گرداندم و ديدم كساني كه در اين رستوران جمع شده‌اند بيشتر از آنكه به خاطر سفره، غذا يا نهايتاً چاي به اينجا آمده‌باشند انگار آمده‌اند تا فقط انتخاب فرعي منوي رستوران يعني «قليان» را انتخاب كنند. همين اولين دليل بود تا تمام سنت و آرامش اين رستوران فداي دود پر شده در فضا شود و هيچكس برايش اهميتي نداشته باشد كه در زير پوشش كلمه «سنتي» و تضاد رفتاري‌اش چه ديدي در ذهن ساير مشتري‌ها ايجاد مي‌كند. انگار صاحب رستوران هم بيشتر از آنكه به فكر وجه و كاربري مغازه‌اش باشد تنها فكر بالارفتن دخل مغازه و خرج جيبش است.

از همان بدو ورود نگاه‌هاي خانم‌هاي تخت كناري به شدت رويم سنگيني مي‌كرد. وقتي نشستم و به قولي آرام گرفتم متوجه شدم شش خانم مانتويي به فاصله چندمتري كنارم نشسته‌اند و در مقابل سؤال پيشخدمت كه مي‌پرسند چه غذايي ميل داريد، مي‌گويند: سه تا قليون دو شلنگه برامون بيار همه‌اش دوسيب باشه فقط انار و نسكافه نباشه!! براي شهره هم شيركاكائويي بزن.

پيشخدمت در جواب اين سفارش مي‌گويد: خانم شير كافي نداريم آب بريزم تو شيشه ايراد نداره؟

مشتري خانم هم با تكان دادن اكراه‌آميز سر اجباري راضي بودنش را نشان مي‌دهد. به‌همين راحتي؛ شش خانم مانتويي به همين راحتي قليان سفارش مي‌دهند آن هم از نوع شيركاكائويي؟!

در شوك فكر كردن سفارش خانم‌ها بودم كه تلاش كردم سرم را بچرخانم و ذهنم را از فكرهاي آزاردهنده دور كنم كه تازه متوجه شدم آنطرف سفره‌خانه اوضاع اصلاً بهتر از اين طرف نيست!

باز جاي شكرش باقي است خانم‌هايي كه اين طرف نشسته‌اند سن و سالي را پشت سر گذاشته‌اند اما درست چند ده متر روبه‌روي تخت ما پنج نوجوان تازه پشت لب سبز شده چنان با ژست قليان مي‌كشند كه انگار عمري «قليان‌كش» بوده‌اند. بدتر از همه اينكه يكي ادعا مي‌كند كه مي‌تواند در گلو از دود قليان 20 حلقه بسازد و آن يكي در جواب اين ادعا مي‌گويد: قمپز! عمراً بتوني 10 تاش رو بزني!

شرط‌بندي برسر زندگي

همين يكي، دو جمله ساده مي‌شود آغاز يك شرط‌بندي دسته جمعي. پنج نفر، پنج قليان را وسط مي‌گذارند و با همين شرط شروع مي‌كنند. آن چيزي كه از ديده‌ها برمي‌آيد اين است كه براي زدن 20 حلقه بايد حجم زيادي از دود را به داخل ريه‌ها بكشند پس همه تلاش مي‌كنند در مكيدن قليان و بلعيدن دود از ديگري سبقت بگيرند.

اميدوارم شما هم مثل من لحظه‌اي به اين فكر نكنيد كه چون خانم‌ها و نوجوان‌ها تنهايي و بدون همسر در اين مكان حضور داشته‌اند به اين راحتي در محيط عمومي و به شكل كاملاً حرفه‌اي قليان سفارش مي‌دادند و مي‌كشيدند. نه مطمئناً اين طور نيست چون در جمعي كه من مي‌بينم زن و شوهرهاي جوان و بدون فرزند و در بعضي موارد حتي با فرزند كوچك هم حضور دارند كه مطابق رويه بقيه مشتري‌ها فقط قليان سفارش مي‌دهند. جالب‌ترين منظره مربوط به تختي است كه زن و شوهر تنها روي آن نشسته‌اند. مرد پكي به قليان مي‌زند و با همان شلنگ از همسرش هم مي‌خواست با او همراه شود و...

از آن بدتر پدري بود كه نه تنها فرزند كوچكش كه نهايتاً هشت سال سن داشت را با خودش به چنين محيطي آورده بود بلكه بعد از پك زدن به قليان سر شلنگ را سمت پسركوچكش مي‌گرفت و با گفتن اينكه «بذار ببينم پسرم مرد شده مي‌تونه قليون بكشه يا نه» خطاب به مادر بچه هم با يك تير دو نشان بد مي‌زند.

به فكر فرو مي‌روم، اين پدر ندانسته وقاحت استعمال دخانيات فرزند در مقابل پدر و مادر را در وجود كودكش نهادينه مي‌كند و با يك فكر بي‌پايه در ذهن كودكش اين مفهوم را جا مي‌اندازد كه تو هر چقدر هم سن و سال، عقل و قدرت مديريت داشته‌باشي مرد نشده‌اي و مردي و مردانگي به اين است كه مثل من بتواني قليان بكشي!

امان از دست بزرگ‌ترها

با ديدن بعضي چهره‌ها متوجه شدم نمي‌توانيم با گفتن اين جمله كه «اين تفريحات اقتضاي دوران جواني است» روي كوتاهي و رفتار غلط بزرگ‌ترها هم سرپوش بگذاريم چون مطمئناً پنج نوجوان تخت مياني اگر هم ذره‌اي مي‌خواستند فكر كنند كه رفتارشان اشتباه بوده با ديدن تختي كه سه پيرمرد ميانسال روي آن نشسته بودند و سفارش سه قليان به قول خودشان تازه نفس و جديد را مي‌دادند بر درستي رفتارشان پافشاري مي‌كردند. هرچه باشد عمري است مي‌گوييم «بزرگ‌ترها الگو و جلودار عملكرد درست براي نسل بعدي‌ها هستند.»

از همه بدتر اين بود كه اگر همه، يك قليان سفارش مي‌دادند و با خاموش شدن زغال آن قيد ادامه قليان كشيدن را مي‌زدند و اين به ظاهر سفره‌خانه ‌را ترك مي‌كردند هر كدام از اين پدربزرگ‌ها يك قليان را كشيده بودند و اين بار داشتند قليان جديد سفارش مي‌دادند...

با همين سرگرداندن سطحي و نگاه عمقي متوجه شدم چرا آنقدر منوي غذاي اين رستوران نو و دست نخورده مانده است! چون اينجا كمتر كسي براي غذاخوردن مي‌آيد و صد البته كه اگر هم كسي پيدا شود با وجود اين همه دود ترجيح مي‌دهد غذا را بيرون ميل كند.

تازه اينجاست كه متوجه مي‌شوم چرا وقتي هوس بيرون غذا خوردن به سرمان مي‌زند و به پدر مي‌گوييم كه برويم سفره‌خانه سنتي صداي اعتراضش درمي‌آيد كه «سفره‌خانه سنتي جاي زنان چادري نيست.» اما نكته مهم اين است كه چرا ما ايراني‌ها كه به داشتن پيشينه سنتي و فرهنگي ماندگار شهره‌ايم اينطور فضاي سنتي سفره‌خانه‌ها را براي خودمان، خانواده‌ها و نوجوان‌ها غيرقابل استفاده كرده‌ايم؟

مرز محيط‌هاي عمومي در كشور ناشناخته است

دكتر بابك مصلحي، روانشناس با تأييد شكل گرفتن تصاعدي چنين رفتارهايي در ميان خانواده‌هاي ايراني مي‌گويد: چند سالي است كه علاوه بر سفره‌خانه‌هاي سنتي ما در برخي محل‌ها و مغازه‌هاي ديگر هم شاهد رفتارهايي هستيم كه كاربري و نام مغازه را هم تحت الشعاع قرار مي‌دهد. مثلاً اين معضل در كافي‌نت‌ها، آرايشگاه‌ها و سالن‌هاي بدنسازي هم به شدت وجود دارد.

از بحث دور نشويم. با حرف شما كاملاً موافقم كه مشتري و حتي خانواده‌اي ممكن است فقط و فقط با استناد به اسم «سفره‌خانه سنتي» سراغ چنين مكان‌هايي براي چند دقيقه غذا خوردن همراه با لذت برود اما در اغلب موارد آن چيزي كه نصيب مي‌شود 180 درجه با تصورات ذهني متفاوت است.

من معتقدم خط و مرزهاي فضاهاي عمومي در كشور ما آن طور كه بايد و شايد براي مردم معرفي نشده است همانطور كه اين سال‌ها به راحتي شاهد كشيدن سيگار و قليان در مراكز تفريحي و عمومي مانند پارك‌ها و فضاهاي سبز هستيم. بخشي از اين رفتارهاي متناقض ما با محيط و كسب بازمي‌گردد به بسته يا محدود بودن بعضي از قوانين اجتماعي ما.

خاطرم هست يكي دو سال قبل مقرر شد طرح تعطيلي قليان فروشي‌ها و محل‌هاي استعمال آن به شكلي جدي اجرا شود. تا چند ماه هم اين طرح اجرا شد اما از طرف ديگر چون جمعي از مردم به ويژه جوان‌ها و نوجوان‌ها جزو مشتريان پر و پا قرص اين مكان‌ها بودند دنبال محل‌هاي جايگزين گشتند. همان روزها بود كه سيل جمعيت قليان‌كش راهي سفره‌خانه‌هاي سنتي شدند.

نكته اول و مهم اين مسئله نبود شناخت و معرفي در مورد كاربري مشاغل براي مردم است. مردم ما پيش از اين هم ثابت كرده‌اند كه بر اساس نيازها و سلايقشان به راحتي مي‌توانند كاربري‌هاي متفاوتي از يك شغل ايجاد كنند نمونه بارزش را مي‌توانيد در دكه‌هاي روزنامه‌فروشي و مغازه‌هاي موادغذايي فروشي ببينيد.

دكه‌هايي كه يك زماني قرار بود فقط روزنامه بفروشند و جلودار توزيع رسانه و فرهنگ در بين مردم باشند امروز هم سيگار مي‌فروشند هم شارژ خط اعتباري و اتفاقاً فروش اين اقلام خيلي بيشتر از فروش روزنامه است!

سفره‌خانه‌ها مأمن نوجوان‌ها و جوان‌ها شده است

دكتر بابك مصلحي مي‌گويد: نكته دوم در بررسي اين معضل اين است كه چه كساني باعث تغيير كاربري چنين فضاهايي مي‌شوند؟ چطور آنقدر راحت و وسيع يك سفره‌خانه سنتي به پاتوق قليان‌كشي تبديل مي‌شود؟

بايد پذيرفت كه نوجوان‌ها و جوان‌ها در بسياري از محيط‌هاي اين چنيني مشتريان ثابت و پرخرجي هستند. چرا؟! چون مطمئناً مادر و پدر يك نوجوان و جوان به او اجازه نمي‌دهند كه در خانه قليان بكشد از طرفي بيشتر پدر و مادرها با جمع‌هاي چند نفره آنها هم مخالف هستند. پس به قول خودشان نمي‌توانند از كنار هم بودن لذت ببرند. طبيعي است كه آنها براي رسيدن به لذت‌هايي كه در نظر پدر و مادر و در چارچوب خانه ممنوع است سراغ يك محل دنج و بدون وارسي بروند. چه جايي بهتر از سفره‌خانه‌هاي سنتي كه هم مي‌توانند جمع باشند هم بدون دغدغه و سؤال و جواب بزرگ‌ترها قليان بكشند.

البته من فكر مي‌كنم يكي ديگر از دلايل انتخاب اين محل از سوي جوان‌ها اين است كه مي‌دانند اگر با مخالفت خانواده‌ها روبه رو شوند با نشان دادن ساير مشتريان مانند پيرمردها و خانواده‌ها كه هم هدف با آنها به اين سفره‌خانه‌ها آمده‌اند مي‌توانند از نگاه سرزنش‌آميز بزرگ‌ترها فرار كنند.

اين دليل اگرچه بيشتر در ميان جوان‌ترها صادق است اما در بين جنسيت‌هاي متفاوت و حتي مشاغل مختلف هم ممكن است صدق كند؛ نمونه‌اش خانم‌ها. خانم‌هايي كه با ناآگاهي از عوارض مخرب به مصرف دخانيات علاقه‌دارند در اغلب موارد با فضاي سنتي و ديني كه در خانواده‌ها وجود دارد مجبورند از پرداختن به اين نوع تفريحات در جمع خانوادگي خودداري كنند.

ناگفته نماند كه معمولاً اين نوع علايق در ميان جمع بعضي از مردها هم ديده مي‌شود. هدفم از بيان اين مثال‌ها اين بود كه اگر جمعي از زنان يا مردان بالغ و ميانسال را مجرد و دسته‌جمعي در چنين مكان‌هايي ديديد، بدانيد دليل حضور و استعمال دخانيات آنها به همان مسئله خانواده‌گريزي آنها بازمي‌گردد.

حواسمان اصلاً به بچه‌ها نيست!

اما از بين همه اتفاق‌هايي كه به بيان آن پرداختيم مهم‌تر و ناراحت كننده‌تر مسئله استعمال قليان و ساير محصولات دخاني در حضور كودكان است. فرهنگ ايراني و سنتي ما به كودكان اجازه نمي‌داد در حضور پدر و مادر هر رفتاري را از خود بروز دهند. اين عادت خانوادگي كه از آن به عنوان حرمت ياد مي‌شد از نسلي به نسل بعد انتقال پيدا كرد و به واسطه همين حرمت‌ها بود كه بچه‌ها اجازه كارهاي اين چنين را در محضر خانواده و بزرگ‌ترها نداشتند.

حالا تصور كنيد پدري بيايد و درست خلاف اين حرمت‌ها عمل كند. پدري كه خودش يك الگوي تربيتي رفتاري براي كودك در حال شكل پذيري‌اش است قليان سفارش دهد، بكشد، به همسرش تعارف كند و در نهايت هم با گفتن جمله‌هاي محرك كودك را به كشيدن قليان تشويق كند.

خاطرم هست كه پيش از اين اداره يا سازماني با نام منكرات يا بازرسي مشاغل مانع از حضور نوجوان‌ها و خانم‌ها در چنين مكان‌هايي مي‌شد كه متأسفانه اين روزها انگار چنين نظارتي هم ديگر وجود ندارد چون اين قشر بيش از سايرين مشتري چنين مكان‌هايي هستند.

مجموع اين رفتارهاي غلط است كه باعث مي‌شود مبناي سفره‌خانه و رستوران بودن يك مكاني به حاشيه برود و در مقابل قليان كه يك سفارش حاشيه‌اي بوده به مركز بيايد!

همه عوامل و رفتارهايي كه در بالا به آن اشاره كردم دست به دست هم مي‌دهند تا نتيجه آن شود كه مي‌بينيم، محل‌هاي عمومي و تفريحي به محل‌هاي دنجي براي خلاصي از قوانين خانوادگي تبديل شوند. محيط‌هايي كه ديگر هيچ شباهتي به محيط‌هاي عمومي ندارند و تغيير فضاي رفتاري داخلي آنها باعث شود كه ما نتوانيم براي تفريح به اسم اين مكان‌ها اكتفا كنيم چون مطمئناً با اولين صحنه‌اي كه مي‌بينيم تازه متوجه مي‌شويم آنچه تصور مي‌كرده‌ايم با آنچه مي‌بينيم فاصله‌اي از زمين تا آسمان دارد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار