کد خبر: 627450
تاریخ انتشار: ۰۶ دی ۱۳۹۲ - ۲۱:۰۴
سرمقاله
عبدالله گنجي
رشوه هم از جهت لغوي و هم از جهت كاركردي امري مذموم و ناپسند است. نه تنها در جوامع ديني بلكه قبيح بودن رشوه امري جهاني و فراتر از فرهنگ و جغرافياست. در جامعه ايران اين مقوله از زشت‌ترين امور است و كمتر كسي از چنين عملي دفاع مي‌كند، اما مفهوم رشوه همانند عدالت بيشتر در حوزه اقتصادي- كمي تعريف شده است، يعني رشوه جنبه عينيت‌يافتگي و رد و بدل فيزيكي يافته است.
 
عدالت نيز در تصور عمومي معمولاً به حوزه اقتصاد و توزيع اقتصادي برمي‌‌گردد. حال اينكه عدالت نيز مي‌تواند در عرصه سياست اجتماع نيز قابل فهم و حصول و نقد باشد. به نظر مي‌رسد يكي از روش‌هاي جذب يا اختلاف بين نيروهاي انقلاب در سال‌هاي گذشته «رشوه معنوي» غرب بوده و همين موضوع باعث اختلافات متعددي شده است. جان مطلب در رشوه معنوي هژمون شدن ارزش‌هاي غربي به عنوان ارزش‌هاي جهاني است و همين ارزش‌ها وقتي بر شخصيت‌هاي سياسي كشور انطباق داده مي‌شود به نوعي كنش- واكنش داخلي را به همراه دارد. از آنجا كه غرب با محوريت امريكا همچنان در تراز دشمن تلقي مي‌‌شود، طبيعي است كه تعريف و تمجيد آنان مي‌تواند به انفعال نيروهاي انقلاب و سكوت يا به انحراف كشاندن آنان منجر شود. رشوه معنوي غرب معمولاً به روش‌هاي ذيل اتفاق مي‌افتد:
 
1- روش قياس: غرب معمولاً دولت‌ها و شخصيت‌هاي نظام جمهوري اسلامي را در نسبت با نحوه مواجهه با غرب ارزش‌گذاري مي‌كند. يكي را بد، ديگري را بدتر يا يكي را خوب و ديگري را بد مي‌شمارد. وقتي كسي را موجه معرفي مي‌كند بخشي از افراد در داخل كشور آن را به عنوان يك پرستيژ بالاي سر مي‌گيرند و بخشي به تأسي از امام كه اگر دشمن از شما تعريف كرد در خود شك كنيد، اين تعريف و تمجيد را به اختلاف‌افكني ارجاع مي‌دهند، يا فرد مورد تعريف را واداده و همسو با سياست‌هاي غرب معرفي مي‌نمايند.
 
فرض نماييد رسانه‌ها يا مسئولان غربي فلان مسئول عالي كشور را اهل رعايت حقوق بشر بدانند و ديگري را متهم به نقض حقوق بشر ‌كنند. در اين صورت ارزش‌گذاري غرب در كشور ما بسان رشوه تلقي مي‌شود و هركس مورد تمجيد غرب قرار گرفت به منزله عدول از انقلاب اسلامي ارزيابي مي‌شود اما عده‌اي تحويل‌گيري غرب را به شاخصي براي جهاني فكر كردن، فهيم بودن و درك واقعي تلقي مي‌نمايند.

2- شاخص‌گذاري غرب در رشوه معنوي معمولاً مبتني بر حقوق جهانشمول است. عناصر گفتماني حقوق جهانشمول مشترك است. اما منازعه بر سر معنا‌بخشي به اين حقوق موسع است. آزادي، دموكراسي، حقوق بشر، مبارزه با تروريسم، منع سلاح كشتار جمعي، رفع فقر، حفظ محيط زيست و... مواردي هستند كه همه دنيا پذيرفته‌اند اما معنا‌‌دهي به آنان مبتني بر دستگاه معرفت شناسانه غرب و شرق متفاوت است. وقتي غرب شخصيتي يا دولتي از شرق را مي‌ستايد، مفهوم آن اين است كه تفسير فرد مذكور از عناصر ذكر شده مبني بر معرفت غربي است. بسياري از شخصيت‌پر‌دازي‌هاي غرب در همين نقطه صورت مي‌گيرد، اعطاي رشوه مادي و معنوي به شيرين عبادي مبني بر همين شخصيت‌پر‌دازي و بر‌جسته كردن شخصيت‌هاي همسو است. نسرين ستوده نيز در زمره رشوه‌بگيران معنوي و مادي قرار گرفت تا شاخص‌گذاري به ارزش‌هاي جهانشمول مبتني بر تعريف غرب صورت گيرد و براي ديگراني كه علاقه‌مند به بر‌جسته‌ شدن هستند، پيام انتخاب مسير را منتقل كند. اوباما پس از انتخابات رياست جمهوري 1388 براي اولين بار نام يك كانديداي رياست جمهوري ما را مي‌آورد و مي‌گويد: «موسوي نماينده بخشي از هموطنانش است كه به دنبال گشايش به سمت ما هستند». اين نمونه‌اي از رشوه‌دهي و تحويل گرفتن است كه واكنش‌هاي داخلي به آن بسيار پر‌رنگ و جنجال‌آفرين است. يعني يك طرف (در داخل) موسوي را شخصيتي مي‌دانند در تراز جهاني كه توسط كد‌خداي جهان تمجيد مي‌شود و به اين مي‌بالند و عده‌اي يك سو شدن ذائقه‌ اين فرد و دشمنان را شاخص براي تحليل و قضاوت مي‌دانند و اين چنين رشوه‌هاي معنوي غرب محل منازعه بخشي از جريانات داخل كشور شده است. اصولاً وقتي كسي را در داخل كشور به عنوان يك شخصيت جهاني تحليل مي‌كنيم يعني كسي است كه با ارزش‌هاي غرب قابل اندازه‌گيري است و مي‌تواند تأييديه آنان را بگيرد. به طور مثال در اواخر دولت خاتمي برخي در داخل، وي را براي دبيركلي سازمان ملل طرح كردند و در سايه اين طرح درصدد بودند وي را چهره‌اي جهاني معرفي نمايند. اما آيا شاخص براي جهاني بودن اين چهره تمجيد و تعريف مردم خاورميانه، ‌شبه‌قاره، آفريقا و... است. خير هر كس با رئيس جمهور فرانسه و صدر اعظم آلمان و رئيس جمهور امريكا خوب تعامل كند و آنان را طوري بفهمد كه منازعه‌اي اتفاق نيفتد، جهاني معرفي مي‌شود.

اصولاً جهاني بودن را غرب تعريف مي‌كند و به قول ادوارد سعيد، غرب هم شرق تفسير مي‌كند و هم توليد مي‌كند، يعني ما شرقي‌ها نيز براي شناخت شرق، كتاب مستشرقين غربي را مطالعه مي‌كنيم. وقتي جك استراو و اشتون و ... فلان فرد ايراني را بهتر از ديگري مي‌دانند اين مصداق رشوه معنوي است، چرا كه اگر هركس از ايران با آنان مواجه مي‌شود، سياست‌‌هاي نظام را دنبال كند لذا نبايد براي آنان فرقي در نتيجه داشته باشد. اما نكته كليدي آن است كه آنان فهميده‌اند كه در داخل نيز ارزش‌گذاري آنان براي ما مهم است. بنابراين با اين كار يا آدم مي‌خرند، يا ياران انقلاب را منفعل مي‌كنند يا سوءظن داخلي بين نيروهاي انقلاب را تقويت مي‌كنند. براي برخورد درست با رشوه معنوي بايد از قاعده امام كه در صدر اين نوشتار آمد، استفاده كنيم كه اگر دشمن از يك دولت يا نيرويي از نيروهاي انقلاب تعريف كرد، جايي از كار ايراد دارد، آن نقطه ايراد را بايد شناسايي كرد، آن نقطه مي‌تواند افتخار كردن به تعريف‌‌هاي غربيان از ما باشد و اين خود نشانگر نداشتن وحدت نظر در ارزش‌گذاري بومي براي فهم چهره‌هاي جهاني خودي است.

بسياري از جوايز تعريف شده غرب در حوزه علم، حقوق سياست كه جهاني تعريف شده‌اند، بر همين اساس صورت مي‌گيرد و اگر كسي به اين روند در داخل افتخار كند، مفهوم آن پذيرفتن شاخص‌‌هاي ارزش‌گذاري غرب است و اين پذيرش نقض غرض نسبت به اهداف تولد انقلاب اسلامي است. چرا كه غيريت در انقلاب اسلامي ارزش‌هاي غربي بود و اكنون نبايد همان ارزش‌هاي غربي به مثابه رشوه معنوي، شاخص ارزش‌گذاري پويندگان انقلاب اسلامي باشد.

 
 
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار