اربعين آمد و ما هنوز در مكتب عاشورا، مشق الفباي عشق ميكنيم. اربعين آمد و ما هنوز در پشت دروازههاي مدينه شك، از سر دلسوزي يا شايد در بند خاك بودن حسين(ع) را به سكوت و به مرگي ابدي ميخوانيم، اربعين آمد تا بگويد، اگر بار ميخواهي بايد در وادي كربلايي به وسعت هستي، چلهنشيني كني، چون موسي كليمالله... موسي بعد از چلهنشيني در وادي طور قومش را نفسپرستاني در تجلي گاو مطلاي سامري يافت و ما بعد از اربعين خود را چه مييابيم؟
پيكر بيسر حسين بايد چهل روز در كربلا معتكف شود چون اعتكافي از جنس نبي و وليالله و سر سربلندش چون خورشيد، ظلمتكدههاي آشوب شهرهاي اين ديار سامريگونه را روشني دهد، شب را بشكند و سكوت را در هيهات، نفرين دهد. چه سري است با حسين و خدا كه پيكر بيسر و بيكفن، لباس بشريت حسين در مدينه البلاء چهل روز با خداي خويش خلوت كند؛ خلوتي از جنس سكوت دشت و آتش ستم. شايد، ملائك آمدهاند به طواف تا «سبوح قدوس» را حسين بر آنها با خون تلقين كند يا نه، آمدهاند تا علت خلقت آدم را در اشرف اولاد آدم بينند. همان سان كه به پيكر روح ندميده آدم خيرهاي سرپا سؤال بودند تا شايد به راز خون، راز خلقت دست يابند. چه سري است با خدا و حسين كه ابراهيم بايد ذبيح الله را به قربانگاه ببرد تا خليلالله گردد. آري اسماعيل، بايد به قربانگاه برود تا براي فرزندش، آغازگر راهي گردد كه در آن ذبيحالله اعظم گردد.
و حالا...
آلالله آمدهاند از شام، وادي سحرگشته قبطيان، به مدينه البلاء، آخرين توقفگاه از مدينهالنبي تا مدينهالرضوانالله آلالله آمدهاند، زينت بندگان و زينت پدر در كنار منبع نور و ستارگان كهكشان شرافت و حال، شرف حضور يافتهاند تا با ثارالله بگويند از وفاي بنياسرائيل به هارون امت... آري گوساله سامري به تعداد نفوس اين امت، صدايي از جهل ميدهد. آري حسين پيام خون را در اربعين ابتدا به اهلش و بعد به مردم شب زده رسانيد. چه كسي ميداند؟ جابر آن سان كه به وادي سربازان عشق گام نهاد و حسين را بيكفن يافت، آيا به ياد نوازشها و گل بوسههاي رسول بر حسنين(ع) افتاد يا آيههايي را زمزمه ميكرد كه خدا بر حبيبش ميفرمود: تو آنقدر بر هدايت اين مردم مشتاقي كه هر آن قالب تهي ميكني و قلبت از شدت اندوه تنگ ميشود، تو بر اين مردم وكيل نيستي و حال بيوفايي اين مردم را بر فرزند او مينگريست...
يا شايد بر عفو نبي بر قريش در فتح مكه ميانديشيد كه حال اهلالبيت او در اسارت، آزادشدگان جد او بودند. جابر بر تو مبارك باد كه مفتخر شدي اولين اولاد آدم باشي كه شرف حضور در نمايشگاه عشاق و رندانيابي و مقتل سرور سوختگان خورشيد را در آغوشگيري كه ديگر كسي را ياراي وصول مقام سوختن نيست با وجود حسين، ما بايد پروانگان سوخته بال شمس نينوا گرديم تا شايد خاكسترمان با دم مسيحاي حسين، ققنوسي گردد كه بال به مقام قرب گشايد و اين است سوداي سوختن و اين است فرمان خون.