کد خبر: 624656
تاریخ انتشار: ۰۲ مهر ۱۳۹۲ - ۲۰:۵۰
جواد نوميري

در كوچه‌اي كه ما زندگي مي‌كنيم صلح و صفا و دوستي پا برجا است. همه با هم ديگر خوب هستند و با يكديگر تعامل رفتاري دارند. كوچه ما مردماني مهربان دارد. آنقدر آدم‌هايش مهربان هستند كه با دزد‌ها ارتباط خوبي دارند. در اين كوچه يك بار دزدي به ساختمان ما آمد و يكي از همسايگان كه هفته اولي بود كه به اين ساختمان اسباب‌كشي كرده بود به كمك دزد رفت؛ برايش كيسه‌اي بزرگ آورد و وسايل را برايش داخل كيسه ريخت تا آقاي دزد وسايل را راحت‌تر ببرد. در محله ما وقتي ماشين تازه‌اي وارد كوچه مي‌شوند و پارك مي‌شود بدون شك ميزبان دزد‌ها مي‌شود. دزد‌هاي محله‌ با هر روشي كه از دستشان بر مي‌آيد وارد ماشين مي‌شوند و حسابي از خودشان پذيرايي مي‌كنند. در اين محله حتي اگر دزد‌ها درون ماشين در حال جست‌و‌جو باشند، زماني كه از كوچه رد مي‌شويد بلند مي‌شوند و به رهگذر لبخند مي‌زنند.

 
خواهرم نيز يك بار ميزبان اين دزد‌ها شده بود، او باعث شد تا ده‌ها دزد لباس شيك و نويي بر تن كنند. روزي كه او با همسرش به خانه ما آمد لباس‌هايي را كه خريده بودند صندوق عقب ماشين گذاشت و زماني كه در خانه‌مان داشت چاي مي‌خورد دزد‌ها از لباس‌هايي كه خوششان آمد و براي اينكه دل خواهر من نشكند، چه لباس‌ها كه اندازه‌شان بود و چه نبود، همه را با خود بردند. به عقيده مادرم بايد براي اين كاري كه از طرف دزد‌ها براي خواهرم انجام شده بود خون ريخته مي‌شد، چون تا به‌ آن روز چنين پذيرايي از دزد‌ها به چشم نخورده بود، براي همين گوسفندي را قرباني كرديم و همچنان منتظر ميهمانان خود هستيم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار