اول آبان ماه 1356 خبري درسراسر ايران نشر يافت كه پس از سالها سرود عظمت خميني كبير را برذهن و زبان مردم ايران جاري ساخت:فرزند ارشد امام، آيتالله حاجآقا مصطفي خميني به شكلي مشكوك درنجف بدرود حيات گفته است! در پي انتشار اين خبر دهها مجلس بزرگداشت در سراسر ايران برگزار شد كه وجه غالب آن احياي ياد و نام رهبر كبير انقلاب بود. اينك 36 سال از اين رويداد تاريخي سپري شده و بركات اين «لطف خفي» در پيروزي و تداوم انقلاب اسلامي نمايانگر شده است. در سالروز اين حماسه تاريخي مروري داريم بر زمينهها و پيامدهاي اين فصل از تاريخ انقلاب.
شهيد والامقام، حضرت آيتالله حاجآقا مصطفي خميني(قده) فرزند بزرگ امام از بدو نهضت اسلامي فعاليتهاي مبارزاتي خود را آغاز كرد. هنگامي كه امام خميني به تركيه تبعيد شد، ايشان براي پايان دادن به تبعيد امام تلاش گستردهاي را شروع كرد. اقدامات حاجآقا مصطفي موجب شد رژيم شاه ايشان را نيز به تركيه تبعيد كند. پس از تبعيد امام خميني و فرزندش به نجف، حاجآقا مصطفي در كنار فعاليتهاي حوزوي خود همچنان نزديكترين فرد به امام بود و به فعاليتهاي مبارزاتي خود ادامه ميداد.
همگام ديرين پدر
آيتالله محمدرضا ناصري ـ از ياران و شاگردان آن شهيد ـ در باره نقش و جايگاه علمي و مبارزاتي حاجآقا مصطفي ميگويد:
«... واقعيت اين بود كه حاجآقا مصطفي اميد آينده بود. او تنها كسي بود كه تمام ابعاد فكري، علمي، مسائل نظري، مباحث خاص و نظرات عرفاني را از امام اخذ و نيز فلسفه امام، نظرات فقهي و اصولي امام را دريافت كرده بود و در خصوص مسائل اخلاقي و جهات خاص مربوط به مبارزه نيز انگار نسخه شماره دوم حضرت امام بود.»
وي همچنين در باره نقش حاجآقا مصطفي در روند مبارزات چنين ميگويد:
«نزديكترين فرد در نجف به حضرت امام فرزندشان حاجآقا مصطفي بود. . . ايشان به امام نزديك بودند و مسائل و نظرات امام را ميدانستند، از اين رو در موارد لزوم ما از ايشان سؤال ميكرديم، با اين حال در مواردي هم كه لازم بود مستقيماً با حضرت امام گفتوگو و تبادل نظر كنيم، خدمت امام ميرسيديم و صحبت ميكرديم. همچنين اگر سؤالي در خصوص اعلاميههاي سياسي حضرت امام بود، از آقا مصطفي ميپرسيديم و حاصل صحبت را در جمع هشت نفره دفتر امام نظير آقايان دعايي و فردوسيپور عنوان ميكرديم و به تبادل نظر ميپرداختيم.» آيتالله شيخ نصرالله شاهآبادي در باره جايگاه ايشان در جريان مبارزه ميافزايد: «... به نظر من بهرغم نقش و جايگاه حاجآقا مصطفي و ارتباط با مبارزان، اما طرح و برنامه را امام ميداد...»
آيتالله طاهري خرمآبادي، حاجآقا مصطفي را يكي از مهمترين راههاي ارتباطي با حضرت امام و رابط مبارزان ميداند:
«يكي از مهمترين راههاي ارتباطي با حضرت امام حاجآقا مصطفي بود. بسيار اتفاق ميافتاد كه من به حاجآقا مصطفي نامه نوشتم و از طريق زوار و مسافران نامه را برايشان ارسال كردم و ايشان هم مطلب را با امام در ميان گذاشت و جواب را براي ما ارسال كرد. احتمالاً ديگران هم كه ميخواستند با امام ارتباط برقرار كنند، از طريق حاجآقا مصطفي اين كار را ميكردند. ايشان رابط بين مبارزان و امام بود و حتي غير انقلابيون هم اگر ميخواستند مسائلي را با امام در ميان بگذارند، از طريق ايشان اقدام ميكردند. ...»
وحدت بخش مبارزان
از ديگر اقدامات حاجآقا مصطفي در راه پيشبرد مبارزه ايجاد وحدت و يگانگي ميان ياران امام بود. حجتالاسلام والمسلمين ستاري در اين باره ميگويد: «...حتي گاهي اوقات من ميديدم اختلاف و قهري ميان مبارزان پيش ميآمد. حاجآقا مصطفي ايشان را جمع و با آنها صحبت و به آنها يادآوري ميكرد كه هدف شما يكي است. براي رسيدن به اين هدف شما از راههاي مختلف ميآييد و همه به يك جا ختم ميشوند و اين نبايد موجب اختلاف شود و بدين گونه سعي ميكرد بين آنها رفع اختلاف كند.»
در كنار نقش رابط و سازماندهنده به مبارزات و ايجاد وحدت و رفع اختلافات، جهتدهي و هدايت مبارزات نيز يكي ديگر از فعاليتهاي حاجآقا مصطفي بود. ايشان با توجه به مباني اسلامي و بهرهگيري از انديشه امام خميني تلاش كردند مبارزات در راستاي اهداف اسلامي نهضت باشد. حجتالاسلام والمسلمين محمدعلي رحماني در اين باره ميافزايد:
«حاجآقا مصطفي جو نجف را ميشناخت. ايشان به دوستان توصيههايي درباره نحوه ارتباط با مراجع عاليقدر، اسكان، موضعگيريهاي سياسي و معاشرت ميكرد و حتي گاهي اوقات لازم ميديد دوستان را دور هم جمع كند و با آنها بهطور مستقيم گفتوگويي داشته باشد...»
آيتالله ناصري در اين باره ميافزايد: «...حاج آقا مصطفي ديد و شناخت انقلابي خيلي قوياي داشت. اگر كسي از ايران ميآمد و ميخواست نزد امام برود و اگر ميديد در مسير امام و انقلاب نيست، راهش نميداد و ميگفت: حق نداري پيش امام بروي. به عنوان نمونه يادم ميآيد آن زمان ايشان به آقاي قطبزاده و بنيصدر اصلاً محل نميگذاشت. يك بار آقاي قطبزاده ساكش را كنار پلكان خانه حاجآقا مصطفي گذاشته بود، وقتي حاجآقا مصطفي اين ساك را ديد، پرسيد: مال چه كسي است؟ در جواب گفتند مال قطبزاده است. ايشان گفتند: آن را برداريد و به دفتر آقا ببريد..»
بيان و بررسي دلايل شهادت آيتالله سيدمصطفي خميني
حاجآقا مصطفي در اول آبان 1356 بهگونهاي مرموز و ناگهاني در نجف درگذشت. ايشان چند ساعت قبل از شهادت در مراسم ختم مادر يكي از علماي سرشناس نجف به نام سيدجعفر مرعشي شركت كرده بود. به گفته حجتالاسلام سيدمحمود دعايي روي بدن حاجآقا مصطفي لكههاي زرد مشكوكي وجود داشت كه چه بسا اگر كالبدشكافي ميشد، علت كشف ميشد، اما امام اجازه كالبدشكافي ندادند.
حاجآقا مصطفي به عنوان بازوي پرتوان امام در طول نهضت اسلامي نقش مهمي در پيشبرد مبارزه به عهده داشت. قطعاً وجود ايشان ميتوانست موانع و مشكلات زيادي براي رژيم شاه ايجاد كند، لذا شاه با عناصر نفوذياش تلاش كرد هم با شهادت ايشان جلوي حركت نهضت اسلامي را بگيرد و هم با شكست روحيه امام خميني به طور كل نهضت اسلامي را به شكست بكشاند. آيتالله ناصري در باره نقش رژيم در شهادت حاجآقا مصطفي ميگويد: «... حاجآقا مصطفي اواخر عمرشان بود كه يك روز ما را به حضور خواستند. من و آقاي فردوسيپور يا آقاي روحاني و يكي ديگر از آقايان پيش ايشان رفتيم. در آن موقع امام مريض احوال بودند و سردرد داشتند، اوضاع ايران هم وضعي بود كه كسي نميتوانست آينده را پيشبيني كند. ايشان به ما فرمودند: دو خبر شنيدم. آنها را به شما ميگويم تا مراقب باشيد: يكي اينكه رژيم بنا دارد طرفداران و نزديكان آقا را ترور كند، ديگر اينكه ميخواهند در قم كسي را عَلَم كنند كه چهره مقبولي داشته باشد و انقلابي نباشد و مرجعيت بعد از امام را به او بسپارند. اين فرد آقاي حائري بود. ظاهراً همان ايام آقاي حائري را با سلام و صلوات به مسجد اعظم قم آورده بودند و نماز جماعت مفصلي را به امامت ايشان برگزار كردند. بعد آقا مصطفي به ما گفتند: شما فكري بكنيد كه ما از اين دسيسه عقب نمانيم. راهش اين است اگر فرد صالحي را در نظر داريد، اعلام كنيد تا برايش فعاليت كنيم. بايد فردي انقلابي باشد كه ديدگاهش با مرام حضرت امام سازگار باشد. بعد از صحبت ايشان نظر ما روي يك فرد خاص رفت و قرار شد بررسي و نامهنگاري كنيم، حتي در خلال يك نامه از امام سؤال كنيم كه بعد از شما به چه كسي رجوع كنيم؟ با امام هم هماهنگ كنيم كه نام فرد مورد نظر را بنويسد. بعد متن سؤال و جواب را منتشر سازيم.»
راز يك مرگ!
حجتالاسلام و المسلمين سيدمحمود دعايي در اين باره ميگويد: «خود امام تعبير شهادت را نپذيرفتند يعني به آن تفوه نكردند، البته خلافش را هم نگفتند كه نيست. در باور علاقهمندان و دوستان امام نميگنجيد كه حاجآقا مصطفي سرزنده و شاداب اينچنين از دست برود و با حجم توطئهها و كينه دشمن نسبت به امام و ايشان به مرگ طبيعي از دنيا برود. بايد توطئه برنامهريزيشدهاي در كار باشد.»
آيتالله سيد محمد بجنوردي در باره دلايل و انگيزههاي رژيم در به شهادت رساندن حاجآقا مصطفي ميگويد:
«اساساً بعد از آنكه حضرت امام(ره) به نجف تشريف آوردند، تشكيلات ساواك و دربار بسيار منظم شده و اين محسوس بود در بعضي بيوت رخنه كردهاند، تشكيلاتي عمل ميكردند و وقتي ميخواستند شايعهپراكني كنند، همزمان از جاهاي مختلف صدا عليه حضرت امام(ره) يا عليه حاجآقا مصطفي بلند ميشد. بعد از اينكه احساس كردند حاجآقا مصطفي يك انسان لايق، مغز متفكر انقلاب، ملا، باسواد و اهل عبادت است و هيچ نقطه منفي در زندگي او نبود، يعني اگر ميخواستند نقطه منفي براي او پيدا كنند نميتوانستند. . . تمام نقشههايشان نقش بر آب ميشد، لكن در مورد حاجآقا مصطفي بسيار حساس بودند، چون تداوم انقلاب را در او ميديدند و اينكه او يكي از مغزهاي متفكر مهم انقلاب است و بحق انقلاب را هدايت ميكند و از براي امام كمك بزرگي است، به همين علت تشخيص داده بودند به هر شكل و حيلهاي كه شده است، بايد شخصيت سياسي و اجتماعياش و احياناً ايشان را به شكلي از بين ببرند...»
آيتالله طاهري خرمآبادي در اين باره معتقد است: «احتمال دارد عامل مرگ حاجآقا مصطفي رژيم بوده باشد، زيرا نقش آقا مصطفي در جريان مبارزه با رژيم شاه بسيار برجسته و مهم بود. ايشان در تقويت و حفظ طلاب انقلابي نجف ـكه معمولاً اطراف امام بودندـ بسيار مؤثر بود. در نتيجه دور از ذهن نيست كه رژيم وي را از بين برده باشد. از طرف ديگر رژيم يا نميتوانست مستقيماً به امام ضربه بزند يا اينكه مصلحت نبود اين كار را بكند، اما درصدد بود به نهضت و انقلابيون ضربه وارد كند، احتمال دارد كه اين عمل را از طريق كشتن حاجآقا مصطفي انجام داده باشد...»
واكنش پدر در مقابل شهادت فرزند
آيتالله ناصري در باره چگونگي اطلاع امام از شهادت حاجآقا مصطفي ميگويد: «... وقتي از واقعه خبردار شديم، آنچه برايمان اهميت داشت اين بود كه چگونه خبر را به اطلاع امام برسانيم؟ قرار شد آقاي قديري و رضواني به همراه چند تن ديگر نزد امام بروند و خبر را به ايشان بدهند.
ما از عهده اين كار برنميآمديم و فوق تحمل ما بود. وقتي آقايان نزد امام رفته بودند، امام از آنها پرسيده بود: چه شده نزد من آمدهايد؟ گفته بودند: حاجآقا مصطفي كسالت پيدا كرده است و ايشان را به بيمارستان بردهاند. امام ابراز تمايل ميكنند كه براي ملاقات به بيمارستان بروند. آقايان گفته بودند: ملاقات را ممنوع كردهاند. در آن حال ظاهراً حاج احمدآقا در سمت ديگر ايوان و دور از امام بود و حال دگرگوني داشت. امام يك لحظه ايشان را ميبينند و حس ميكنند اتفاق مهمتري افتاده است، از اينرو ميفرمايند: اگر مصطفي فوت كرده است به من بگوييد. افراد مزبور ميگريند و امام ميفرمايند: انا لله و انا اليه راجعون! بعد ميگويند: اميد داشتم مصطفي به درد اسلام و جامعه بخورد. آقايان برميخيزند و ميروند. امام هم وضويشان را ميگيرند و آماده ميشوند طبق برنامه يوميه قرآن تلاوت كنند...»
امام فقيهي تراز اول، عارفي واصل و كامل بود كه در مقابل آزمايشهاي الهي با صبر و رضا برخورد ميكرد. ايشان در هنگام خبر شهادت حاجآقا مصطفي برخوردي آزموده و بديع از خود بروز دادند. حجتالاسلام والمسلمين سيدمحمود دعايي در اين باره ميگويد: «امام با كمال متانت و بزرگواري همان طور كه چهار زانو نشسته بودند، انگشتان دستشان را روي زمين قرار دادند و خيره به انگشتانشان سه مرتبه گفتند: انا لله و انا اليه راجعون...»
هدفي كه ساواك به آن نرسيد!
شايد يكي از اهداف شهادت حاجآقا مصطفي شكستن روحيه امام خميني بود، اما اين حادثه نهتنها در روحيه مبارزاتي امام خميني تأثير منفي نداشت، بلكه در اعمال روزمره زندگي ايشان نيز نتوانست خلل ايجاد كند. حجتالاسلام والمسلمين سيدمحمود دعايي در اين زمينه ميگويد: «... مرحوم حاج احمد آقا ميگفت: من برنامه مطالعاتي امام را پيگيري ميكردم كه امام از چه ساعت تا چه ساعتي چه كتابهايي را مطالعه ميكند. ديدم امام از تشييع كه برگشتند، ساعت مطالعه كتاب خاصشان بود. همان كتاب را هم مطالعه كرده بودند. نيم ساعت گذشت، قسمتي كه خوانده بودند، علامت گذاشتند. كتاب ديگري را شروع كردند. تا بعد كه مردم براي عرض تسليت آمدند. در آن روز كتاب «افضل الجهاد» آقاي علياصغر حاج سيد جوادي را مطالعه ميكردند. همه دوستان باز گريه و زاري ميكردند، ولي امام آرام نشسته بودند و مراجعان را احترام ميكردند. باز براي اينكه امام را وادار به گريه كنند، ذكر مصيبت حضرت زهرا را خواندند تا ايشان اشك ريختند. شب هم طبق معمول ايشان به حرم مشرف شدند. . . [همچنين امام در سخناني در منزل حاجآقا مصطفي در جمع حاضريني كه اشك ميريختند، فرمودند]: صبر كنيد و براي رضاي خدا صبر كنيد. امانتي بود كه گرفته شد...»
همچنين امام خميني در پيامي كه بعد از شهادت حاجآقا مصطفي داشتند شهادت ايشان را به «الطاف خفيه الهي» تعبير كردند: «...اين طور قضايا مهم نيست، خيلي پيش ميآيد، براي همه مردم پيش ميآيد و خداوند تبارك و تعالي الطافي دارد به ظاهر و الطافي خفيه است. خداي تبارك و تعالي الطاف خفيهاي دارد كه ما به آنها علم نداريم. اطلاعي بر آنها نداريم و چون ناقص هستيم، از حيث علم و عمل و از هر جهتي ناقص هستيم. از اين جهت در اين طور اموري كه پيش ميآيد جَزَع و فَزَع ميكنيم، صبر نميكنيم، اين براي نقصان معرفت ماست. اگر به مقام باريتعالي اطلاع داشتيم از آن الطاف خفيهاي كه خداي تبارك و تعالي نسبت به عبادش دارد و «انه لطيفا علي عباده» و اطلاع بر آن مسائل داشتيم. در اين طور چيزها كه جزئي است و مهم نيست آن قدر بيطاقت نبوديم، ميفهميديم كه مصالحي در كار است، الطافي در كار است.»
بازتابهاي لطف خفي!
مراسم تشييع جنازه حاجآقا مصطفي با حضور گسترده علما، فضلا و عامه مردم نجف به شكل باشكوهي برگزار شد و بعد از اقامه نماز توسط آيتالله خوئي در حجرهاي كه مقبره مرحوم شيخ محمدحسين اصفهاني قرار داشت، در كنار قبر ايشان و پشت قبر مرحوم علامه حلي كه در رواق حرم مطهر حضرت علي(ع) واقع است، ايشان دفن شد. در كل عراق مجالس ختمي برپا شد. همه مراجع نجف مجلس فاتحه گرفتند و خود امام هم سه مجلس فاتحه برپا كرد.
شهادت حاجآقا مصطفي در داخل و خارج كشور نيز انعكاس وسيعي داشت. در كشور انگلستان، شهر لندن، آقاي مصباحزاده نماينده آيتالله گلپايگاني كه مجمعي اسلامي داشتند و به فعاليتهاي ديني مشغول بودند جلسهاي گرفتند كه در آن عده زيادي از ايرانيان شركت كردند.
همچنين خبر شهادت حاجآقا مصطفي در ميان مبارزان و شيعيان در اروپا، كويت، پاكستان و افغانستان انعكاس وسيعي داشت. آيتالله ناصري در باره بازتاب و انعكاس شهادت حاجآقا مصطفي ميگويد: «... شهادت حاجآقا مصطفي در ايران اثرات خودش را گذاشت، تلگرافهايي از ايران به نجف ارسال ميشد و نيز نامههايي كه از كشورهاي مختلف در اين خصوص ميآمد فراوان بود. اگر اين نامهها جمعآوري ميشد، مجموعه بزرگي فراهم ميآمد. گاه نمايندگاني از كشورهاي عربي و غيرعربي به نجف ميآمدند تا به امام تسليت بگويند.
شهادت آقا مصطفي در حكم انفجاري بود كه پژواكش در همه جا شنيده شد، هم در نجف اثرگذار بود و هم در ايران. اين واقعه در ايران موجب شد نهضت امام بار ديگر فعال و در مراسم يادبود آن فقيد مسائل مربوط به انقلاب و امام مطرح شود و رژيم شاه مورد انتقاد قرار بگيرد...»
شهيد آيتالله محلاتي نيز در خاطرات خود در باره تأثير شهادت حاجآقا مصطفي در روند مبارزات ملت ايران ميگويد: «اين خبر براي من و همه روحانيون و رفقا و گروه مبارز بهخصوص مردم ايران ناگوار بود. ما تصميم گرفتيم با تشكيل مجالس بزرگ هم حقي از ايشان ادا كنيم و هم كمكي به مبارزه شده باشد. اين تصميم در قم و تهران گرفته شد و هماهنگ هم كرده بوديم. بنابراين در قم و تهران مجالس فاتحهاي براي ايشان شروع شد و تصميم گرفته شد با صراحت اسم امام برده و برايشان دعا شود. بعد هم كه صلوات مرسوم شده بود، اسم ايشان كه برده ميشد مردم صلوات ميفرستادند. دستگاه هم اول مثل اينكه نميخواست طوري عمل كند كه خودش را در اين جنايت شريك نشان بدهد، به همين دليل يك مقداري آزادي داده بود، ولي وقتي جريان اوج گرفت اينها شروع به مقابله و بسياري از آقايان را تبعيد كردند...»