کد خبر: 616140
تاریخ انتشار: ۲۰ مهر ۱۳۹۲ - ۲۳:۵۵
تهران دير يا زود تحريم‌هاي غرب را كنار مي‌زند
استفان والت را در فهرست واقع‌گرايان تدافعي نظريه‌هاي روابط بين الملل رده‌بندي مي‌كنند.
استفن والت- فارين پاليسي*
استفان والت را در فهرست واقع‌گرايان تدافعي نظريه‌هاي روابط بين الملل رده‌بندي مي‌كنند. واقع‌گرايان جديد معتقدند كه حتي اگر آنطوري كه امريكا ادعا مي‌كند، ايران به دنبال سلاح هسته‌اي هم باشد، دستيابي به سلاح هسته‌اي، عامل رفتار پرخاشگرانه آن نخواهد شد. والت در يادداشت‌هاي قبلي خود كه اغلب آنها را در «فارين پاليسي» منتشر مي‌كند، تأكيد كرده بود كه امريكا بايد به يك توافق هسته‌اي با ايران دست پيدا كند. او در اين يادداشت، رفتار واشنگتن در قبال چين دهه 90 را يادآوري كرده، زماني كه امريكايي‌ها مي‌گفتند كه هسته‌اي شدن چين باعث رفتار پرخاشگرانه اين كشور خواهد شد و نشان مي‌دهد كه چين هسته‌اي چنين نشد. لازم به ذكر است كه ديدگاه‌هاي والت، مورد تأييد جوان نيست.
«توماس فريدمن» يك‌شنبه قبل در روزنامه نيويورك‌تايمز يادداشتي را منتشر كرد كه در آن هرگونه مذاكره جدي با ايران را احمقانه، خطرناك، غيرمنطقي و بي‌معني دانست. او نه تنها به اين نكته اشاره كرد كه ايران احتمالا دنبال به دست آوردن توانمندي هسته‌اي (اگر به دنبال بمب هسته‌اي نباشد) براي مقابله با تهديد به تغيير رژيم است، بلكه دست به مقايسه‌اي بين ايران امروز و جمهوري خلق چين زد. سؤال اصلي كه در اين مقاله مطرح شده اين است كه:
ايران براي رهايي از تحريم‌ها حاضر است چه مقدار از برنامه هسته‌اي خود دست بردارد؟ آيا حاضر است از يك بمب اتم بگذرد تا دوباره به يك كشور قدرتمند مانند چين تبديل شود؟ كشوري كه به جاي آنكه يك دشمن تمام و كمال براي امريكا باشد، تبديل به يك كشور نيمه دوست، نيمه دشمن- يك شريك تجاري و در عين حال رقيب ژئوپلتيك امريكا شده است.
مشابهت ميان ايران و چين واضح‌تر از آن چيزي است كه فريدمن فكر مي‌كند؛ چراكه اگربه وضعيت چين در گذشته نگاه كنيم، درمي‌يابيم وقتي كه اين كشور در حال توسعه توانمندي هسته‌اي خود بود با شرايط دشوار زيادي روبه‌رو بود، درست مانند آنچه ايران امروز با آن مواجه است. به عنوان مثال مي‌توانيم به سخنراني «دين روسك»، وزير خارجه وقت امريكا در كميته فرعي سنا در امور خاور دور سنا در سال 1966 اشاره كنيم، جايي كه او گفت: « چين كمونيست در حال توسعه بمب‌هاي هسته‌اي خود است... اما اين تسليحات نقش دفاعي براي اين كشور بازي نخواهد كرد. آنها مي‌توانند از بمب هسته‌اي به طور مستقيم براي تهديد همسايگان خود يا به منظور تلاش براي از هم گسستن پيمان‌هاي دفاعي كشور‌هاي آسيايي با ايالات متحده استفاده كنند. همچنين دستيابي پكن به بمب هسته‌اي مي‌تواند منجر به ايجاد توازن هسته‌اي جديدي در آسيا شود. اين تسليحات نهايتاً مي‌تواند عليه همسايگان چين و حتي در زمان مقتضي، عليه ايالات متحده هم مورد استفاده قرار بگيرد.»
وزير خارجه وقت ايالات متحده با اشاره به اينكه اين حمله هسته‌اي مي‌تواند «احمقانه و انتحاري» باشد، اضافه مي‌كند كه فكر دولت كنوني، چين تركيبي است از پرخاشگري، خودبيني و عقده‌هاي خود ساخته... كشوري كه رفتار خشن، تندخو و سركشانه از خود نشان مي‌دهد و توسط رهبراني اداره مي‌شود كه نگاه واقع‌بينانه‌اي به دنيا و زندگي خودشان ندارند... به نظر مي‌رسد آنها خود را بي‌نياز از هرگونه سازش با كشور‌هاي ديگر مي‌دانند.
آيا وضعيت ايران امروز و چين دهه 60 شبيه به هم به نظر مي‌رسند؟ ادبيات و استدلال ارائه شده توسط روسك در رابطه با چين مائوئيست به شدت شبيه چيزي است كه امروزه در مورد ايران به كار رفته مي‌شود. درست مانند چين آن روزها، گفته مي‌شود كه ايران نيز درصدد دستيابي به تسليحات هسته‌اي براي اهداف خصمانه است.
همانند چين آن روزگار، حقيقت آن است كه هرگونه استفاده از چنين سلاحي مي‌تواند به معناي خودكشي براي ايران باشد اما توانمندي هسته‌اي ايران مي‌تواند موجب احساس عدم آرامش براي امريكا گردد زيرا ما فرض مي‌كنيم با ملتي روبه‌رو هستيم كه غيرمنطقي هستند و نگاهشان به زندگي غيرواقعي است. براي مثال، فراموش نمي‌كنيم برنارد لوئيس، تاريخدان نومحافظه‌كار امريكايي، بر اساس اين عقيده كه ايرانيان تحت تأثير «فرهنگ شهادت» قرار دارند، هشدار داده بود كه ايران در تاريخ 22 آگوست سال 2006 حمله خود را آغاز خواهد كرد. (والبته) همگان ديدند كه اين تاريخ سپري شده و هيچ اتفاق خاصي رخ نداد.
مسئله دوم اينكه مي‌توانيم اين طور هم فرض كنيم كه روسك (وزير خارجه وقت امريكا در دهه 60) با همان تصور اشتباه خود از دنيا رفت. چين بمب هسته‌اي خود را آزمايش كرد و نهايتاً زرادخانه هسته‌اي خود را بنا نهاد اما هيچ تلاشي براي ايجاد رعب و وحشت ديگران انجام نداد. در واقع كسب بمب اتم، تأثيري بر افزايش نفوذ چين در مناسبات بين‌المللي نداشت. چيزي كه منجر به ارتقاي جايگاه جهاني چين گرديد، اصلاحات اقتصادي بعد از مائو بود كه رشد اقتصادي لجام گسيخته چين براي سه دهه متوالي را به دنبال داشت و سرانجام سومين مسئله اينكه موضوع هسته‌اي ايران با وجود اينكه موضوع حياتي محسوب نمي‌شود، بيش از يك دهه سياست امريكا در برابر ايران را تحت تأثير قرار داده. ايران تمايلي به دست كشيدن از چرخه كامل سوخت هسته‌اي خود ندارد (به اين معني كه آنها بر در اختيار داشتن توانايي غني‌سازي اورانيوم اصرار خواهند داشت)، با اين شرايط ممكن است با برخي محدوديت‌ها و بازرسي‌هاي سرزده از تأسيسات هسته‌اي خود موافقت به عمل آورند اما اگر ما بيش از اين مقدار را مطالبه كنيم، هرگز اين معامله سر نخواهد گرفت. با اين وجود، نهايتا هرگونه معامله‌اي را كه ايران قبول كند، باز هم مي‌تواند هر موقع كه اراده كرد- در حالي كه توانمندي ساخت بمب را در صورت نياز داراست- از آن خارج شود. به احتمال زياد ما در حال مذاكره براي طولاني كردن زمان براي به دست آوردن اين توانايي توسط ايران هستيم. اما مسئله اصلي در بلندمدت، «قدرت بالقوه» ايران خواهد بود نه اينكه آيا ايران توانمندي هسته‌اي پنهاني دارد يا خير. اينكه آيا ايران تعدادي سلاح هسته‌اي مخفي نموده يا حتي تعدادي سلاح هسته‌اي مخفي يا زرادخانه هسته‌اي شبيه اسرائيل هند و پاكستان دارد يا خير، مسئله‌اي فرعي خواهد بود. ايران داراي جمعيت جوان با منابع نفت و گاز قابل توجه، جمعيت تحصيل كرده بالا و توان بالقوه اقتصادي قابل توجهي است.
همانند چين كمونيست، دير يا زود مديران اقتصادي ايران گره‌هاي آن را با تغيير در سياست‌هاي خود باز خواهند كرد و تحريم‌هاي اعمال شده غرب را برخواهند داشت. در آن زمان ايران آماده اوجگيري سريع خواهد بود. بنابراين، سؤال اساسي اين است كه در آن زمان ايران قدرتمند مشتاق خواهد بود كه مانند چين- همانگونه كه فريدمن توصيف نموده- به يك نيمه دوست- نيمه دشمن با امريكا تبديل شود يا اينكه بي‌ميل به نزديكي با امريكا از خود نشان خواهد داد و تلاش خواهد كرد امريكا را به طور كامل از منطقه بيرون كند؟ حداقل بخشي از آنچه روي خواهد داد به امريكا بستگي دارد.

* ترجمه: محسن عليشيري

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار