مروري اجمالي بر روند تحولات سياسي كشور در سه دهه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، بيانگر اين است كه در دولتهاي شكل گرفته در طول اين دوران بهرغم اينكه هر كدام منشأ خدمات ارزشمندي براي ايران اسلامي بوده و توفيقات كنوني كشور در عرصههاي مختلف علمي، صنعتي، نظامي و امنيتي برآيند تلاشهاي آنهاست، اما به دليل وجود برخي از ضعفها و كاستيها، هر كدام از اين دولتها كه نماد يكي از جريانهاي سياسي كشور بودند ناچار به واگذاري قدرت شدند كه اين امر اگرچه به لحاظ گردش قدرت، طبيعي به نظر ميرسد، ولي به دليل بروز برخي تحولات مهم نظير فتنه تيرماه 78 و فتنه خرداد 88 يا تبعات منفي عملكرد حلقه انحرافي در دوران دولت دهم، ميتواند علاوه بر آسيبهاي داخلي، منشأ فشارها و تهديدات بيروني عليه نظام اسلامي باشد كه داستان تحريمهاي فلجكننده اخير و يا جنگ نرم و سخت دشمن عليه نظام اسلامي متأثر از آن است.
در شرايط كنوني كشور نيز به رغم اينكه روي كار آمدن دولت يازدهم محصول حماسه سياسي مردم ايران و با شعار اعتدالگرايي است، اما روند شكلگيري و يا بازيابي برخي نحلهها و حلقههاي سياسي در كشور و تأثير آن روي كاركرد دولت يازدهم ميتواند منجر به بازتوليد برخي از آن تحولات نامناسب و منشأ چالشهاي دروني در كشور شود كه توجه به آن در آغازين فرازهاي دولت يازدهم ضروري است.
در تبيين تاريخي اين پديده، اكنون كه برخي از روندهاي گذشته كشور مشمول مرور زمان شده و فعالان سياسي به برخي از واقعيات اشاره دارند، مكرر بر اين امر تأكيد ميشود كه يكي از علل اصلي انحراف جريان اصلاحات در دوران حضور در قدرت در مقطع سالهاي 84-76، تندرويهاي مطبوعات و رسانههاي مرتبط با آن جريان بود كه درمقطع كوتاهي پس از شكلگيري دولت دوم خرداد، تمامي مرزها و اصول پذيرفته شده نظام را درنورديد و به جايي رسيد كه «دوران ختم انقلاب» را اعلام كرد و مظهر اعتلا و عزت ايران اسلامي يعني حضرت امام خميني (ره) را با تهمت «پوپوليسم» به موزه تاريخ فرستاد. اين جريان با عبور از قانون اساسي و معيارهاي پذيرفته شده نظام اسلامي كه دهها هزار شهيد و ميليونها جانباز و مجروح و ايثارگر با نثار جان و مال خود، رأي آري مردم به آن را ضمانت كرده بودند، سعي داشت مقدمات استحاله تدريجي نظام اسلامي را فراهم كند كه اگر هوشياري نيروهاي انقلاب و در رأس آن مقاممعظم رهبري نبود، چه بسا اكنون نه نشاني از تاك بود و نه تاكنشان. اين درحالي است كه بسياري از دغدغهمداران و وابستگان به نظام در آن جريان سياسي، در همان زمان نسبت به آن روند معترض بودند، به گونهاي كه حتي ناچار شدند مسير خود را از آنان جدا و از آن تندروي و افراطيگريها اعلام برائت كنند، اگرچه نظام براي عبور از آن فرازها هزينههاي سنگيني را پرداخت.
همانگونه كه اشاره رفت غرض از بازخواني آن «داستانغمانگيز» به رغم گذشت بيش از 15 سال از آن دوران، ايجاد حساسيت در دوستداران نظام نسبت به تكرار آن ماجراست. آن هم از همان مجرايي كه آسيبهاي گذشته بر آن وارد شد.
مروري بر كاركرد برخي از رسانههاي كشور بيانگر اين است كه همان جريان رسانهاي و با همان چهرههاي سياسي، در شرايط كنوني فضاي كشور را براي بازگشت و بازسازي روند گذشته مناسب ديده و تلاش دارد با بازنشر همان نشريات و اتفاقاً با همان نويسندگان و البته با مصادره به مطلوب دولت يازدهم، همچون گذشته تحولات سياسي كشور را مديريت كند. آنها اگرچه به دليل فضاي سياسي كشور و هوشياري نيروهاي انقلاب هنوز همچون گذشته مجال هجمه به ارزشها و اصول انقلاب و اسلام را نيافتهاند، اما تلاش آنها در عرصه سياسي و اجتماعي به برخي از مؤلفهها معطوف شده است كه محصول آن با عبور از دولت يازدهم در بلندمدت ميتواند به انحراف در مسير حركت انقلاب و نظام بينجامد. برخي از نشانههاي آشكار اين حركت (فارغ از تحركات و سازماندهي پنهان) به شرح زير است.
1- ايجاد انتظارات كاذب در جامعه نسبت به حل زودرس مسائل و مشكلات اقتصادي؛
2- شرطيسازي فضاي كشور نسبت به نتيجه مذاكرات و ايجاد محدوديت براي دستگاه ديپلماسي كشور؛
3- ناديده انگاشتن مظالم نظام سلطه عليه انقلاب اسلامي و معطوف كردن مشكلات و نارساييها به ايستادگي نيروهاي انقلاب در برابر نظام سلطه؛
4- تحقير نيروهاي مدافع انقلاب و نظام اسلامي و تلاش براي ايجاد حساسيتهايي كه ميتواند به واكنشهاي انفعالي منجر شود؛
5- دو قطبيسازي فضاي جامعه با هدف ايجاد تقابل دروني.
در شرايطي كه رئيس دولت يازدهم بر عزم و اراده اين دولت در حركت در چارچوب اصول و مباني نظام تأكيد داشته و دارد، كم توجهي به اين حركت كه در اصل ثبات و كارآمدي نظام و خصوصاً دولت يازدهم را هدف گرفته است ميتواند به زمينهسازي براي چالشها و بحرانهايي بينجامد كه به طور طبيعي حل آن هزينههاي بيشتري را بر نظام تحميل ميكند.