کد خبر: 614787
تاریخ انتشار: ۱۰ مهر ۱۳۹۲ - ۱۵:۳۵

اميد، چراغ زندگي و راهنماي زندگي است.

اميد راه رسيدن را تنگ و باريك مي‌كند ولي محو نه!

اين باريكي نه از براي نرسيدن كه براي سختي‌هاي دوري و دلتنگي‌هاي مراد است...

براي شنيدن زمزمه‌هاي تو،

نيازي به گوش شنوا ندارم

و براي ديدن روي زيبايت نيازي به چشم بينا ندارم

براي احساس لمس گرمت نيز هيچ حسي لازم نيست.

براي چشيدن طعم شيرين وجودت چشايي نمي‌خواهم.

زلال‌ترين چشمه و پاك‌ترين رود سلام...

سلام به نگاه كريمي كه زود بوي باران مي‌گيرد

سلام ‌اي دوست قديمي!

هنوز كه هنوز است هستي

همه چيز و همه كس رفتند و جايشان را به ديگري دادند

ولي تو ماندگاري و هميشه همراه.

رخنه مي‌كني به اعماق روحم

ناشناخته‌هايم را تنها تو مي‌شناسي و

ناگفته‌هايم را تنها تو مي‌شنوي

قلم در دستانم بازيچه توست

و دست و پايم در تسخير اراده تو.

سرزنشگر نااميدي‌هايم و دوست تك‌تك لحظه‌هايم!

خواستنت و داشتنت آسان نيست

ولي باشد كه تا هستي هست، خواهانت باشم

و اين سهم بزرگ از تو، نصيب هركس نيست...

تو بيش از يك رنگي

تو هزاران مفهومي در قالب يك كلام

ايمان آورده‌ام كه تو هم قلب جهاني

و هم خون جاري در رگ كائـنات

و مي‌كشي و باز زنده مي‌كني

هر آنچه هست و نيست را

گفتن از تو آسان نيست

تو هزاران مفهومي در قالب يك كلام

همه چيز با نام تو زنده است

اي ساحل آرام درياهاي موج آلود نگاه كن!

همه چيز زنده است حتي درختان بي‌شاخه

برگ‌هاي زرد و قرمز شده و شاخه‌هاي تركه شده

بيايان بي‌آب و علف

چشمه‌هاي خشك

رَمل‌هاي داغ

آسمان ابري

آب‌هاي گل شده

چمن‌هاي خشك شده

گرماي هوا، حتي لحظه‌اي كه مي‌سوزاند

سرماي هوا، حتي لحظه‌اي كه مي‌خشكاند

و يا حتي خشم زمين هنگام زلزله وقتي خراب مي‌كند!

همه چيز زنده است.

حتي شاخه‌اي خشكيده كه به حكم عصا در دست توست

هم زنده است...

تنها جهالت است كه عوض شوي با هرچيز گرانبها!

ارباب! اگر تو نبودي،

حرف‌هايم را با سايه‌ها و سنگ‌ها مي‌زدم!

آقا جان حالا باز هم همان خواهش تكراري

آخر حرف‌هايمان:

بيا! زودتر بيا كه دلم از هرچه جز شما سير است...

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها