يكي از معضلات پيچيده نظام آموزشي ما، بلاتكليفي فارغ التحصيلان آن براي كاريابي در اتكا به آنچه آموختهاند است. يعني براي مثال اگر فرزند شما 12 سال درس ميخواند و در يكي از رشتههاي سهگانه و اصلي تجربي، رياضي و انساني يا شاخههاي فرعي آن نظير هنر و امثالهم ديپلم ميگيرد، بيش از يك دهه آموختههاي او چنانچه بخواهد وارد بازار كار شود، به هيچ دردش نميخورد. او اگر بخواهد از اين 12 سال آموختن بهرهاي ببرد تازه بايد به باروهاي قلعه كنكور قلاب بيندازد و چهار سال ديگر را پس از قبولي در رشتهاي مناسب، باز هم صرف آموختن كند. اغلب باز هم آنچه ميآموزد جز در بخشهاي محدود، هيچ كمكي به كاريابي يا كارآفريني او نميكند. چهار سال قبل عنوانش «ديپلم بيكار» بوده، حالا ميشود؛ «ليسانسه بيكار». اگر سختكوش و درسخوان باشد و پشت كارشناسي ارشد را هم به خاك بمالد، باز هم عموماً به مرحله ممتازتري از بيكاري راه مييابد؛ «فوق ليسانس بيكار». از صدقه سر اين سيستم آموزشي، هر روز موج بيكاري به مدارج بالاتر تحصيلي سرايت ميكند و امروز كم كم ما با پديده، دكترهاي بيكار نيز در بسياري از رشتهها روبهرو هستيم چرا؟
به طور متوسط يك فرد با هوش مناسب و موفقيت تحصيلي قابل قبول، قريب 25 سال بايد درس بخواند و صدها كتاب و جزوه و مبحث را بياموزد تا به درجه دكترا نائل شود. چگونه است اين همه آموختني را به او ميآموزيم و در اين ميان هيچ نوع كار ملموس و كارآفريني مولد و مؤثري را به وي نميآموزيم؟ به راستي چرا كار و كارآفريني از همان سالهاي نخست در پايههاي تحصيلي متوسطه و حتي ابتدايي، يك درس اصلي در سيستم آموزشي ما نيست؟ درسي كه از همان آغاز فرزندان ما فرا بگيرند، تا هنگامي كه به ساحل كنكور ميرسند، از هراس بيمصرفي و بيهودگي، به هر قيمتي دل به دريا نزنند و اغلب بيانگيزه و بينتيجه خود را در آن مغروق نسازند. درسي كه به پشتوانه آن پس از تحصيلات اوليه دبيرستان هر دانشآموزي بتواند كاري اختيار كند يا حتي كارگاهي داير سازد و ديگراني را نيز مشغول نمايد.
لطفاً از مدارس فني و حرفهاي داد سخن ندهيد. مرادم اين نيست كه باز از آن طرف پشت بام بيفتيم و در سيستم آموزشي مملكت فقط نجار و قاليباف و مكانيك و... تربيت كنيم. مرادم آن است كه در همين رشتههاي نظري چرا درسي به نام كارآفريني نداريم تا دانشآموز ما، كار برايش يك قله دست نيافتني تلقي نشود. در سالها نه چندان دور، طرح جالبي با عنوان «طرح كاد» براي اين رشتهها اجرا ميشد كه طي آن دانشآموزان اين رشتهها حتماً بايد ساعاتي را با كار فرمايي در مشاغلي خاص سر ميكردند و فنون آن شغل را در بازار عملي و رسمي كار ميآموختند. نميدانم چه شد كه اين طرح را حذف كردند. لابد نواقصي داشته، اما به نظرم به جاي حذف كامل آن بهتر بود در رفع ايرادها ميكوشيدند. هر چه هست، نبايد جوان ما پس از اتمام تحصيلات اوليه و عاليه و ثانويه ببينيد، همه مسئولان مملكت، كارآفرينها را تمجيد ميكنند و به آنها جايزه و امكانات ميدهند و... اما در تمام سالهاي تحصيل كلمهاي از كارآفريني در كلاسهاي درسي كسي به او نياموخته است. اين تناقض بايد تصحيح شود تا فضاي كسب و كار خاصه براي نسل جوان جان و سمتو سوي تازه و مؤثري بگيرد.