مجيد مشيري تحصيل كرده رشته مهندسي عمران است و در ميانسالي وارد عرصه بازيگري شد. فيلمها و سريالهاي مختلفي را ميتوان نام برد كه او در آنها حضور داشته است. سرنخ، ارمغان تاريكي، خط قرمز، مسافري از هند، چراغ جادو، شكر تلخ، سايهاي در تاريكي، خودرو تهران يازده، عمليات 125و نوشدارو برخي از نقش آفرينيهاي وي در سريالهاي تلويزيوني بوده است. از نقش آتش نشان تا مأمور امنيتي و پليس و هر نقشي كه نياز به چهرهاي جا افتاده داشته باشد. اين بازيگر در گفتوگوي خود با «جوان» از تجربههايش در زمينه بازيگري سخن ميگويد. بيهيچ توضيح اضافي گفتوگوي فوق پيش روي شماست.
شما از ميانسالي وارد عرصه بازيگري شديد. زمينه آن چگونه شكل گرفت؟
رشته تحصيلي من عمران است و در آن زمينه هم فعاليت ميكردم. من شاگرد اولين دوره كارگاه آزاد بازيگري امين تارخ هستم و از اين كلاسها به بعد وارد عرصه تازهاي در زندگيام شدم.
بازيگري و عمران چه تناسبي با هم دارند؟
بسياري از افراد در رشتههاي مهندسي تحصيل كردهاند اما گرايشهاي قوي هنري دارند. مثلاً يك نفر مكانيك يا حسابداري ميخواند اما نقاش يا عكاس خوبي هم است. عنصر هنر در نهاد همه انسانها است؛ مثل خشونت و محبت كه هر آدمي به ميزان متفاوتي از آن برخوردار است. گاهي افراد اين هنر را به مجسمه سازي، عكاسي و نقاشي تبديل ميكنند و برخي ديگر مانند من از آن در عرصه بازيگري بهره ميگيرند.
البته ساختمانسازي هم خودش هنر بزرگي است!
بله. من اين فعاليت را خيلي دوست دارم. مثل فيلم ساختن است. وقتي از پِي يك ساختمان بالا ميرود، فرايند آن دقيقا مانند رشد و نمو يك فرزند است كه به مرور رشد ميكند و بزرگ ميشود. اثر هنري نيز فرزند هنرمند تلقي ميشود.
حالا اگر اين فرزند روزي ناخلف از آب درآمد چه!
آن ساختمان كج ميشود.
هنوز هم در عرصه ساختمانسازي فعاليت ميكنيد؟
كمابيش فعاليت ميكنم اما بخش عمدهاي از زمانم صرف بازيگري ميشود.
در حال حاضر كه اين گفتوگو در حال انجام است به نظر شما چه كارگردانهايي براي چه نوع از نقشهايي ممكن است به شما فكر كنند؟
كارگردانهايي كه فيلمها و سريالهاي اكشن و درام ميسازند مرا دعوت به كار ميكنند اما سازندگان فيلمها و سريالهاي كمدي براي نقشهايشان به من فكر نميكنند.
البته شما در كارنامهتان آثار كمدي هم داشتهايد.
بله. حدود دو سال قبل در سريال كمدي «دست بالاي دست» ايفاگر نقشي جدي بودم. در سريال «دزد و پليس» ساخته سعيد آقاخاني هم نقش يك پليس را ايفا كردم.
پيشنهادهاي مختلفي كه براي ايفاي نقش به شما ميشود به قابليتهاي فيزيكي شما باز ميگردد يا شناختي كه از شما دارند؟
به نظرم هر دو اين موارد مهم است. وقتي بازيگري قرار است نقشي اكشن را ايفا كند، بايد هم چهرهاش به آن نقش بخورد و هم فيزيكش متناسب باشد. قاعدتا نميتوان به بازيگري كه چهرهاي شيرين و خندان دارد، نقشي اكشن سپرد.
آيا از بازي در اثري متأسف شدهايد؟
قطعاً پيش ميآيد. در فيلمي به نام «دنيا» ايفاي نقش ميكردم كه راننده سرويس ما در اثر تصادف كشته شد. فيلم كمدي بود و من به شدت متاثر شدم. در چنين شرايطي بازيگر بايد فعاليت خود را ادامه دهد و قابليت او اين است كه با وجود مشكلات مختلف در خارج از دوربين بايد شاد باشد.
تا به حال شما با مجتبي مشيري مدير سابق شبكه دو سيما اشتباه گرفته شدهايد؟
بله. چند باري اشتباه گرفته شدهام.
آيا تا به حال كسي به شما گفته تَه چهره شما كمي شبيه مهران مديري است؟
دوست داشتم به من بگويند شبيه جرج كلوني هستم. آدم هميشه دوست دارد با بزرگها بچرخد. البته مهران مديري هم خوب است اما جرج كلوني چيز ديگري است.
شما با ايفاي نقش در سريال «مسافري از هند» تقريبا اولين نقش مرد دو زنه را در تلويزيون ايفا كرديد.
بله! من موفقترين مرد دو زنه تلويزيون هستم. در آن سريال هر دو همسر من در يك ساختمان با صلح و صفا در كنار هم زندگي ميكردند. اما در سريال «بازي پنهان» ساخته شاپور قريب هم در نقش يك دكتر ايفاي نقش كردم كه پس از فوت همسرش، با زن جواني ازدواج ميكند. روزي سر صحنه نشسته و با دوستان منتظر آغاز تصويربرداري بوديم كه تازه متوجه شدم در سريال، يك زن سومي هم دارم كه در فيلمنامه بوده و من مطالعه نكرده بودم. من قبل از ازدواج با اين زن جوان، با يك پرستار هم آشنا شده بودم.
در سريال خط قرمز هم همسرم را طلاق داده و با زني جوان ازدواج ميكردم.
در فيلم «آژانس شيشهاي» نقش شخصيتي را ايفا كرديد كه شبيه عباس كيارستمي بود. آيا تا به حال اين فيلمساز را از نزديك ديدهايد؟
بله. بعد از نمايش آن فيلم روزي عباس كيارستمي را براي اولين و آخر بار در پاركينگ سينما فرهنگ ديدم. مثل هميشه عينكش به چشمش بود. پرسيدم: چطور بود؟ پاسخ داد: خوش تيپتر از آن شخصيتي بود كه ميخواست به پاريس برود. منظورش خودش بود. اميدوارم روزي بتوانم با او همكاري كنم.
اولين بار چه زماني متوجه شديد فرد محبوبي هستيد؟
بعد از پخش سريال سرنخ متوجه شدم مردم مرا ميشناسند. در آن زمان وقتي در خيابان راه ميرفتم با واكنشهاي مردمي مواجه ميشدم كه به من زُل ميزدند. در آن سريال ديالوگي داشتم كه در مقابل دوربين با خودم ميگفتم:«مهندس! حرف نداري». در آن زمان در خيابان گاهي مردم اين جمله را خطاب به من به كار ميبردند و ابراز احساسات ميكردند و تازه من متوجه ميشدم بازيگر شدهام.
امروز هم اين اتفاق در خيابان رخ ميدهد و مردم شما را به خاطر نقشي كه مثلاً شب گذشته از تلويزيون پخش شده به جا ميآورند؟
بله. همچنان با ابراز لطف مخاطبان مواجه ميشوم.
مخاطبان شما چه كساني هستند؟ چه افرادي ممكن است با ديدن نام شما تصميم به تماشاي يك فيلم يا سريال بگيرند؟
تا به حال به اين موضوع فكر نكردهام. مخاطبان من معمولاً از جديتي كه در نقشهايم دارند خوششان ميآيد. گاهي وارد جمعي ميشوم، همين تصور وجود دارد و همه فكر ميكنند آدم خشن و عبوسي هستم اما بعد از گذشت چند دقيقه فضا كاملاً تغيير ميكند و متوجه ميشوند شباهتي به آن نقش ندارم. در پشت صحنه فيلمها و سريالها معمولا به سختي ميتوانند مرا كنترل كنند. در فيلم «دفتري از آسمان» ساخته پرويز شيخ طادي هميشه سر صحنه آدامس ميجويدم و خيلي هم صحبت ميكردم. در آن فيلم «آزيتا حاجيان» بازيگردان بود اما من چندان درگير اين مسئله نبودم كه قبل از ايفاي نقش حس بگيرم و در حس خاصي فرو بروم. هنوز هم اينگونهام. كلاً اعتقاد دارم بازيگري مثل زدن يك كليد ميماند و به محض زدن آن كليد، بازيگر بايد بتواند در لحظه نقشي كه به او سپردهاند را ايفا كند. خانم حاجيان به من گفت: شما خيلي حرف ميزني، بايد روي نقش خودت تمركز كني. پرويز شيخ طادي همان روز تذكر تُندي داد و گفت چرا مثل دختربچهها هميشه آدامس ميجوم و سر صحنه شلوغ بازي در ميآورم. من هم آدامسم را دور انداختم اما بعد از ناهار يك جعبه آدامس خريدم و به كل گروه دادم. ساعتي بعد كل گروه حتي كارگردان آدامس ميخوردند و حواسشان نبود. دقايقي بعد پيش او رفتم و گفتم: حالا اشكالي ندارد شما به عنوان كارگردان آدامس بجوي اما آيا درست است حالا كه همه در سر صحنه از فيلمبردار گرفته تا دستيار و. . . آدامس ميخورند، به خاطر يك آدامس سر صحنه آبروي مرا ببري؟! تازه شيخ طادي متوجه شد من چه كاري انجام دادهام.
خاطرتان است آن زمان آدامس را بستهاي چند خريديد؟
فكر كنم يك يا دو تومان.
الان با اين پول فكر ميكنيد چه ميشود خريد؟
فكر نكنم چيزي بشود خريد. من مدتهاست كه ديگر سكه در جيبم نديدهام. الان حداقل پولي كه در جيب من است اسكناس 5 هزار توماني است.
فكر ميكنيد چقدر جايگاه فعلي شما با جايگاهي كه بايد در آن باشيد فاصله دارد؟
جايگاه فعليام را دوست دارم. به نظرم معروف شدن خيلي كار سادهاي است. حتي فردي مانند «خفاش شب» هم معروف است. در امريكا يك بازيكن ورزشي به نام
«اُ.جي. سيمسون» هم فرد شناخته شدهاي بود اما پس از قتل همسرش، شهرتش چند برابر شد و كل امريكا او را شناختند. در اين عرصه محبوب شدن كار بسيار سختي است و هر فرد مشهور و معروفي نميتواند محبوب شود.
آيا خودتان را «بازيگر سكوت» ميدانيد؟
بله. به نظرم برخي مواقع حرف نزدن مؤثرتر از بيان ديالوگ است. البته به جز فيلم «آژانس شيشهاي» نقش ديگري نبوده كه در آن ديالوگ نداشته باشم. ايفاي اين نقشها هميشه سخت است. در آن فيلم همه بازيگران حضور داشتند و در تمام مدت فيلم ديالوگي بيان ميكردند اما من هيچ حرفي نبايد ميزدم و صرفا بايد در صحنه حضور ميداشتم و با ميميك صورت ايفاي نقش ميكردم.
شما توانايي حفظ كردن چه حجمي از ديالوگ را براي نقشهاي خود داريد؟
معمولاً ميتوانم يك صفحه ديالوگ را حفظ و بدون تُپُق بيان كنم.
طولانيترين ديالوگي كه بيان كردهايد را به خاطر داريد؟
بله. در فيلم ساقي كه با بهرام رادان ايفاي نقش داشتم، در جايي از فيلم خطاب به او حرفهايي درباره بازيگري ميزدم كه آخر و عاقبت ندارد و.... مرحوم اعلامي حدود يك صفحه و نيم درد دل خود را در قالب ديالوگ نوشته بود و به دليل نزديك شدن به غروب آفتاب اگر آن ديالوگها بيان نميشد، امكان فيلمبرداري از بين ميرفت. البته همه آن يك صفحه و نيم را بيان كردم. جملههايي به اين مضمون بود كه در سينما بعضي آدمها خودشان به خودشان جايزه ميدهند و. . . اما اين صحنه هيچگاه پخش نشد.
در طول سالهاي اخير با هر كارگرداني چند تجربه همكاري داشتهايد. علت اين تداوم همكاري با كارگردانها چيست؟
من هميشه ميگويم كه به دليل كار خوبم دعوت به كار نميشوم، بلكه به دليل اخلاق خوبم دعوت ميشوم. بعد از آژانس شيشهاي در فيلم «ارتفاع پست» و سريال «خاك سرخ» هم دعوت به كار شدم اما قسمت نشد. با اغلب كارگردانها همچون جمال شورجه، همايون اسعديان، مرحوم ايرج قادري و. . . چند تجربه همكاري داشتهام.
شما نقشهاي مثبت زيادي هم داشتهايد. مثلاً در سريال «ارمغان تاريكي» نقش يك فرمانده سپاه را ايفا كرديد. بازخورد اين نقشها چطور بوده است؟
در سه سال اخير در بيش از 10 تله فيلم نقش پليس را ايفا كردم كه يكي از آنها به نام «ماتادور» به زودي از شبكه يك پخش خواهد شد. جالب است بدانيد چند سال قبل به بانك رفتم. ناگهان خارج از بانك يك خفتگيري رخ داد. يكي از كارمندان بانك خطاب به من گفت: چرا نميري دزد رو دستگير كني؟! من آن زمان ريش داشتم و چهرهام خيلي شبيه پليسها بود. گفتم: اون كارها براي توي فيلمه و الان جاش نيست! گاهي به من مراجعه كرده و مثلاً براي استخدام فرزند خود در صدا و سيما تقاضاهايي مطرح ميكنند. تصور عموم اين است كه چون من بازيگر هستم، در صدا و سيما هم نفوذ دارم حال آنكه ممكن است در طول سال من فقط دو بار به صدا و سيما مراجعه كنم.
شما چند فرزند داريد و چه نسبتي ميان آنها و شغل شما وجود دارد؟
سه فرزند دارم كه يكي در حال تحصيل در رشته پزشكي است، ديگري «طراحي مُد» خوانده و ديگري هم دبيرستاني است. البته اگر زماني در ميانه تحصيل بخواهند به دنبال بازيگري بروند، من تشويقشان خواهم كرد.
لذت پدر بودن به چيست؟
به عاقبت بخيري. يعني طوري زندگي كنيم كه وقتي سِن بالا رفت، در درون خود احساس كنيم كه فرزندمان به سرانجام رسيده و زحمتي كه بابت او كشيده شده به سرانجام رسيده است. مانند باغباني كه براي درختهاي باغ زحمت ميكشد و سرانجام از ديدن محصول به ثمر رسيده خوشحال ميشود. البته هيچگاه باغبان محصول نهايي را برداشت نميكند و فرد ديگري آن محصول را ميچيند.
آيا شما اهل ارتباطهاي مجازي هستيد؟ مثلاً در فيس بوك صفحه داريد؟
صفحه دارم اما فعاليت چنداني ندارم و بيشتر علاقهمند به ارتباط كلامي و رودررو هستم. من از پيامك هم چندان خوشم نميآيد. الان چند سالي است در ايام نوروز مُد شده است كه افراد به يكديگر پيامك ميدهند و نوروز را تبريك ميگويند. با اين شكل از ارتباط چندان موافق نيستم چون در ايام نوروز حتي بر در و ديوار شهر نيز چنين پيامهاي تبريكي درج شده است و اين پيامكها حاوي مطلب خاصي براي تبريك گفتن نيست. من هميشه در ايام نوروز قبض موبايلم چند برابر ميشود چون به همه تلفن ميكنم و تبريك شفاهي ميگويم.