شما هم بسيار شنيدهايد كه گاه بزهكاران زنداني در حالي كه سرگرم گذران دوران محكوميت خويش تحت شديدترين تدابير امنيتي هستند، از همان داخل زندان برخي از پيچيدهترين كلاهبرداريها و سرقتها را سازماندهي و حتي رهبري و اجرا ميكنند. شايعترين اين جرمها، سرقت از حسابهاي كارت بانك شهروندان به لطايفالحيلي است كه هر از گاهي خبرهاي تكاندهندهاش به صفحات حوادث روزنامه راه مييابد. هميشه اين خبرها مرا شگفتزده كرده است، مثلاً عدهاي با تلفنهاي عمومي يا تلفنهاي همراهي كه غيرقانوني به داخل زندان راه يافته، از همانجا ميليونها تومان از مردم سادهدل در بيرون زندان كلاهبرداري كردهاند.
تا آنجا كه عقل اين حقير قد ميدهد، بزهكاران را به زندان مياندازند و با هزينههاي سرسامآوري كه دولت براي اداره اين زندانها متحمل ميشود، اميد دارد تا جامعه از آسيبهاي آنها در امان باشد. اگر وضع به اين منوال پيش برود كه اين جماعت سارق و كلاهبردار بروند به زندان و آنجا تابستانها هواي خنك و غذاي آماده و بستر گرم تقديمشان شود و زمستانها نيز از امكانات رفاهي مناسب برخوردار باشند و در حالي كه اين خدمات رايگان دولتي به آنها عرضه شده و زندگي بيدردسري در بين رفقاي همبندي خود دارند، از همانجا قادر باشند اعمال جنايتكارانهشان را در اقصي نقاط مملكت رهبري و هدايت كنند، نوعي نقض غرض عجيب براي مردم پيش ميآيد. در آن صورت آيا زندان موهبتي براي آنان نخواهد بود؟ و باز در آن صورت مجازاتي چون زندان كه بناست مهمترين عامل پيشگيري از خلافكاريهاي آنان باشد، با وجود صرف اين همه هزينه از بيتالمال و پول مردم، چه فايده و اثر مثبت و بازدارندهاي دارد؟ اين طور كه سنگ روي سنگ بند نميشود.
بدتر از آن حكايت ورود مواد مخدر به بندهاي زندانيان است؛ همين چند شب قبل در برنامه خبري 20:30 در بخش جالب «صرفاً جهت اطلاع» گزارشي چند ثانيهاي پخش شد كه خبرنگاري از يك زنداني درباره ورود مواد مخدر به داخل زندان ميپرسيد. هر چند از زمان كوتاه و پاسخهاي كم و بيش مبهم زنداني پاسخگو، قابل فهم بود كه رسانه ملي نيز يا خوش ندارد اين زخم را سر بگشايد يا بنا به محذوريتها و محدوديتها، بيشتر از اين نميتواند اشارهاي به آن داشته باشد، اما همان چند ثانيه كافي بود تا بدانيم كه اين معضل هولناك به هر حال كم يا زياد، وجود دارد. حال اگر بنا باشد در زندان، مجرم محترم، مواد مخدرش به راه باشد و امكان ادامه فعاليتهاي مجرمانهاش نيز ميسر، ديگر اين همه هزينه و بگير و ببند چه فايدهاي دارد. اگرچه بيگمان اين موارد معدودند و نافي زحمات شبانهروزي پرسنل زحمتكش و فداكار اين حوزه نيست، اما به هر حال هست. اين دردي هولناك است كه همان اندكش نيز خطرناك و مايه شرمساري است و بجاست دستگاههاي مربوطه از هر راهي كه ميدانند چارهاي انديشيده و جلوي آن را بگيرند. باور كنيد اين خبرها بدجور خجالتآور و مايه شرمساري است و باعث ميشود زحمات بيدريغ آن اكثريت مخلص هم زير سؤال برود.