هفتم شهريور مصادف با سالروز فتح اندلس توسط مسلمانان است؛ فتحي كه مقتدرانه و با شكوه انجام شد، اما پس از صدها سال، مردم جهان و حتي مسلمانان به عنوان توريست از آثار متروكه تمدن اسلامي در آن ديار بازديد ميكنند. مساجد مسلمانان در اسپانياي امروز به موزه و محل درآمد دولت تبديل شده است و... دقت در چرايي ماجرا، اين مسئله را روشن ميكند كه روح سلطهطلبي غرب نه تنها به زور سرنيزه كه به فرهنگ نيز سوار بوده است و مبارزه فرهنگي غرب كه بر حواس پنجگانه سوار است از صدها سال پيش شروع شده است. در اندلس با رواج فحشا، بيبند و باري، لذتجويي، شراب و... كمكم جامعه اسلامي را به فساد راغب كردند و طي دو، سه قرن از اسلام چيزي در اسپانيا باقي نماند. اندلس آن روز جزو سرزمينهاي اروپايي محسوب ميشد و آنان براي مبارزه با ديني كه بيگانه پنداشتندش به مبارزه فرهنگي با مسلمانان روي آوردند. اما وقتي نتيجه گرفتند، نه در موضع دفاع كه به عرصه حمله وارد شدند و امروز هجمه فرهنگي خود به سرزمينهاي اسلامي را شروع كردهاند و درصدد گسترش فرهنگ خود به جوامعي هستند كه هيچ موقع به آيين و فرهنگ اروپامحوري تعلق نداشتهاند. اگر به جامعه اسلامي ايران سركي بكشيم خواهيم ديد كه نظام جمهوري اسلامي در همه ميدانهاي مبارزه و در همه منفذهاي نفوذ دشمن پيروز شده است،در جنگ نظامي، اقتصادي، سياسي، امنيتي،نظام جمهوري اسلامي ايران غرب را در بيرون دروازههاي خود نگه داشته است، اما در عرصه فرهنگ به نقاطي رسيديم كه در ادبيات مقام معظم رهبري مفاهيم به كار گرفته شده تكاندهنده است. «غارت فرهنگي»، «تهاجم فرهنگي»، «شبيخون فرهنگي»، «انحلال فرهنگي»، «هجمه به باورها و اعتقادات» از جمله مفاهيمي است كه مقام معظم رهبري از سال 1371 تاكنون به كار گرفتهاند.
در اين ميان كه هجمه فرهنگي دشمن پيشرونده است،به نظر ميرسد سلسله دولتهاي جمهوري اسلامي ايران از سال 1368 تاكنون يا نخواستهاند يا نتوانستهاند در اين زمينه اقدامي انجام دهند. رويكرد فرهنگي دولتهاي هاشمي، خاتمي و احمدينژاد به رغم اختلافات ماهوي سياسي و نگرشي تقريباً يكي بوده است. آنان تساهل فرهنگي را نوعي پرستيژ و واقعيت انكارناپذير دانستند و به همين دليل با هر دو رويكرد سلبي و ايجابي در عرصه فرهنگي مخالف بودند. با برخوردهاي سلبي كه در قالب شأني از شئون حكومت اسلامي (امر به معروف و نهي از منكر) مطرح ميشود مخالف بودند و براي جنبههاي ايجابي و مثبت فرهنگ نيز برنامهاي نداشتند.
دولت احمدينژاد وقتي با اين پرسش روبهرو ميشد كه براي فرهنگ اسلامي جامعه چه كاري انجام ميدهيد؟ مخاطب را به پولهايي كه به نهادهاي فرهنگي غيردولتي داده ميشد، ارجاع ميداد، لذا از راهبرد و برنامه خبري نبود. در آغاز دولت روحاني نيز طرح شد و اكنون نيز استمرار دارد كه فرهنگ را بايد به اهلش واگذار كنيم. به مردم بسپاريم و... اگرچه ظاهر و دكور اين سخنان پسنديده و قشنگ است، اما گويي خصوصيسازي و عدم دخالت دولت در عرصه فرهنگ بسان اروپا مدنظر است. تلاش فرهنگي نظام جمهوري اسلامي از اساسيترين اهداف قيام امام بود. در دستگاه معرفتشناسانه امام، انسان موجودي دو بعدي است كه حكومت به هر دو بعد مسئول است و همه هجمه جهانخواران به امام و انقلاب نيز در همين نقطه متمركز بود. وقتي برنامه وزير جديد ارشاد را در روزنامهها و رسانهها ديديم، احساس كرديم اين برنامه را مشايي نوشته است، باستانگرايي و ايرانگرايي جوهره اصلي آن بود و در خصوص فرهنگ انقلاب اسلامي، فرهنگ بسيج،فرهنگ امام و فرهنگ عاشورا حرفي در آن ديده نميشد. روح آرمانگرايي هم وجود نداشت و متأثر از واقعيتهاي امروز، مانيفستي براي فروآوردن سر تعظيم در برابر وضع موجود بود. بنابر اين تلاش براي حفظ و گسترش انقلاب اسلامي در ابعاد سياسي، اقتصادي، علمي و فناوري اگر توأم با پيوستهاي فرهنگي اسلامي نباشد، شاخصهاي توسعه مادي در بهترين حالت ما را به اروپاي امروز خواهد رساند كه نقطه نقيض اهداف انقلاب اسلامي در همين نقطه است. انقلاب اسلامي يك انقلاب فرهنگي بود كه عدهاي در تلاشند آن را به ضد خودش تبديل نمايند و در فرداي آن ناكارآمدي را با استناد به وضع پيش آمده ترسيم نمايند. واقعه اندلس همانند واقعه جانسوز عاشورا بايد در ذهن ما بماند. اگر عاشورا نماد ذلتناپذيري در عرصه سياسي- اعتقادي است، اندلس ميتواند نماد هوشياري در عرصه فرهنگي باشد. اگر كار سلبي نكوهيده است، كار ايجابي را شروع كنيم و اگر شروع نميكنيم، نهادهاي فرهنگي غيردولتي را به ميدان بخوانيم و پشتيباني نماييم.