واقعاً حق با رهبر انقلاب است؛ «بيمار به دنيا آمده جريان روشنفكري در كشور ما». بيمار به دنيا آمده، بيمار زندگي ميكند و بيمار ميميرد.
چند وقت پيش گروهي از روشنفكران، نامهاي به اوباما دادند و از او خواستند كه تحريم را بردارد، البته كمي تا قستمي با خواهش و التماس!
ماجرا از درخواست مغز متفكر اصلاحات شروع شد. سعيد حجاريان طي نامهاي از روشنفكران خواست... يعني تلويحاً همين را خواست، ولو يك بار كه شده، با غم و درد مردم همدردي كنند و به جاي عافيتطلبي، نامهاي به اوباما در زمينه تحريم بنويسند و...
اصولاً چرا چنين درخواستي مطرح ميشود؟! ميدانيم كه روشنفكران همواره به كنج دنجنشيني متهم هستند. قطعاً نگارش چنين نامهاي در زدودن اين اتهام بيفايده نيست. به هر حال، وقتي مردم با خود زمزمه كنند، «چه عجب! عاقبت يك صدايي هم از اين جماعت درآمد» براي روشنفكران خالي از فايده نيست. من حالا در اين باب، زياد كاري با متن عاجزانه بلكه ذليلانهنامه روشنفكران به اوباما ندارم. بالطبع، كار دشمني امريكا با ملت نستوه و مقاوم ايران، فزونتر از آن است كه تو روشنفكربرداري به اوباما نامه بنويسي؛ «سر جدت، اصلاً قسم به هر كه دوست داري، بيا و از خر شيطان پياده شو!... و سايه شوم تحريم را از سر ما بردار!... و به ما رحم كن!...».
اوباما هم بگويد، «چشم! حالا چون شماييد، تحريم را بيخيالي طي ميكنم!...».
گفت: «از قضا سركنگبين، صفرا فزود»... اتفاقاً اين نامه بهتر نشان داد كه چرا هرگز رابطه درستي ميان روشنفكران و آحاد ملت ايران برقرار نبوده و نيست!
فيالمجلس جا دارد از اين حضرات روشنفكر سؤال كنيم:
يك: ما 33 سال است در تحريم دشمن قرار داريم، نه سه سال. شما خوبان نازنين، تا الان كجا تشريف داشتيد؟! آن روز كه امريكا هواپيماي مسافربري ما را زد، شما كجا تشريف داشتيد؟! آن روز كه بچههاي همين مردم در كربلاي 5 با مخربترين سلاحهاي شيميايي، جانباز شدند و ديگر تا آخر عمر، هرگز نتوانستند نفسي به راحتي بكشند، شما كجا تشريف داشتيد؟! البته نه، اشتباه نشود! ما خود به خوبي ميدانيم كه توقع جبهه و جنگ از امثال شما نازك نارنجيها، اصولاً خندهدارترين چيز ممكن است، اما اينقدر هم آيا شرف نداشتيد كه نامهاي، بيانيهاي، مرقومهاي خطاب به سران غرب بنويسيد كه چيست اين جنگ نابرابر؟!
دو: تحريم، مقاومت ملت ايران را نشانه رفته، عجبا كه صداي شما درآمده!
واقعاً تحريم چه كار دارد با شما كه همواره يك پايتان بيرون مرز بوده و آماده براي فرار؟! اساساً كي آغوش كاخ سفيد، روي شما بسته بوده كه حالا از تحريم، جان به لب شدهايد و به اوباما نامه مينويسيد؟!
سه: معالاسف آنچه دشمن را در عداوت خود، من جمله همين اتخاذ تحريم، جسورتر ميكند، بيش از هر چيز - تأكيد ميكنم، بيش از هر چيز- وجود عناصر سستايمان و كممايه در داخل است. شما و مشي ذليلانهتان در همين فتنه 88 كه باز هم مثل هميشه، رأي و راه ملت را به دشمنان ملت فروختيد، ستون پنجم تحريم هستيد، نه احياناً عاملي براي كاهش تحريم. از قضا، امريكا يكي هم به خاطر اميد به سستعنصري جريان روشنفكري وابسته (و دست بر قضا، به خاطر اينكه ميدانست و مطلع بود متأثر از ازدياد تحريم، چنين نامههايي در راه است!) بيشتر بر تنور تحريم ميدمد و خوب ميداند در داخل ايران، هستند كساني كه به جاي پارهكردن اماننامه، نامه عاجزانه روانه كاخ سفيد كنند.
چهار: اگر تا امروز، مچ تحريم را «مقاومت» خوابانده، باز هم ميتواند. ميماند كف مرتب ما براي جماعت روشنفكر كه بعد از 33 سال فهميد ملتش در تحريم دشمن است! منتها چه فهميدني كه بيشتر به نفهمي شبيه است! اينكه شما نوشتيد «نامه عليه عداوت دشمن» نبود، «نالهعليه مقاومت دوست» بود...
آري! شما براي اوباما نوشتيد كه تحريم كن فرمانده! ما در اينجا، هواي تحريم تو را داريم...