روندي كه صحنه سياسي مصر در دو سال اخير پس از سقوط يا به عبارت مناسبتر، مرخصي استعلاجي حسني مبارك شاهد بود، دليلي براي عدم بازگشت او به خيابانهاي مصر نميگذاشت.
گويي عقربههاي ساعت را به عقب برگرداندهاند تا سران تحت تعقيب اخوانالمسلمين دوباره به زندانها بيفتند، سكولارها مانند گذشته نيم نگاهي محتاطاطانه با چاشني بيم و اميد، به ارتش داشته باشند و يكي از شاخصهاي آن (محمد البرادعي) پس از استعفا، دوباره سوار هواپيماي پرواز شماره 797 شود و از همان راهي كه آمده بود، دوباره به وين برگردد. اين بار رئيسجمهور(محمد مرسي) به زندان بيفتد و در انتظار محاكمه باشد و ديكتاتور 85 ساله كه 30 سال از عمرش را مصروف حكومت بلامنازع بر ميراث فرعونها كرده است، در خيابانهاي قاهره قدم بزند.
شايد يكي از گوياترين توصيفها از صحنه سياسي فعلي مصر را ديانا المغربي روزنامهنگار كرده است كه ميگويد: ترسم از اين است كه رامز جلال (هنرپيشه مصري) مقابل دوربين بيايد تا پايان فيلم مصر را رقم زند و بگويد كه از زمان طرح شعار سقوط مبارك از سوي مصري ها، آنها در برابر دوربين مخفي بودهاند.
اما واقعيت اين است كه آزادي ديكتاتور چندان دور از انتظار نبود.
مبارك را ژنرالها به تنهايي از زندان آزاد نكردند. مبارك زماني در حال آزاد شدن بود كه طلعت عبدالله دادستان كل مصر تعمداً ادله جنايت او را مخفي كرد تا دولت اخواني دردسر چالش با بازماندگان رژيم سابق را كه همچنان در رگ و پي بخشهاي اقتصادي و امنيتي مصر ريشه دارند، به جان نخرد. همان زمان هم بسياري از انقلابيون مصري به دولت اسلامگرا هشدار ميدادند كه اگر سر اين افعي كوبيده نشود، بايد منتظر نيش مرگبار او بود.
مبارك زماني در حال آماده شدن براي قدم زدن در خيابانهاي قاهره بود كه مادران شهيد داده مصر در صفهاي رأيگيري انتخابات پارلماني به اخوانيها كه حالا ديگر حكومت را در يك قدمي خود ميديدند، با چشمان مالامال از اشك ميگفتند كه نگذاريد خون فرزندان انقلاب و شهداي آن پايمال شود، اما در گرماگرم رقابت بر سر قدرت، نه چشمي ميديد و نه گوشي ميشنيد.
ديكتاتور آن هنگام براي كندن لباسهاي زندان از تن آماده ميشد كه دولت مصر، با وجود اطلاع از دشمني ديرينه نظامهاي پادشاهي منطقه به ويژه كشورهاي عربي حاشيه خليج فارس با قدرت گرفتن مصر و به ويژه نيروي سازماندهي شده اخوانالمسلمين به عنوان بزرگترين اپوزيسيون تاريخي در اين پادشاهيها، اميد خود را به كمكهاي صندوقهاي سرمايهگذاري نفتي و وامهاي آنان بسته بود. اشتباهي كه هم اكنون حمدين صباحي از سران سكولار مصر باز هم مرتكب ميشود و ميگويد: بايد از كشورهاي عربستان سعودي، امارات، كويت، اردن و بحرين به خاطر كمكهايشان به مصر و جبران مساعدتهاي غربيها تقدير كرد! چه كسي ميتواند اين طنز بزرگ را جدي بگيرد كه اميرنشيني مانند قطر كه امير آن با كودتا عليه پدر خود به قدرت رسيده بود، اكنون حامي جمهوريت كشوري شود كه خود، قطبي تاريخي در مقابل كشورهاي عربي خليج فارس است؟
چه كسي بود كه باور كند سلفيهاي مورد حمايت عربستان سعودي، شريك مطمئني براي روند دموكراتيك كشوري همچون مصر باشند و باوري به دموكراسي داشته باشند؟ همانهايي كه محمد مرسي بيمحابا دست شراكت در قدرت به سوي آنان دراز كرد تا باز هم عافيتطلبانه مانند پرهيز ناگزيرش از بازماندگان رژيم سابق در جريان محاكمه مبارك، از گزند آنها مصون باشد.
مبارك نرفته بود كه بازگردد. وفاداران به او در جاي جاي نهادهاي مصري فعالتر از هميشه منتظر فرصتهاي جديد بودند. ديكتاتور مصر از ابتدا هم گفته بود كه به هيچ جايي در دنيا پناهنده نميشود. همسر مبارك پيشتر و در جريان كودتاي ارتش به صراحت به شبكه امريكايي سيانان گفت كه با سرنگوني مرسي، ظلم وارده بر خانوادهاش به پايان رسيده است! از آن هم پيشتر خود مبارك در بيانيه كنارهگيرياش گفته بود كه اداره كشور را به رئيس شوراي نظامي ميسپارد و اين شوراي نظامي بود كه در تمام اين مدت به نيابت از حسني مبارك حافظ منافع بازماندگاني بود كه گروههاي انقلابي مصر و در رأس آنها جريان حاكم اخوانالمسلمين جرئت رويارويي صريح با آن را نيافتند.