طبيعي است كه مصرف هرگونه مواد مخدري كه وابستگي ايجاد كند، تغييراتي در خلق و خو و حتي اشتهاي افراد به وجود خواهد آورد و اين تغييرات در نهايت روي خانواده و اجتماع هم اثراتي بد را خواهد گذاشت كه شايد غيرقابل جبران شود.
در سببشناسي سيگار عوامل مختلفي مطرح است كه ويژگي شخصيتي افراد يكي از اين موارد است. معمولاً گفته شده افرادي كه شخصيت ضداجتماعي و اختلال سلوك در دوران نوجواني دارند، بيشتر به سمت سيگار ميروند. افرادي كه در كنترل هيجانات خود مشكل دارند و افرادي كه در خانواده خود فردي سيگاري را دارند با سرمشق گرفتن از آنها به سمت سيگاري شدن ميروند. يا نوجواناني كه دوستانشان سيگاري هستند با توجه به اينكه علاقه شديدي بين اين دو دوست وجود دارد، در نتيجه او هم براي اثبات دوستي و كم نياوردن در رفاقت به سمت سيگار ميرود.
در عوامل روانشناختي نيز باورهايي غلط كه افراد دارند آنها را سيگاري ميكند. مثل اينكه فرد عصبي باشد و ميگويد وقتي سيگار بكشم آرام ميشوم. يا اينكه ميگويد، وقتي قرار است بالاخره من بميرم پس همان بهتر كه سيگارم را بكشم! يا با اين باور كه نبايد بچه مثبت باشيم، زندگي فرد به بيراهه ميرود و از مسير عادي خارج ميشود. برخيها هم به اشتباه ميگويند كه بايد حس اين دوره نوجواني را تجربه كنيم. حال اينكه اين حس با مواد، سيگار پر شود براي فرد تفاوتي ندارد و به اعتقاد چنين افرادي بايد تمامي موارد در اين دوره از زندگي تمرين شود! احساس بزرگ بودن و جوان بودن و اينكه سيگار به نمادي براي يك فرد تبديل شود و حتي احساس رضايتي كه سيگار در افراد بهوجود ميآورد، دست به دست هم ميدهد تا يك نوجوان بيش از قبل به سوي سيگار كشيدن پيش رود.
متأسفانه طي ساليان اخير با توجه به اينكه در رسانه ارتباطي نيز سيگار وسيله مقابله با خشم بوده و بسياري از بازيگران در فيلمهاي خود از سيگار براي فروكش كردن خشم خود استفاده ميكنند، اين باور كه واقعا سيگار جلوي خشم را ميگيرد بيشتر تقويت شده و اين احساس را نهادينه كرده است!
همانندسازي با موسيقيدانان، هنرمندان و حتي پارتيها و قرار گرفتن در فضاي رومانتيك مثل كافيشاپها از جمله عواملي است كه بسياري از جوانان و نوجوانان را به سمت سيگار پيش ميبرد و آنها در خزانه يادگيري خود اين موارد را ثبت ميكنند و طبيعتا هرچه در خزانه يادگيري، يادگيري پرورش يابد، افراد بيشتر به سمت آن خواسته خود ميروند. در دسترس بودن و ارزان بودن سيگار هم مزيد بر علت شده تا سيگار بيشتر قابل مصرف باشد. متأسفانه سازگاري مردم با يك فرد سيگاري به افزايش سيگاري شدن كمك ميكند.
ياد دادن الگوهاي جايگزيني مواد و دخانيات و خط قرمز كشيدن دور آن در زندگي ميتواند اثرات مثبتي داشته باشد. به عنوان مثال، اگر با فردي سيگاري رابطه داريد بايد به او گفت كه در خانه من سيگار نكش تا فرزندان شما متوجه بد بودن آن شوند و حتي خود فرد هم متوجه كار خطايش شود.
متأسفانه يك فرد سيگاري بيماريهاي مزمن، مرگ و هزينههاي زياد به همراه الگوهاي رفتاري نه چندان مناسب را به جامعه تحميل ميكند. او به سلامت جامعه بيتوجه است و در نهايت جامعه نيز او را از خود دور خواهد كرد. چنين فردي در تمام حوزههاي فردي و اجتماعي خود سيگار را جزئي از اعضاي بدنش ميداند و اين فرد دركي از مضرات سيگار براي ساير افراد جامعه ندارد. به عنوان مثال، اگر در برخي از استخدامها سيگار نكشيدن را يكي از عوامل مثبت در جذب افراد بدانيم بيترديد بسياري براي دستيابي به محيطي بهتر حاضر به كنار گذاشتن آن ميشوند اما اكنون عكس اين قضيه رخ ميدهد و در برخي ادارات عدهاي از وقت مفيد خود براي كشيدن سيگار استفاده ميكنند. در حالي كه ميتوان از همين زمان براي فعاليتهاي ورزشي استفاده و بهره برد و به جاي ضرر رساندن به بدن، بهره هم به آن برسانيم.
مهمترين عامل گرايش به سمت سيگار متأسفانه خود خانوادهها هستند و پس از آن خود دوستان و همسالان افراد هستند كه دومين عامل به حساب ميآيند. در كنار آن رسانهاي شدن زندگي خانوادههاي ايراني هم نقش بسيار زيادي در كشيده شدن نوجوانان و جوانان به سمت سيگار دارد. پس رسانهها نيز تأثير زيادي بر گرايش به سمت سيگار ميگذارند.
اكثر نتايج تحقيقات و نظريات نشان ميدهد كه نوجواني دوران بحراني زندگي بهحساب ميآيد و در اين برهه عوامل خطر ضمن تهديد سلامت ميتواند بر بدنه نوجوانان هم تأثيرات جبرانناپذيري را بهجا بگذارد. امروزه با به روز شدن مردم آسيبهاي نو پديد هم تأثيراتي روي مردم ميگذارد. در واقع ميتوان گفت گرايش به سمت سيگار نوعي رفتار پرخطري محسوب ميشود كه دود آن به چشم جامعه ميرود و اجتماع مردم به عنوان نخستين قرباني، غرق در دود سيگاريها ميشوند.
در شرايط كنوني دو نوع رفتار پر خطر داريم كه تهديدي براي ديگران به حساب ميآيد. مثل دزدي و پرخاشگري و حتي مصرف سيگار و الكل كه جدا از خود فرد روي ديگران نيز تأثيراتي منفي به جا ميگذارد. در واقع سيگار دروازهاي است كه نوجوانان را به سمت ساير تخلفات و همچنين مواد مخدر پيش ميبرد. رفتار يك فرد سيگار در نهايت موجب تأثيرپذيري جامعه ميشود، هرچند بايد گفت كه خود جامعه در ابتدا فرد را سيگاري كرده اما اين تقابل تنها به ضرر مردم تمام ميشود.
چهار عنصر اساسي در نظريه پيوند هيرشي وجود دارد. يك پيوستگي است. يعني پيوستگي در ميزان ارتباط و پيوند بين والدين، مدرسه و دوستان. طبق اين نظريه اگر چنين پيوندي وجود داشته باشد، نوجوان هم موفق خواهد شد و هيچگاه به سمت عوامل پرخطر زندگي نميرود. بحث ديگر تعهد است. يعني سازماندهي جامعه به گونهاي است كه اگر فردي به سمت موارد پر خطر برود ساير نفرات هم با خطر مواجه ميشوند و داشتن علم به خطر افتادن ساير افراد، آن فرد را از كشيده شدن به سمت خطر باز ميدارد. مفهوم ديگر مشغوليت است. يعني اگر افراد در يك جامعه مشغول به كار باشند، بزهكاري كم ميشود. در حالي كه افزايش سيگار در جامعه افراد را در نهايت طرد كرده و بيكار ميكند و در نتيجه موجب افزايش بزهكاري خواهد شد. عنصر ديگر باور و اعتقادات خود افراد است. يعني اگر فردي گرايشات مذهبي داشته باشد بيترديد سمت خلاف و عوامل خطرآفرين در زندگي نميرود. بيترديد جامعهاي كه عاري از افراد سيگاري باشد ميتواند هرچه بيشتر به سمت اين نظريه پيش برود و در نتيجه در آن جامعه بزهكاري و عوامل خطرآفرين نيز كم خواهد شد.
اكنون متأسفانه بحث سيگار كشيدن در بين سنين پايينتر از 12 سال نيز عادي شده و اين جدا از تأسف جاي تأمل و درنگ را هم دارد. افزايش چنين مواردي قدرت توليد يك جامعه و رشد مادي و معنوي آن را كم ميكند و در نتيجه طي زمان كوتاهي يك جامعه پويا و فعال به جامعهاي ايستا تبديل ميشود و شور و نشاط و سبك زندگي ايراني- اسلامي، تبديل به سبك زندگي غربي ميشود و در نتيجه تمامي فرصتهاي موجود در جامعه به تهديد تبديل شده و جامعه را فلج ميكند.
فرد سيگاري جدا از آسيب به خود و جامعه محيط اطرافش را هم آلوده و غبارآلود ميكند و به اعتقاد كارشناسان فرد سيگاري جدا از زندگي خود به سمت نابودي ديگر خانوادهها هم پيش خواهد رفت. در نتيجه بايد گفت كه برآيند كلي سيگار آسيب زاست و اثرات بزهكاري را در محيط اجتماعي به جاي ميگذارد. مهمترين بحث اين است كه سيگاركشي پلي است كه در نهايت به سمت ساير آسيبهاي اجتماعي خواهد رفت و بيترديد رسانهها نقش باليني در نشان دادن سبك درست زندگي و همچنين دوري يك فرد از گرايش به سمت چنين سبك نادرستي از زندگي بايد داشته باشند.
چجههه